زيرنويس پارسي » 2008 » ژانویه


ترور جسي جيمز توسط رابرت فورد بزدل

منتشر شده توسط تيرداد در ژانویه - 29 - 2008

ترور جسي جيمز توسط رابرت فورد کارگردان: اندرو دومينيک. فيلمنامه: اندرو دومينيک بر اساس داستاني از ران هنسن. موسيقي: نيک کيو، وارن اليس. ‏مدير فيلمبرداري: راجر ديکينز. تدوين: کرتيس کلايتون، ديلن تيچنور. طراح صحنه: پاتريشيا نوريس. بازيگران: براد ‏پيت[جسي جيمز]، مري لوئيز پارکر[زي جيمز]، بروکلين پرولکس[مري جيمز]، داستين بالينجر[تيم جيمز]، کيسي ‏افلک[رابرت فورد]، سام راکول[چارلي فورد]، سم شپرد[فرانک جيمز]، گرت ديلاهانت[اد ميلر]، پل اشنايدر[ديک ‏ليديل]. 160 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: ‏The Assassination of Jesse James‏. نامزد جايزه بهترين ‏بازيگر نقش مکمل مرد/افلک از انجمن منتقدان رسانه ها. برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و نامزد جايزه بهترين ‏موسيقي و بازيگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدين شيکاگو، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري از مراسم انجمن ‏منتقدان دالاس فورت ورث، نامزد گولدن بهترين بازيگر نقش مکمل مرد/افلک، نامزد جايزه بهترين بازيگر/افلک و ‏بهترين فيلم سال از مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از انجمن ملي منتقدان ‏آمريکا، برنده جايزره بهترين فيلم، بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از انجمن منتقدان فيلم سن فرانسيسکو، برنده جايزه ‏بهترين بازيگر نقش مکمل مرد و نامزد بهترين طراحي صحنه، بهترين فيلمبرداري و بهترين موسيقي از مراسم ‏ساتلايت، نامزد جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از مراسم اتحاديه بازيگران سينما، برنده جايزه بهترين بازيگر و ‏نامزد شير طلايي از جشنواره ونيز. ‏

سال 1881. جسي جيمز 34 ساله پس از 14 سال غارت قطارها، بانک ها و دليجان ها در حال کشيدن نقشه سرقتي ‏تازه و همزمان دور ماندن از تير رس جايزه بگيراني است که در صدد شکار اويند. همکار ثابت اش-برادر بزرگترش ‏فرانک او را ترک کرده تا زندگي آرامي براي خود دست و پا کند. جسي براي سرقت آخر نياز به افرادي تازه دارد، اما ‏نمي داند به چه کسي مي تواند اطمينان کند. تنها افراد در دسترس خلاف کاراني خرده پا به نام برادران فورد هستند، اما ‏اعتماد جيمز به رابرت فورد که خود را شيفته وي اعلام مي کند، به بهاي زندگي جسي جيمز تمام مي شود.‏

چرا بايد ديد؟

يک وسترن زيبا، قوي، حماسي و شاعرانه درباره سرنوشت تراژيک مردي که هنوز بسياري بر سر ياغي يا قهرمان ‏بودن وي اختلاف دارند. مردي که سرنوشتي همچون تراژدي هاي يوناني را زيست و از پشت توسط مردي که به او ‏اطمينان کرده بود، تير خورد. ‏

ترور جسي جيمز توسط رابرت فورد ترسو يکي از بهترين نمونه ها براي بازيافت ژانري از دست رفته است، آن هم در ‏زمانه اي که به نظر مي آيد همه قصه ها ديگر گفته شده است. پس بايد قصه هاي کهن را با توسل به ابزار روزآمد ‏روايت کرد. اتفاقي که در دهه 1970 براي گونه وسترن افتاد و کساني چون رابرت آلتمن با مک کيب و خانم ميلر، ‏ترنس ماليک با روزهاي بهشت و دروازه بهشت، سام پکين پا با پت گرت و بيل د کيد، کلينت ايستوود با جوزي ولز ‏ياغي، جان ميليوس با جرميا جانسون و… کوشيدند تا خوني تازه در رگ هاي آن جاري کنند. ‏

سينماي آمريکا که هميشه از فقدان پيشينه تاريخي رنج برده، دستمايه لازم براي ساخت فيلم هاي تاريخي و حماسي- و ‏حتي در ابعاد بزرگ تر اسطوره سازي- را در ميان حوادث دويست سال پيش جست و جو کرده است. بديهي است در ‏سينماي کشوري که ژانر وسترن بومي ترين گونه آن محسوب مي شود، قهرماناني غير از مردان قانون و ياغيان وجود ‏ندارند. سينماي آمريکا اما به ياغيان هميشه بيشتر دلبستگي داشته و کوشيده تا چهره اي اسطوره اي از آنان ترسيم کند. ‏افرادي همچون بيلي د کيد قانون شکني که اصولاً شکل گيري اسطوره اش را مديون سينماست، يا بوفالوبيل که شهرت ‏سوئي در از ميان بردن سرخ پوست ها و بوفالوها دارد، بل استار تنها ياغي زن در جمع مردان و از همه مهم تر جسي ‏جيمز که جوانمرگ شد[پديده محبوب اسطوره سازان آمريکايي] و هنوز نزاع بر سر راهزن يا قهرمان بودنش ادامه ‏دارد. همه اين افراد و بسياري ديگر خيلي زود به سينما راه پيدا کردند. شايد بوفالو بيل و جسي جيمز خوش اقبال ترين ‏شان بودند. ويليام فردريک کودي مشهور به بوفالوبيل که خود وارد حرفه سرگرمي سازي شده بود، بعدها نقش خود را ‏در برابر دوربين بازي کرد. چند سال پس از او، تنها فرزند جسي جيمز نيز نقش پدر را در دو فيلم بازآفريني نمود و ‏اينک تعداد فيلم هايي که شخصيت جسي جيمز در آن به نوعي حضور داشته به رقم 71 رسيده است. ‏

ترور جسي جيمز توسط رابرت فورد ترسو آخرين آنهاست که بر اساس رمان ران هنسن ساخته شده و قصد دارد تا ‏زندگي خصوصي مشهورترين ياغي آمريکايي به تصوير بکشد. اما بيهوده است اگر بگويم که فيلم به همان اندازه که به ‏جسي جيمز تعلق دارد، متعلق به رابرت فورد نيز هست. داستان دو مرد؛ يکي ترسو که در حسرت افسانه شدن مي ‏سوزد و ديگري که افسانه است، اما مي داند اينها را به قيمت چهره خشونت بارش و خوني که دستانش را سرخ کرده، ‏به دست آورده است. فيلم نمايشگر تلاقي راه اين دو مرد است. نمي خواهم بر قضاوت شما قبل از ديدن فيلم تاثير گذاشته ‏باشم، اما راهي که رابرت فورد ترسو براي به دست آوردن شهرت انتخاب کرد چيز تازه اي نبود. اتفاقي که بعدها در ‏حق خودش تکرار شد تا مردي ديگر لقب”قاتل مردي که جسي جيمز را کشت” به دست آورد!‏

اندرو دومينيک متولد 1967 ولينگتون، نيوزيلند است. اما از دو سالگي در استراليا زندگي کرده و در سال 1988 از ‏مدرسه سينمايي سوينبورن شهر ملبورن فارغ التحصيل شده است. اولين فيلمش قصاب را در سال 2000 بر اساس ‏زندگي مارک براندون تبهکار بدنام استراليايي ساخت که براي او بازيگر اول فيلمش-اريک بانا- شهرتي قابل توجه به ‏ارمغان آورد. ترور جسي جيمز پس از 7 سال وقفه، دومين فيلم او محسوب مي شود. فيلمبرداري ترور جسي جيمز در ‏سال 2005 تمام شد، اما تدوينش دو سال طول کشيد. و زماني به نمايش در آمد که دومينيک سرگرم کار روي سومين ‏فيلمش است. ‏

ترور جسي جيمز توسط رابرت فورد ترسو يک وسترن 30 ميليون دلاري است که سه نام بزرگ در تهيه آن سهم داشته ‏اند[براد پيت، ريدلي اسکات و توني اسکات]. فيلمي که از نظر سبک تصويري بسيار شبيه به آثار ترنس ماليک از کار ‏در آمده و مي تواند سرآغازي تازه براي ژانر وسترن باشد. پس غفلت از تماشاي آن امري نابخشودني است!‏
ژانر: زندگي نامه، جنايي، درام، وسترن.

برگرفته از روز آنلاین .

Popularity: 2% [?]

كانديدهاي هشتادمين دوره‌ اسكار

منتشر شده توسط تيرداد در ژانویه - 25 - 2008

اين فهرست ساعاتي قبل با حضور “سيد گانيس ” (رئيس اجرايي اين مراسم) و “كتي بيتس”(نامزد بازيگر نقش اول زن سال 2007) در كنفرانسي با حضور 400 تن از اهالي رسانه معرفي شدند.

نامزدهاي دريافت جايزه در بخش بهترين فيلم:‌

“تاوان” (به تهيه‌كنندگي تيم بيوان و اريك فلنز)، “جونو”(لينا هالفون، ميسون نوويك و راسل اسميت)، “مايكل كلايتون” (سيدني پولاك، جنيفر فوكس و كري اورنت)، “پيرمردها سرزميني ندارند” (اسكات رودين، نيك زوس)، “خون همه‌جا را فرا مي‌گيرد” (جوانه سلر، پائول توماس اندرسون و دنيل لوپي)

بهترين كارگرداني:

“زنگ شنا و پروانه” (جوليان اشنابل)، “جونو” (جيسون ريتمن)، “مايكل كلايتون” (توني گيلروي)،‌ “پيرمردها سرزميني ندارند” (جوئل و اتان كوئن)،‌ “خون همه جا را فرا مي‌گيرد” (پائول توماس اندرسون).

بهترين بازيگر مرد نقش اول:

“جورج كلوني” (مايكل كل‌تيون)، گدنيل دي‌لوئيس” (خون همه جا را فرا مي‌گيرد)، “جاني دپ” (سوئيني تات)، “تامي لي‌جونز” ( در دره‌ي اله)، ويگو مورتنسن (وعده‌هاي شرقي)

بهترين بازيگر مرد نقش مكمل:

“خاوير باردم” (پيرمردان سرزميني ندارند)، “فيليپ سيمور هافمن” (جنگ چارلي ويلسون)، “هال‌هول بروك” ( به سوي وحشي‌گري)، “تام ويل‌كيلسون” (مايكل كلايتون).

بهترين بازيگر زن نقش اول:

“كيت‌بلانشت” (عصر طلايي: اليزابت)،‌ “جولي كريستين” (دور از اين‌جا)، “ماريون كوتيلارد” (رز)،‌ “لائورا ليني”(وحشي‌ها)، “الن پيج” (جونو).

در بخش بهترين بازيگر زن نقش مكمل:

“كيت بلانشت” (من آن‌جا نيستم)، “روبي دي” (گانگستر آمريكايي)، “سائوريس رونان” ( تاوان)، “امي ريان” (بچه رفته)، “تيلدا سوينتون” (مايكل كلايتون).

بهترين فيلمنامه غيراقتباسي:

“جونو” (ديابلو كودي)، “لارس و دختر واقعي” (نانسي اليور)، “مايكل كلاتيون” (توني گيلروي)، “روتاتويل” (براد برد)، “وحشي‌ها” (تامارا جنكينز).

در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسي:

“تاوان” (كريستوفر هامپتون)،‌ “دور از اين‌جا” (ساراه پولي)، “زنگ شنا و پروانه” (رونالد هاروود)، “پيرمرد‌ها سرزميني ندارند” (جوئل و اتان كوئن)، “خون همه جا را فرا مي‌گيرد” (پائول توماز اندرسون).

در بخش بهترين تدوين فيلم:

“اولتيماتوم بورن”(كرستوفر رز)، “شنا و زنگ پروانه”(ژوليت ولفينگ)، “به سوي وحشي‌گري” (جي كاسدي)، “پيرمردها سرزميني ندارند” (روردريگ جانيس)، “خون همه جا را فرا مي‌گيرد” (ديلان تيچنور).

در بخش بهترين فيلم خارجي زبان:

“بيوفورت” (از رژيم اشغالگر صهيونيستي)، “كاتين” (از كشور لهستان)، “منگول” (قزاقستان)، 12(روسيه)، “بدل‌ساز” (استراليا).

در بخش بهترين فيلم انيميشن:

“پرسپوليس” (مرجان ساتراپي، وينست‌پارنائود)، “راتاتويل” (براد برد)،‌ “سورف آپ” (آش‌ برانون).

در بخش بهترين جلوه‌هاي ويژه:

“قطب‌نماي طلايي” (مايكل فينك)، “دزدان دريايي كارائيب: پايان دنيا” (جان كنول)، “ترانسفورمرز” (اسكات فارار).

در بخش دستاورد كارگردان هنري:

“گانگستر آمريكايي” (آرترو ماكس)، “تاوان” (سارا گرين‌وود)، “قطب‌نماي طلايي” (دينس گاسنر)، “سوئيني‌تاد” (دانلت فرتي)، “خون همه جا را فرا مي‌گيرد” (جاك فيسك)

در بخش بهترين فيلمبرداري:

ترور جسي‌جيمز به وسيله كوارد رابرت فورد (روجر ديكينز)،‌ تاوان (سيموئز مك‌گاروي)،‌ زنگ شنا و پروانه (جانوسز كامينسكي)،‌ پيرمردها سرزميني ندارند (روجرد ديكينز)، خون همه جا را فرا مي‌گيرد (رابرت السويت).

در بخش بهترين فيلم مستند بلند:

پاياني ديده نمي‌شود (چارلس فرگوسن و آئوري مارس)،‌ بازگشت به خانه (ريچاد ايرابينس)، تاكسي در طرف تاريك (آلكس گيبني)،‌ جنگ / رقص (آندري نيكس).

در بخش بهترين گريم:

“زندگي با رز”(ديدير لاورگن)، “نوربيت” (ريك باكر)، “دزدان دريايي كارائيب:پايان دنيا” (نيل و مارتين ساموئل).

در بخش طراحي لباس:

“از ميان جهان” (آلبرت ولسكي)، “تاوان” (جا كوئلين دوران)،‌ “اليزابت: عصر طلايي” (الكساندر بايرنه)، “رز” (مارتي آلن)،‌ “سوئيني‌تاد” (كولن آتوود).

در بخش بهترين مستند‌ كوتاه:

“مالكيت مطلق” (واد وانساروس)، “سلطنت” (آماندا ميچلا و ايزابل وگا)، “سليم بابا” (تيم استرنبرگ)، “مادر ساري”(جيمز لانگلي).

در بخش بهترين انيميشن كوتاه:

“من وارلوس را ملاقات كردم” (جوش راسكين)، “مادام توتلي پوتلي” (كريس لاويس)، “حتي پيگونز به بهشت مي‌رود” (ساموئل تورنكس)،‌ “عشق من” (آلكساندر پترف)،‌ “پيتر و گرگ” (سوزي تمپلتون).

در بخش بهترين فيلم كوتاه زنده _ داستاني :

“در شب” (كريستان كريستان سن)، “آسمان سينماي ايتاليا” (آندري جوبلين)، “موتزارت” (فليپ پولت)، “آرژانتيني” (گوئيدو تيس)،‌ “زنان تونتو” (ليتل مو و رز هاسكني)

در بخش بهترين موسيقي متن:

“تاوان” (داريو ماريانلي)، “بادبادك‌باز”(آلبرتو ايگلسيا)، “مايكل كلايتون”(جيمزنيوتون هوارد)، “روتاتويل” (مايكل گياچينو)، 3:10 به‌يوما(ماركو بلتارمي)

در بخش بهترين ترانه:

“سقوط آهسته” (گلين هنسارد و ماركتا ايرگلووا)،‌ “ترانه‌ي كارهاي شاد” (آلن منكن)، “خيلي نزديك” (آلن منكن)، “همان قدر كه شما مي‌دانيد” (آلن منكن).

در بخش دستاورد تدوين صدا:

“اولتيماتوم بورن” (كارن باكر)، “پيرمردها سرزميني ندارند” (اسكيپ ليوسكي)، “روتاتويل” (راندي توم و مايكل سيلورز)،‌ “خون همه جا را فرا مي‌گيرد” (ماتيو وود)، “ترانسفورمرز” (ون‌در رين و مايك هاپكينز)

در بخش بهترين آهنك ميكس شده:

“اولتيماتوم بورن” (اسكات ميلان)، “پيرمردها سرزميني ندارند” (اسكيپ ليوسكي)، “روتاتويل” (راندي توم)، 3:10 دقيقه به‌يوما‌ (پائول ماسي)، “ترانسفورمرز” (كوين او كانل)

اين مراسم ساعت 13.30 (به وقت گرينويچ) در سالن ساموئل گلدوين منطقه بورلي هيلز ايالت كاليفرنيا برگزار شد.

منبع : irasun.com

Popularity: 1% [?]

هیث لجر مرد !

منتشر شده توسط تيرداد در ژانویه - 23 - 2008

هیث لجر Heath Ledger بازیگر استرالیائی در سن 28 سالگی در 23 ژانویۀ 2008 یا 3 بهمن ماه 1386 خورشیدی مرد . جسد وی 3 شنبه بعد از ظهر در منهتن نیویورک پیدا شد . به نظر میرسد استفاده بیش از حد از مواد مخدر عامل مرگ وی شده باشد . هنگامی که ماساژور زن برای یک قرار ملاقات از پیش تعیین شده وارد شد و خدمتکار خانه رفت که به اطلاع بازیگر برساند جسد وی در اتاق خواب ساعت 3:31 بعد از ظهر کشف شد . نیویورک تایمز اولین منبعی بود که بیان کرد آپارتمان متعلق به Mary-Kate Olsen می باشد . اما بعداً مدیر تبلیغات Olsen بیان کرد که وی در ساختمان لجر هیچ دارائی ندارد . همچنین گزارش نخستین پلیس که توسط نیویورک تایمز منتشر شده است می گوید که شک دارند قتلی در کار بوده باشد و قرص هایی نزدیک جسد وی پیدا شده است . آخرین هنرنمائی وی در شوالیه ی تاریکی ( قسمت دوم بتمن ) هست که قراره 18 جولای اکران بشود . اطلاعات تکمیلی در این مورد در اختیار رسانه ها هنوز قرار نگرفته است .

Popularity: 1% [?]

حرف هاي جان فورد درباره «وسترن»

منتشر شده توسط مرتضي بهمني در ژانویه - 22 - 2008

فيلم وقتي در اوج است كه كه بيشتر به كنش بپردازد و كمتر به ديالوگ . وقتي فيلمي داستانش را با مجموعه اي از تصاوير ساده ، زيبا و پويا ، و تا حد امكان با گفتگوهاي كم تر بيان مي كند ، رسانه سينما به بهترين شكل ممكن مورد استفاده قرار گرفته است . و به نظر من هيچ موضوعي روي زمين به اندازه وسترن مناسب اين نوع داستان گويي نيست .

كساني كه اصطلاح چرند “اپراي اسب ها” را اختراع كرده اند ، يك مشت آدم افاده اي اند. البته من از تمامي منتقدها متنفر نيستم . منتقد خوب هم زياد است و من هم نوشته هايشان را مي خوانم و حتي به برخی از پيشنهادهايشان هم عمل كرده ام . ولي بيشتر نقدها مخرب اند ، پر از اشتباه و كلي بافي . خداي من ، فكر نكنم اين منتقدهاي درجه يك روزنامه ها حتي به ديدن بيشتر وسترن ها بروند ؛ دستيار درجه دومشان را مي فرستند .

مثل اينكه قرار است در نقدهايشان هرزه گو و بامزه هم باشند .خب ، خيلي شرم آور است ، چون باعث شده كه دوست داشتن وسترن ، يك جور گناه محسوب شود . خب ، فيلم هاي عشقي و جنگي بد و دروغگو هم ساخته شده ، ولي اين دليلي نمي شود كه به تمام فيلم هاي عشقي و جنگي حمله كنند.

هر فيلمي را بايد بر اساس ارزش هاي خودش سنجيد . به طور كلي ، سينماي وسترن هم به اندازه تمام ژانر هاي ديگر ، ارتقاي كيفيت داشته است .

منتقد ها مدام مي گويند كه ما وسترن مي سازيم ، چون اين يك راه آسان براي پول در آوردن است ، چه حرف مزخرفي . ساختن فيلم وسترن نه ارزان است و نه آسان . فيلم وسترن را بايد در لوكيشن فيلمبرداري كرد ، يعني يك كار سخت و نكبت ، يعني گرانترين و دشوارترين شكل فيلمسازي . البته اين درست است كه وسترن ها معمولاً سود آور هستند .

خب مگر چه عيبي دارد ؟

اگر هاليوود بيشتر به خواسته مردم توجه مي كرد و كمتر به خواسته منتقدها اهميت مي داد ، وضعش به اين خرابي نبود . اين يك جور كسب و كار است . اگر بتوانيم به مردم چيزي را بدهيم كه مي خواهند ، كسب و كار خوبي است و سود هم دارد.تماشاگر خوشحال است و ما هم خوشحاليم . خب مگر چه عيبي دارد ؟

وقتي از فيلمبرداري وسترن در لوكيشن بر مي گردم ، احساس غرور مي كنم . گمان نكنم كسي با خواندن اين چرند و پرندهاي امروزي ، چنين احساسي را تجربه كرده باشد .

يادم نمي آيد كه هيچ وسترني «كمتر از 18 سال ممنوع»شده باشد .

اين روزها به سينما مي روي،احساس گناه مي كني،انگار به تماشاي استريپ تيز رفته باشي . مثل يك دور باطل مي ماند . فردا يكي فيلمي راجع به يك پسربچه و سگش مي سازد و فيلم فروش مي كند ، آن وقت همه شروع مي كنند و فيلم پسربچه و سگ مي سازند .

البته من مخالف روحيات و اخلاق جنسي رو پرده سينما نيستم ، به شرط اينكه درست انجام بشود . خيلي از وسترن ها ، روحيات و اخلاق جنسي تندي دارند . و به نظرم جنسي ترين فيلم تاريخ سينما را من ساختم : مرد آرام . تمام فيلم در مورد مردي است كه مي خواهد زني را تصاحب كند ، ولي عيبي نداشت ، ازدواج ميكنند و اساساً موقعيت اخلاقي شكل مي گيرد . و با صداقت ، خوش ذوقي و طنز پيش مي رود .

ادامه اين مطلب را از اينجا بخوانيد »

Popularity: 3% [?]

گفتگو با عوامل راننده تاكسي

منتشر شده توسط مرتضي بهمني در ژانویه - 22 - 2008

راننده تاكسي پل شرايدر را از خودكشي نجات داد ، مارتين اسكورسيزي را به عنوان فيلمسازي معتبر تثبیت كرد و از رابرت دنيرو افسانه ساخت .

وقتي اولين ايده راننده تاكسي در ذهن پل شرايدر ، فيلمنامه نويس جوياي نام شكل گرفت ، زندگي وي بشدت نابسامان بود . او نه تنها كارش را به عنوان محقق در انستیتو فيلم آمريكايي از دست داده بود ، بلكه همسرش هم او را از خانه بيرون انداخته بود . بي خانماني و بيكاري ، براي شرايدر الكليسم و افسردگي را به همراه آورده بود . وضع روحي او آنقدر خراب بود كه به فكر خودكشي افتاد ؛ اما به جاي اينكار داستاني شهري از تنهايي و انزوا نوشت كه شرح خشونت زندگي در آمريكا بود. راننده تاكسي داستان تراويس بيكل است ، يك منزوي ساده دل كه از ثبات رواني برخوردار نيست . نفرت تراويس از خلافكاران ، او را وادار مي كند تا بر روي پا اندازها و سياستمدارها اسلحه بكشد . فيلمنامه سياه و بي رحم شرايدر از ميان انگشتان برايان دي پالما و تهيه كنندگاني چون جوليا و مايكل فيليپس گذشت تا به دست مارتين اسكورسيزي برسد . كارگرداني از گروه راجر كورمن كه به تازگي نظر مثبت منتقدان را با فيلم “خيابانهاي پايين شهر” جلب كرده بود . اسكورسيزي فيلمنامه را بسيار پسنديد و اعتقاد داشت رابرت دنيرو ستاره فيلم خيابانهاي پائين شهر تنها كسي است كه بايد نقش تراويس بيكل را بازي كند .

شريدر دوازده ماه بعد از فكر خودكشي ، اولين قرارداد سينمائي مهم خود را امضاء كرد . اگر چه اين قرارداد نقطه پاياني بود بر بسياري از مشكلات پل شرايدر ولي نقطه آغازي بود كه مشكلات زيادي براي مارتين اسکورسيزي كارگردان ايجاد كرد .

بازي جودي فاستر چهارده ساله در نقش يك روسپي جوان باعث شد فيلم انگ سوء استفاده از بچه ها را بخورد و در نتيجه مددكاران اجتماعي سر صحنه هاي فيلمبرداري حاضر شدند . اسكورسيزي بر سر بازي سي بل شپرد در نقش بتسي زن روياهاي تراويس بيكل با تهيه كنندگان در افتاد و فيلمبرداري بيش تر از موعد مقرر طول كشيد .

رابرت دنيرو در مورد انگيزه هر كار تراويس ، اسكورسيزي را سوال پيچ مي كرد . از كشتن پاانداز عوضي (هاروي كيتل) تا ساده ترين كارها مانند روشن كردن تاكسي متر ، حتي بعد از پايان فيلمبرداري سوالات دنيرو ادامه يافت . اگر چه فيلمنامه بر اساس رمان تهوع اثر اگزيستانسياليستي ژان پل سارتر نوشته شده بود ، اما از خاطرات آرتور بره مر كه در 15 ماه مه 1972 فرماندار جورج والاس را ترور كرد نيز تاثيراتي گرفته بود . شگفت آنكه فيلم را به عنوان مهمترين عامل تاثير گذار بر جان هينكلي جونيور ، هواخواه ديوانه جودي فاستر ، كه در 30 مارس 1981 سعي كرد براي جلب نظر معبود خود رئيس جمهور ريگان را ترور كند ، ذكر كرده اند .

در حالي كه بحث بر سر مثال سياسي و جنسي فيلم تا امروز ادامه يافته ، در هيچ كس ترديدي در قدرت و اهميت راننده تاكسي نمانده است . فيلمي برجسته از يكي از خلاق ترين فيلمسازان سينماي آمريكا كه تثبيت كننده استعدادهايي درخشان در زمينه كاري هر يك از دست اندركاران اصلي خود است . راننده تاكسي همچنين ويژگي مهم ديگري هم داشت كه باعث شد در ميان انبوه فيلم هاي “زنگ خطر” دسته بندي شود – فيلم هاي كه با نمايش آرزوي مرگ[1] (مايكل وينز) در سال 1947 ظهور كردند – اگر چه كه راننده تاكسي كيفيتي رهايي بخش نيز دارد كه در ميان رقيبانش وجود ندارد . شريدر جايي گفته است :

«علائم هشدار دهنده اي در فيلم هست كه مي تواند جلوي آدم منزوي و تنهايي چون تراويس بيكل را بگيرد . اگر در لبه پرتگاه ايستاده ايد ، اين فيلم مي تواند شما را گامي عقب بكشد . در مورد خودم اين كار را كرد»

ادامه اين مطلب را از اينجا بخوانيد »

Popularity: 2% [?]




ابر واژه‌ها



آگهي‌هاي تجاري



درباره من

There is something about me..

توئيتر

    تصاوير

    Activate the Flickrss plugin to see the image thumbnails!