بوف کور

{ دوشنبه،۲۹/بهمن/۱۳۸۶ }

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح

که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی

خواهد برد؟

دسته‌بندي‌ها: ادبيات ~ بازتاب

يک پاسخ براي “بوف کور”

  1. 1
    سروش

    اگر مرگ نبود
    همه آرزويش مي كردند …
    (صادق هدايت)

ديدگاه شما چيست؟