به‌روزرسانی سایت زیرنویس فارسی

{ دوشنبه،۱۶/آبان/۱۳۹۰ }

سلام به تمامی دوستان و همراهان سایت زیرنویس فارسی

پیش از هر چیز این عید عزیز رو به شما تبریک می گوییم

دیر زمانی بود که احساس می کردیم بایستی خانه تکانی اساسی در بخش دریافت انجام دهیم . اما به دلایل فنی این امر به تاخیر می افتاد . بالاخره تغییرات اساسی را اعمال کردیم، اعمال این تغییرات  با عید سعید قربان مصادف شد و ما و این همزمانی را به فال نیک می گیریم .

اما درباره تغییرات ، در جهت افزایش رضایت شما از بخش دریافت , سعی کردیم که خدمات بخش دریافت رو افزایش بدهیم . به عنوان نمونه در حال حاضر میتوانم به این تغییرات اشاره کنم :

  • امکان آپلود و افزودن زیرنویس به دیتابیس سایت رو در اختیار تمامی کاربران تارنما قرار دادیم، حالا شما می‌توانید به راحتی زیرنویس را آپلود کنید .
  • تمامی کاربران بخش دانلود از این به بعد نمایه ( پروفایلی) دارند که میتوانند  درباره خودشون  بنویسند، تصویری از خودشون قرار بدهند ، بنویسن به چه فیلم‌هایی علاقه دارند، چه سریالهایی رو پسندیده‌ اند و دنبال میکنند و به چه موسیقی گوش می دهند ، می توانند  اکانت‌های شبکه های اجتماعی رو هم توی پروفایل‌شون قرار بدهند تا دیگر دوستان‌شون که توی زیرنویس فارسی هستند بتوانند در شبکه های اجتماعی براحتی پیداشون کنن.
  • طراحی سایت به کل تغییر پیدا کرده، این تغییرات بسیار زیاد هستن، ما توی طراحی جدید سعی کردیم از بهترین ایده‌های خودمون استفاده کنیم و راحتی کاربران رو توی اولویت قرار بدیم.

اینها تنها سه اشاره کوچیک به تغییرات رخ داده هستند، تغییرات جزئیات زیادی دارند ، ما دوست داریم که شما بخش‌های مختلف سایت رو مورد بازبینی قرار بدهید و این تغییرات رو کشف کنید و در اینجا  بنویسید و نظر خودتان رو با ما و سایر دوستان به اشتراک بگذارید و دیگر کاربران رو در جریان کوچک‌ترین تغییرات قرار بدهید.

یه چیز دیگر رو هم اضافه کنیم، اینکه اینها همه تغییرات نیستند، از این به بعد یه تیم طراحی و کدنویسی در کنار سایت زیرنویس فارسی حضور خواهد داشت و انشالله به مرور زمان و براساس اولویت‌ها سعی میکنیم که سرویس‌ها و خدمات سایت توسعه پیدا کنند .

دوستدار همگی شما

تیم مدیریت سایت زیرنویس فارسی

ارسال شده در گزارش تغييرات ~ ۱۰ پاسخ

کارگردان :Marcus Nispel
نویسنده : Thomas Dean Donnelly, Joshua Oppenheimer

تاریخ اکران : آگوست ۲۰۱۱

زمان فیلم : ۱۱۲ دقیقه
زبان : انگلیسی

درجه سنی : R

میانگین امتیاز منتقدین

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

بازیگران :
Jason Momoa
Stephen Lang
Rachel Nichols

Ron Perlman

 جیمز براردینلی
محبوبیت کونان بربر به اوایل دهه هشتاد برمیگردد. زمانی که داستانهای مصورش هر ماه حداقل سه بار منتشر میشدند و فیلمش نیز با بازی Arnold Schwarzenegger به اکران در آمد. اما هرچند اولین فیلم Arnold در سال ۱۹۸۲ موفقیت نسبتاً خوبی کسب کرد، با اینحال دنباله اش بنام Conan the Destroyer (کونان نابودگر) یک شکست سینمایی و تجاری کامل بود. دنباله سوم اش هم که با هدف بهره برداری دوباره از امتیاز اقتباس داستان در شرف کلید خوردن بود، با کشیده شدن Arnold به سمت سیاست ناتمام ماند. تا اینکه در سال ۲۰۱۱ گروه فیلمسازیی درجه دو تصمیم به زنده کردن این قهرمان گرفت. پروژه ای که حاصلش فیلمی ضعیف و دم دستی است و نقاط قوت معدود آن کاملاً تحت الشعاع داستان بی سروته و روایت خامش قرار گرفته است.

در سال ۱۹۸۲ اولین فیلم کونان با دستکاری داستان اصلی و اضافه کردن ماجراهای افسانه های قدیمی، اثری حماسی همراه با خشونت فراوان و نیروهای سحرآمیز خلق کرد که فضای دوره Hyboria (دوره تاریخی فرضی که داستان در آن اتفاق میافتد) را با جزیئات فراوان مانند ارباب حلقه های Peter Jackson به خوبی به تصویر میکشید. اما فیلم حاضر با تمرکز زیاد بر قهرمان، روایتی متفاوت از اثر Howard (خالق داستان کونان بربر) ارائه میکند. تماشاگران تنها تعدادی نمای گرافیکی کامپیوتری گذرا از شهر باستانی میبینند که اگر توضیح کوتاه Morgan Freeman در ابتدای فیلم نبود، زمان و مکان داستان کاملاً گم میشد.
یکی از نقاط قوت فیلم، انتخاب Jason Mamoa در نقش اول است. هنرپیشه ای که با شباهت بیشتر به کونان داستانهای مصور Frank Frazett فرد بهتری نسبت به Arnold بوده و میتواند دیالوگهای (هر چند اندک) فیلم را بهتر بر زبان بیاورد. Momoa که قبلاً در بازی کامیپوتری Game of Thrones در نقش Khal Drogo ظاهر شده بود، برگ برنده کمپانی سازنده فیلم در این پروژه است. هرچند بنظر نمیرسد بتواند محبوبیت Schwarzenegger در دهه ۸۰ را تکرار کند. همانند فیلمش که بعید است تا زمان عرضه نسخه خانگی اش، جدول فروش آخر تابستان را تکان دهد.

داستان فیلم همان ساختار نسخه ۱۹۸۲ را دارد ولی نمیتوان گفت بازسازی مجدد است. کونان که پدرش توسط یک فرمانده جنگوی شیطان صفت در مقابل چشمانش کشته شده تا زمانی که بزرگ شود سودای انتقام را در سر میپرورداند. با اینکه تا بحال دو فیلم با این موضوع ساخته شده است ولی هیچکدام عناصر موجود در داستان Howard را رعایت نکرده اند. همین نکته برای نسخه سوم نیز صادق است. کارگردان کار Marcus Nispel و فیلمنام نویسانش شخصیتها را بیشتر با الهام از بازی ویدئویی God of War سال ۲۰۰۷ تعریف کرده اند تا داستان اصلی .

متاسفانه سکانسهای اکشن فیلم مانند زمانی که کونان شمشیر زنی را از پدرش کورین (با بازی Ron Perlman) می آموزد، بخاطر موسیقی متن کند و افسرده کننده Tyler Bates تا حد زیادی ملال آور شده اند. آموزشی که با ورود خالار زیم (با بازی Stephen Lang) و سربازانش ناتمام میماند. آنها که به دنبال قطعه گمشده ای از دستگاهی جادویی هستند به دهکده Cimmerian آمده و وقتی پیدایش میکنند تمام ساکنان آنجا بجز کونان را میکشند. سپس داستان پانزده سال جلو میرود، در جایی که خالار زیم و دخترش ماریک (با بازی Ros McGowan) به دنبال زنی با “خونی خالص” میگردند که قربانی کردنش در کنار آن دستگاه به خالار زیم قدرتی خارق العاده میدهد. در این میان کونان که به دنبال انتقام است ابتدا در مبارزه ناکام میماند ولی سپس با اسیر کردن آن زن صاحب برگی برنده میشود.

چینش سکانسهای اکشن قابل قبول بوده هرچند تصویر برداری آنها برای تبدیل به نسخه سه بعدی سریع و عجولانه است. خشونت نیز زیاده از حد و در عین حال کمی کارتونی است. تعدادی صحنه برهنگی و آمیرش نیز وجود دارد ولی از آنجایی که تصویر برداری پشت به نور است، چندان جلب توجه نمیکنند.

اما نقطه ضعف عمده کار فیلمنامه آن است. این گونه فیلمها نیاز به در نظر گرفتن چهارچوبی کلی برای شخصیتها دارد تا ویژگیهایشان را تعریف کند. . اما در اینجا تماشاگر چنین حسی ندارد. شخصیتها بی احساسند. هیچگونه حس شادی یا غمی از خود بروز نمیدهند. پدر کونان جلوی چشمانش کشته میشود ولی بیننده هیچ عکس المعل احساسی مشاهده نمیکند. با وجود تمام کمبودهای نسخه اصلی سال ۱۹۸۲، اما در این موضوع بهتر عمل کرده است. از کشتار دهکده کونان گرفته تا مرگ والریا در آخرین رویارویی با Thulsa Doom، تماشاگر با شخصیتها ارتباط احساسی پیدا میکند. ولی در اینجا ابراز احساساتشان بازیگران درجه دو فیلم تنها به عنوان مکملی برای جلوه های ویژه استفاده میشود. در هر صورت Robert E. Howard (شخصیت پرداز فیلم)نویسنده داستانهای عامه پسند است و انتظاری چندانی نیز در این سطح از او نمیرود.
اما برای اینکه زیاد هم بدگویی نکرده باشم، میتوان گفت تبدیل به نسخه بعدی به خوبی انجام شده است. هرچند شاهکار هم نیست ولی باعث میشود بیننده تا آخر فیلم بودن آنکه چشمانش اذیت شود و راحت آن را تماشا کند. البته با در نظر گرفتن کیفیت پایین کار، پرداخت ۳ دلار اضافی برای نسخه سه بعدی هم مسئله دیگریست!

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

منتقد : جیمز براردینلی
مترجم : بهروز آقاخانیان

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

ارسال شده در معرفي فيلم ~ بدون پاسخ

نقد و بررسی کامل فیلم Super 8 (سوپر ۸)

{ یکشنبه،۱/آبان/۱۳۹۰ }

همزمان با ارائه زیرنویس فیلم توسط امیر طهماسبی

شبی پر از رمز و راز، با بچه هایی که به اینطرف و آن طرف شهر با دوچرخه های چراغ دارشان در حال حرکت هستند و اشعه های مرموزی که توسط نور چراغ این دوچرخه ها قابل مشاهده هستند و چندین و چند عامل دیگر باعث می شود که فیلم «سوپر ۸» بی اختیار ما را یاد یک فیلم قدیمی و برجسته اسنیون اسپیلبرگ بیاندازد. قهرمانان نوجوان و مصمم ما در «سوپر ۸» رازی استثنائی را کشف می کنند و در صدد هستند تا آن را هر طور که شده در جهت حل معمای آن بر آیند.
وقتی ما می فهمیم که استیون اسپیلبرگ تهیه کننده این فیلم است، نظریه اتفاقی بودن شباهت های این فیلم، با یکی دیگر از آثار این کارگردان رد می شود. کارگردان فیلم، جی جی آبرامز موفق به معرفی کاراکتر هایی فیلم به شیوه قانونمند و منحصر به فرد خود بکند. درست مانند همان کاری که او در ساخت فیلم هایی مانند ماموریت غیر ممکن ۳، “Star Trek” ، و بخصوص سریال استثنائی لاست (گمشده) انجام داد. کاری که کاراکتر های فیلم در صدد انجام آن هستند و شیوه روایت آن ما را یاد معصومیت و پاکی فیلم “E.T.” ، البته با چاشنی جلوه های ویژه فیلم های قرن بیست و یکمی می اندازد. این دو فیلم، هر کدام به دو فیلم مجزا قابل تقسیم هستند: قسمت اول معرفی کننده دنیای زیبای کودکان است و قسمت دوم درباره آنچه که تماشاگران امیدوارند در ادامه فیلم اتفاق بیافتد. «فیلم سوپر ۸» هم موفق می شود یک روایت استثنایی و فریبنده، از یک زندگی را بر روی پرده سیتنما را، حداقل تا فرا رسیدن قسمت دوم فیلم ، به تصویر بکشد.
داستان سوپر ۸ در دهه ۱۹۷۰ می گذرد و فیلم با معرفی قهرمان ۱۲ ساله خود، جو لمب ( با بازی جوئل کورتنی) که مشغول کمک به دوست صمیمی و نزدیک اش چارلز است تا بتوانند یک فیلم ۸ میلی متری (درباره زامبی ها!) بسازند تا شاید با شرکت در یک جشنواره محلی و نمایش آن، بتوانند نقطه پرتابی برای رسیدن به آرزوهای خود پیدا کنند. همان طور که می توانید حدس بزنید این کار هم باید پنهانی انجام شود، البته نه به خاطر آنکه والدین بچه ها این کار را ممنوع کرده باشند، بلکه به این خاطر که انجام این کار به طور پنهانی، برای بچه ها جذابیت بیشتری دارد. بچه ها هم با تاثیر گرفتن از کارگردانان جوان و نابغه آن دوران (که اسپیلبرگ هم یکی از آنهاست) لوکیشن ها، لباس ها و چهره سازی های تحسین برانگیزی برای هر چه بهتر شدن فیلم خود فراهم می کنند.
البته در این میان، دختری ۱۴ ساله با نام آلیس هم بسیار به کار این گروه نوجوان می آید. او نه تنها قرار است نقش مادر زامبی ها را بازی کند(!) بلکه شبها مخفیانه ماشین پدرش را قرض می گیرد (می دزدد) و این گروه را به لوکیشن های شبانه ای که معمولا باید در تمام فیلم های ترسناک وجود داشته باشد می رساند. (این لوکیشن ها در فیلم ایستگاه های قطار هستند).
یک شب سر صحنه فیلمبرداری بچه ها اتفاق عجیبی می افتد. قطاری مشغول پدیدار شدن در تاریکی شب است و چارلز با فریاد زدن کلمه Action فرمان آغاز فیلمبرداری را می دهد و جو و آلیس شروع به اجرای نقش های خود و گفتن دیالوگ های خود، در حین رد شدن قطار می کنند. ناگهان بارکش دیگری ظاهر می شود که به سرعت به سمت قطار قبلی در حرکت است. در اثر تصادف حاصل از برخورد این دو قطار با همدیگر، قطار اول در هم می شکند و هر آنچه را که بر سر راهش است را از جمله ماشین های سنگین را مانند تکه های دومینو به این سو و آن سو و هوا پرت می کند. شاید شما از خود سوال کنید که امکان ندارد یک ماشین سنگین پر از فلز و پر از بار به این راحتی به هوا پرتاب شود اما درباره این صحنه باید بگویم که شاید شما اشتباه فکر می کنید، این صحنه، اکشنی بسیار خوش ساخت و حتی به زیبایی صحنه سقوط هواپیما در فیلم “Knowing.” می باشد.
بله. اتفاقی عجیب در حال رخ دادن است اما برای آنکه لذت دیدن فیلم را از شما کم نکنم بهتر است که نگویم چه اتفاقی. بخشی از لذت تماشای فیلم همان حدس بیننده است که واقعا چه چیزی درون قطار بوده است و یا چه اتفاق نگران کننده ای در حال رخ دادن است. مثلا سگ جویی در قسمتی از فیلم ناپدید می شود. وقتی او می خواهد یک آگهی برای پیدا شدن سگش بر روی تابلوی اعلانات بچسباند، متوجه می شود که تابلوی اعلانات پوشیده شده از آگهی های بیشمار کسانی است که سگشان را گم کرده اند. بعد از آن نقشه ای بدست می آورند که نشان می دهد سگ های گمشده تاکنون کجا ها پیدا شده اند. محل پیدا شدن این سگ ها که با نقطه نشان داده شده است، درست دایره ای را دور شهر و بیرون از آن نشان می دهد. بله. تمامی سگ ها از این شهر به بیرون از آن فرار می کنند.
در همین حین عناصر انسانی دیگر فیلم نیز به آن اضافه می شوند. مادر جویی مدتی قبل در اثر یک سانحه به طرز دلخراشی در کارخانه ذوب آهن کشته شده است و جویی هنوز نتوانسته با این قضیه کنار بیاید. پدرش هم هنوز در غم از دست دادن فرزندش است و نمی تواند نیاز های عاطفی فرزندش را بر آورده کند. جویی هم جذب آلیس می شود که اگر چه دو سال از او بزرگتر است، اما با او بسیار مهربان و همدرد است. همچنین یک صحنه عجیب و تاثیر گذار وجود دارد که جویی به آلیس در گریم کمک می کند.

اینکه بزرگسالان در چنین فیلم هایی غایب باشند امری تقریبا ضروری است. کودکان فیلم خود را تا گردن گرفتار مشکلات می کنند اما والدین و بزرگسالان به کندی متوجه این نکته که اتفاقات عجیبی در حال رخ دادن است می شوند. دلیل تمام این اتفاقات، در دل محموله عجیبی است که در یکی از واگن های قطار وجود دارد که حتی نیروی هوایی امریکا را نیز برای تجسس بیشتر به شهر می کشاند. اگر دلیل دخالت نیروهای نظامی امریکا را در این مساله را هم از طریق آنچه که این فیلم ارائه می کند نتوانید متوجه بشوید، به راحتی و به شکلی غریزی، تنها با در نظر گرفتن ده، دوازه تا از فیلم های مشابه قبلی می توانید بفهمید که اتفاقی عجیب و ترسناک در حال روی دادن است و نیروهای نظامی امریکا هم آنجا احضار شده اند تا این اتفاق عجیب، که اکنون از دست آنها خارج شده است، کماکان مخفی بماند و کسی متوجه نباشد . البته بچه های قصه ما اولین کسانی هستند که این محموله عجیب و اتفاقات بعد از آن را کشف می کنند!
طی یک ساعت ابتدایی فیلم «سوپر ۸» من به معنای واقعی کلمه تحت تاثیر کیفیت ساخت فیلم قرار گرفتم. فیلم دقیقا مانند آن است که شما مشغول تماشای یکی از کلاسیک های نمایش داده نشده اسپیلبرگ هستید. بعد از این یک ساعت، نکته ای باعث می شود که کمی روند فیلم افت کند. متاسفانه در مقطعی از داستان، رابطه کلیدی بین آلیس و پدرش به طور ۱۸۰ درجه عوض می شود. پدر جویی هم کم کم بیشتر به جای آنکه خودش باشد، آنچه می شود که برای هر چه پر هیجان تر شدن توطئه اصلی فیلم لازم است تا بشود. نحوه نمایش تهدید و توطئه فیلم هم با صحنه هایی نچندان روشن و با جلوه های ویژه ای نچندان عالی می باشد. ما معمولا انتظار داریم که داستان های مربوط به انسان ها و خطراتی که موجودیت انسان ها را تهدید می کند به شکلی زیبا و تاثیر گذار ساخته شوند، اما متاسفانه این صحنه ها در فیلم «سوپر ۸» چندان خوش ساخت نیستند.
اما با تمام این موارد، سوپر ۸ فیلمی شگفت انگیز و بسیار زیبا است. دیدن این فیلم تماشاگر را دلتنگ می کند، البته دلتنگ نه برای دهه هفتاد، بلکه برای دیدن آن شیوه از فیلمسازی که در دهه هفتاد وجود داشت. زمانی که به بینندگان جوان ، داستانی گفته می شد که صحنه های اکشن در دل داستان قرار داشتند و نه آنکه مثل الان فیلمی ببینند بی سر و ته و پر از صحنه های اکشن تند و خشن بدون هدف. آبرامز با نوجوانان قدیم رفتاری توام با مهربانی و توجه دارد که کمتر در فیلم های حال حاضر پیدا می شود. او از دوربینش برای نشان دادن احساست موجود در فیلم، آن هم در شهری کوچک نهایت استفاده را کرده است.
آبرامز توانسته با استفاده از کاراکتری های جویی، آلیس، چارلز، و بخصوص کری فیلمی درخور توجا ارائه کند. شما می دانید که این روز ها فیلم های اکشن و آنهایی که درباره سرقت هستند چقدر صحنه ها و جلوه های ویژه انفجار و متخصصین مربوط این صحنه ها دارند؟ خب کری هم در این فیلم نوجوانی است همیشه مشغول بازی کردن با کبریت و وسایل آتش بازی است! قبلا در کلاس ها و مدرسه های ما همیشه نوجوانانی بودند که به کبریت بازی و کلا اینجور کارها علاقه مند بودند و بزرگترهایشان هم همیشه بهشان می گفتند که با ادامه این کارها روزی مثلا انگشتت را از دست خواهی داد! اما ما از کری تشکر می کنیم که حداقل ما را به یاد تفریحات نوجوانان قدیم انداخت و نه نوجوانان جدید!

منتقد : راجر ایبرت

مترجم :مهدی افشارها

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

دریافت زیرنویس

ارسال شده در معرفي فيلم ~ ۱ پاسخ