مورچه‌ی از تنهایی به خود پیچید!

{ سه شنبه،۲۳/بهمن/۱۳۸۶ }

حسين پناهي : ساده و صميمي و آدم

خیلی متن نوشتم و پاک کردم و از نو نوشتم ، یک جورایی حس میکنم گزافه گویی هستش!
در مورد حسین پناهی میشه خیلی حرف زد ، میشه فقط بیوگرافی‌اش رو گفت ، میشه روی دلیل رها کردن تحصیلات حوزه و لباس مذهبی‌اش خیلی داستان‌گویی کرد و روش بحث کرد و میشه کلی گفت و گفت و گفت تا آدمیِ جذبش بشه تا اونجایی که نشنیده و نخونده گرفتار اسم‌اش شد، مثل خیلی‌هایی که کارهای سهراب و فروغ و شاملو و سایه و احمدرضا احمدی و اخوان ثالث و حتی حافظ و خیام و مولانا و … رو نخوندن و نشنیدن و ندیدن ولی همین که سلام کنی باهاشون و بحث رو شروع میکنن و چند ساعت برات شر و ور میگن و نوشته های منتقدین ادبی رو از حفظ میگن ! ولی برای اینکه حسین پناهی رو بشناسین فقط کافیه همین دو تا دکلمه‌اش رو گوش کنین، معلومه چون ریگ ، مجهوله چون راز ، معلوم دل‌ه و مجهول چشم. صداش رو از پائین بگیرین و اگه خوشتون اومد توی بخش کامنت‌ها بگید تا لیست کتاب‌های شعر و داستان و کاست‌هاش رو براتون بذارم :
۱. همه چیز از یاد آدم میره …
۲. چشم منو انجیر

دسته‌بندي‌ها: ادبيات, كتاب ~ بازتاب

يک پاسخ براي “مورچه‌ی از تنهایی به خود پیچید!”

  1. 1
    امین

    یه دنیا ممنون… مست شدیم!
    لطفا ما رو بی نصیب نذارین،اون لیستی که گفتید رو اگه ممکنه بذارید!

    عالی بود،یه چیزی اونورتر از عالی!

ديدگاه شما چيست؟