گفتگو با عوامل راننده تاکسی
{ سه شنبه،۲/بهمن/۱۳۸۶ }
راننده تاکسی پل شرایدر را از خودکشی نجات داد ، مارتین اسکورسیزی را به عنوان فیلمسازی معتبر تثبیت کرد و از رابرت دنیرو افسانه ساخت .
وقتی اولین ایده راننده تاکسی در ذهن پل شرایدر ، فیلمنامه نویس جویای نام شکل گرفت ، زندگی وی بشدت نابسامان بود . او نه تنها کارش را به عنوان محقق در انستیتو فیلم آمریکایی از دست داده بود ، بلکه همسرش هم او را از خانه بیرون انداخته بود . بی خانمانی و بیکاری ، برای شرایدر الکلیسم و افسردگی را به همراه آورده بود . وضع روحی او آنقدر خراب بود که به فکر خودکشی افتاد ؛ اما به جای اینکار داستانی شهری از تنهایی و انزوا نوشت که شرح خشونت زندگی در آمریکا بود. راننده تاکسی داستان تراویس بیکل است ، یک منزوی ساده دل که از ثبات روانی برخوردار نیست . نفرت تراویس از خلافکاران ، او را وادار می کند تا بر روی پا اندازها و سیاستمدارها اسلحه بکشد . فیلمنامه سیاه و بی رحم شرایدر از میان انگشتان برایان دی پالما و تهیه کنندگانی چون جولیا و مایکل فیلیپس گذشت تا به دست مارتین اسکورسیزی برسد . کارگردانی از گروه راجر کورمن که به تازگی نظر مثبت منتقدان را با فیلم “خیابانهای پایین شهر” جلب کرده بود . اسکورسیزی فیلمنامه را بسیار پسندید و اعتقاد داشت رابرت دنیرو ستاره فیلم خیابانهای پائین شهر تنها کسی است که باید نقش تراویس بیکل را بازی کند .
شریدر دوازده ماه بعد از فکر خودکشی ، اولین قرارداد سینمائی مهم خود را امضاء کرد . اگر چه این قرارداد نقطه پایانی بود بر بسیاری از مشکلات پل شرایدر ولی نقطه آغازی بود که مشکلات زیادی برای مارتین اسکورسیزی کارگردان ایجاد کرد .
بازی جودی فاستر چهارده ساله در نقش یک روسپی جوان باعث شد فیلم انگ سوء استفاده از بچه ها را بخورد و در نتیجه مددکاران اجتماعی سر صحنه های فیلمبرداری حاضر شدند . اسکورسیزی بر سر بازی سی بل شپرد در نقش بتسی زن رویاهای تراویس بیکل با تهیه کنندگان در افتاد و فیلمبرداری بیش تر از موعد مقرر طول کشید .
رابرت دنیرو در مورد انگیزه هر کار تراویس ، اسکورسیزی را سوال پیچ می کرد . از کشتن پاانداز عوضی (هاروی کیتل) تا ساده ترین کارها مانند روشن کردن تاکسی متر ، حتی بعد از پایان فیلمبرداری سوالات دنیرو ادامه یافت . اگر چه فیلمنامه بر اساس رمان تهوع اثر اگزیستانسیالیستی ژان پل سارتر نوشته شده بود ، اما از خاطرات آرتور بره مر که در ۱۵ ماه مه ۱۹۷۲ فرماندار جورج والاس را ترور کرد نیز تاثیراتی گرفته بود . شگفت آنکه فیلم را به عنوان مهمترین عامل تاثیر گذار بر جان هینکلی جونیور ، هواخواه دیوانه جودی فاستر ، که در ۳۰ مارس ۱۹۸۱ سعی کرد برای جلب نظر معبود خود رئیس جمهور ریگان را ترور کند ، ذکر کرده اند .
در حالی که بحث بر سر مثال سیاسی و جنسی فیلم تا امروز ادامه یافته ، در هیچ کس تردیدی در قدرت و اهمیت راننده تاکسی نمانده است . فیلمی برجسته از یکی از خلاق ترین فیلمسازان سینمای آمریکا که تثبیت کننده استعدادهایی درخشان در زمینه کاری هر یک از دست اندرکاران اصلی خود است . راننده تاکسی همچنین ویژگی مهم دیگری هم داشت که باعث شد در میان انبوه فیلم های “زنگ خطر” دسته بندی شود – فیلم های که با نمایش آرزوی مرگ[۱] (مایکل وینز) در سال ۱۹۴۷ ظهور کردند – اگر چه که راننده تاکسی کیفیتی رهایی بخش نیز دارد که در میان رقیبانش وجود ندارد . شریدر جایی گفته است :
«علائم هشدار دهنده ای در فیلم هست که می تواند جلوی آدم منزوی و تنهایی چون تراویس بیکل را بگیرد . اگر در لبه پرتگاه ایستاده اید ، این فیلم می تواند شما را گامی عقب بکشد . در مورد خودم این کار را کرد»
افراد بازی ، بی نقاب
چه کسانی به راننده تاکسی کمک کردند تا اراذل و اوباش را از خیابانها جمع کند؟
» مارتین اسکورسیزی(کارگردان) : کارگردان مشهوری که که سبک فیلمسازی تاثیر گذار وی توجه منتقدان را جلب کرده اما تا امروز جایزه اسکاری نبرده است . او فیلم کوندون را به عنوان ابراز لطفی به دوست نزدیکش دالایی لاما ساخت . (پینوشت : مارتین اسکورسیزی برای فیلم “مردگان” موفق به کسب جایزه اسکار شد!)
» پل شریدر(فیلمنامه نویس) : منتقد فیلم که با تربیت کالوینیستی پرورش یافته و بعد تر فیلمنامه نویس/ کارگردان شد . بعدها فیلمنامه آخرین وسوسه مسیح ، گاو خشمگین و احضار مردگان را برای اسکورسیزی نوشت . نام آخرین فیلم که ساخته تماس است
» جولیا فیلیپس (تهیه کننده) : یکی از تهیه کننده های فیلم های نیش[۲] و برخورد نزدیک از نوع سوم[۳] .
» رابرت دنیرو (بازیگر ؛ تراویس بیکل) : اسطوره ی بازیگری متدی ، ثروت عظیم خود را با بازی در نقش انواع و اقسام اراذل و اوباش جمع کرد . اکنون صاحب رستوران و مرکز فیلمی است در تریبه کای منهتن . فیلمهای به نام یک داستان برانکس[۴] و “چوپان خوب” را نیز کارگردانی کرده است .
» جودی فاستر (آیریس) : یکی از معدود کودکانی که در نقش های بزرگسالی نیز ستاره ماند . نخستین فیلم خود نابغه کوچک[۵] را در فاصله دریافت اسکار برای فیلم های متهم[۶] و سکوت بره ها[۷] کارگردانی کرد .
» هاروی کیتل (اسپورت) : کابوس بازیگری متدی ، بازیگری با سیاهه مفصلی از بازی در فیلم های دیگران .
» آلبرت بروکس (تام) : بازیگر ، نویسنده ، کارگردان . نام واقعی آلبرت اینشتین !
» برایان دی پالما : کارگردانی که به خاطر علاقه شدیدش به «ادای احترام» به هیچکاک باعث شده استعداد بصری نوجویانه او نادیده گرفته شود .
» جولیا کامرون : همسر دوم اسکورسیزی
**********
» پل شریدر : در سال ۱۹۷۳ دوران سختی را می گذراندم . در ازدواجم شکست خورده بودم و می بایست کارم را در موسسه فیلم آمریکایی ترک می کردم . بیکار و بدهکار بودم . زندگی ام در انزوای کامل می گذشت و تقریباً در اتومبیلم زندگی می کردم . یک روز رفتم بیمارستان و معلوم شد که زخم معده دارم . در طول مدتی که در آنجا بودم وقتی با پرستاری حرف می زدم متوجه شدم که دو یا سه هفته است که با کسی صحبت نکرده ام . واقعاً شوکه شدم ؛ مثل راننده تاکسی بودم که در تابوت فلزی اش در شهر این طرف و آن طرف می رود ، ظاهراً در بین مردم ولی کاملاً تنها .
» اسکورسزی : کل فیلم بر اساس تاثیراتی است که من از بزرگ شدن در نیویورک و زندگی شهری گرفته ام .
» پل شریدر : زمانی که فیلمنامه را می نوشتم ، خیلی به فکر خودکشی بودم ، عاشق اسلحه بودم ، بسیار می نوشیدم و شدیداٌ درگیر فیلم های پورنو -آنطور که معمولاً یک آدم تنها درگیر است – بودم و همه اینها آشکارا در فیلمنامه دیده می شود . درست بعد از نوشتن فیلمنامه ، شش ماه از شهر رفتم . وقتی دوباره به لس آنجلس برگشتم از نظر احساسی قوی تر شده بودم و دوباره رفتم سراغ فیلمنامه . آن موقع یک منتقد آزاد بودم و فقط مصاحبه ای با برایان دی پالما در مورد فیلم خواهران [۸] را در دست داشتم . آن روز بعد از ظهر با برایان شطرنج بازی می کردیم که من موضوع فیلمنامه را برایش گفتم . بعد دادمش به او و برایان خیلی آن را پسندید و مایل بود آنرا بسازد .
» دی پالما : از فیلمنامه پل کی می گفت بر اساس خاطرات آرتور بره مر ، دیوانه ای که می خواست جرج والاس فرماندار آلاباما را ترور کند ، نوشته خیلی خوشم آمد . اما کیفیت بیوگرافی گونه آن – براساس زندگی شریدر – است که فیلمنامه را جذاب کرده است .
» فیلیپس : بعد از آنکه فیلمنامه اش را خواندم حاضر نبودم با او تنها باشم . اسلحه کالیبر ۴۵ هم خرید بود .
» اسکورسیزی : برایان به من گفت که پل فیلمنامه ای دارد به نام راننده تاکسی که برایان نمی توانست یا نمی خواست آن را بسازد . از من پرسید که آیا دوست دارم آنرا بخوانم؟فیلمنامه را خواندم و دادم دوستم هم خواندش و گفت فوق العاده است . هر دو می دانستیم این همان فیلمی است که باید بسازیمش .
» فیلیپس : شریدر همیشه من را می ترساند . اولین دفعه که او را دیدم ، پس از اینکه دی پالما فیلمنامه راننده تاکسی را به ما داده بود ، آنقدر خجالتی بود که صدایش از ته چاه در می آمد .
» اسکورسیزی : راننده تاکسی به نوعی برای ما یک ماموریت بود . باب (رابرت دنیرو) بازیگر بود من کارگردان و پل هم فیلمنامه را نوشته بود . ما سه تا همدیگر را پیدا کرده بودیم . درست همان چیزی بود که می خواستیم . یکی از عجیب ترین اتفاق های زندگی مان .
» پل شرایدر : راننده تاکسی نتیجه همزمانی شانس و موقعیت زمانی و خیلی چیزهای دیگر بود . سه نوع حس متفاوت در بزنگاه با هم جمع شده بود تا کاری دست انجام بپذیرد . همین طور فیلمی بود با بودجه ای کم و زمان فیلمبرداری طولانی ، اما به هر حال ساخته شد .
» اسکوزسیزی : سال ۱۹۷۴ دنیرو قرار بود برای پدرخوانده ۲ اسکار بگیرد . اِلن برستین برای آلیس دیگر اینجا کار نمی کند جایزه گرفت و پل تازه یاکوزا را به برادران وارنر فروخته بود . بنابراین همه جمع بودند . مایکل و جولیا فلیپس که فیلمنامه را خریده بودند برای تهیه فیلم نیش جایزه بده بودند و حساب کرده بودند که امکان ساخت این فیلم را دارند ، اگر چه ما بالاخره بودجه بودجه ۳/۱ میلیون دلاری را فراهم کردیم . در حقیقت مدتی به این فکر بودیم که آنرا به صورت ویدئویی سیاه و سفید بسازیم !
» پل شریدر : در یک مقطع زمانی خاص می توانستیم هزینه فیلم را به شرط بازی جف بریجز تامین کنیم ، اما ترجیح دادیم دست نگه داریم تا بتوانیم آن را با بازی دنیرو بسازیم .
» دی پالما : راست می گویند ؛ نیل دایموند برای راننده تاکسی تست شد . بعد جزف بریجز کاندیدای اسکار شد و به عنوان بهترین انتخاب مطرح شد . اگر چه همیشه در پس ذهن مان باب (رابرت دنیرو) بود . او خود تراویس بیکل بود .
» کامرون : فکر می کنم دنیرو در شخصیت مارتین کسی را یافت که می تواند پانزده دقیقه راجع به این که چطور شخصیت فیلم کروات گره می زند ، حرف بزند . خودم یک بار شاهد بودم که داشتند ده ساعت بدون وقفه حرف میزدند .
» اسکورسیزی : پل گفت : “دنیرو چطوره؟ بازیش در خیابانهای پائین شهر معرکه بود” بعد معلوم شد که باب نسبت به آدمهایی مانند تراویس بسیار احساس همدردی می کند .
» فیلیپس : ما فکر می کنیم تراویس کسی است که مردم باید راجع به او بیش تر بدانند .می دانم که توی خیابانها مثل او زیاد است ؛ مخلوق فرهنگ آمریکایی ، ثبت شده بر سنگ بر اثر جنگ ویتنام .
» دنیرو : چیزهای پنهان زیادی در زندگی آدمها وجود دارد که کسی نمی خواهد در مورد آنها حرف بزند .این چیزها به نوعی در فیلم یا روی کاغذ بهتر بیان می شوند .
» فاستر : اول نمی خواستم نقش را قبول کنمچون می ترسیدم دوستانم بعداً مسخره ام کنند . فکر کردم شوخی شان گرفته . این نقش می توانست برای دختری که مثلاً ۲۱ سالش باشد نقش مهمی باشد ولی من باورم نمی شد که آنها نقش آیریس را به من بدهند . من کودک بازیگر فیلم های دیزنی بودم
» اسکورسیزی : هیچوقت کوچکترین تردیدی نسبت به جودی نداشتم . او همیشه در مورد شخصیت فیلم هایش روشن و با طراوت فکر می کند . هدایت کارگردان را خوب می گیرد و استعداد ذاتی دارد با ظرفیتی طبیعی در هنگام ایفای نقش که مایه نشاط گروه می شود .
» جودی فاستر : چهار ساعت با یک روانکاو کلنجار رفتم تا ثابت کنم به اندازه کافی آدم نرمالی هستم که بتوان نقش یک زن فاحشه را بازی کنم . این نقشی بود که کاملاً زندگی ام را متحول کرد .برای اولین بار بود که نقش کاملاً متفاوتی را بازی می کردم . امام من شخصیت آیریس را کاملاً می شناختم – من سه خیابان آن طرف تر از بولوار هالیوود بزرگ شده بودم – و دخترهای مانند آیریس را هر روز می دیدم .
» کایتل : وقتی مشغول فیلمبردای خیابانهای پایین شهر بودیم من در گرینویچ ویلج زندگی می کردم و موقع فیلمبرداری راننده تاکسی به هِلز کیچن نقل مکان کردیم . در همسایگی ما پاندازهای زیادی بودند من فقط کاری که کردم این بود که تعدادی از آنها را کنار هم گذاشتم و اسپورت از میان آنها زنده شد .
» اسکورسیزی : خود روند فیلمبرداری برای من بسیار مهم تر از نتیجه نهایی بود .
» پل شریدر : دنیور خیلی مصمم بود که شخصیت تراویس را درست از کار درآورد . او چند هفته ای راننده تاکسی شد . پلیس از او انگشت نگاری کردو اجازه رانندگی تاکسی را گرفت . از این راه کلی پول در آورد .
» اسکورسیزی : چند شب همراه باب رفتم . او گفت که یکی از عجیب ترین احساسات زندگی اش را در طول رانندگی تاکسی تجربه کرده است . انگار کاملاً بی نام و نشان باشد . مسافرها هر چه می خواستند می گفتند و هر کاری که می خواستند روی صندلی عقب تاکسی انجام می دادند انگار او اصلاً آن جا نیست .
» رابرت دنیرو : من اصولاً آدم ساکتی هستم ، ولی توی تاکسی با مسافرهایم حرف می زدم ، تا به شخصیت تراویس دست پیدا کنم .
» اسکورسیزی : یک بار مردی را سوار کرده بود که اتفاقاً بازیگر بود . او گفت : “خدای من شما یک سال جایزه اسکار را برده اید و حالا تاکسی می رانید؟یک کار دائم پیدا کردن باید خیلی سخت باشد .” دنیرو برایش توضیح داد که چه می کند . مسافر دستش را روی شانه رابرت گذاشت و گفت : “اشکالی ندارد من هم خودم یک مدتی گرفتار بودم.”
» کایتل : من چند هفته ای با یک پاانداز نشست و برخاست کردم تا توانستم نقش را خلق کنم . ما ، من و آن پاانداز،تقریباً تمام گفتگوها را نوشتیم . من بداهه پردازی هایمان را ضبط کردم . او نقش پاانداز را بازی می کرد و من نقش دختر را بازی می کردم و او نقش دختر را . ما این کار را در اکتورز استودیو در طول چند هفته و بارها و بارها انجام دادیم .
» جودی فاستر : یک مددکار اجتماعی هر روز سَر کار بود و برداشت های هر روز را می دید تا مطمئن شود که وقتی رابرت دنیرو حرف رکیکی را به زبان می آورد سر صحنه نباشم .
» اسکورسیزی :همه چیز از قبل روی استوری بورد آمده بود . حتی یک نمای درشت ، چون باید خیلی به سرعت کار می کردیم . این جوری : «این نما را بگیر!»بعد ، «خب گرفتم» . «حالا برو سرِ بعدی»
» فاستر : به ندرت پیش می آید که آدم کارگردانی مثلمارتین اسکورسیزی داشته باشد یا بازیگر نقش مقابلش مثل دنیرو باشد . کسی که آنقدر تمرین می کند و تمرین می کند که شما احساس می کنید که او خود شخصیت است . آنقدر واقعی که آدم را می ترساند .
» اسکورسیزی : صحنه های توی تاکسی در آخرین هفته کار فیلمبرداری شد. در آن صحنه از باب خیلی چیزها یاد گرفتم یاد می آید گفتم : «دسته تاکسی متر رو بزن پایین ، روشن اش کن ، روشن اش کن.» دنیرو گفت :«نه ، متقاعدم کن که روشن اش کنم.»باب تا موقعی که متقاعد نشد که منظورم از پایین زدن دسته تاکسی متر چیست آن کار را نکرد و من تازه دریافتم که حرکت او می بایست مدل خاصی می بود که اگر آن را حس نمی کرد ، حرکت درست انجام نمی شد . واقعاً برای من یکی از وحشتناک ترین صحنه هایی بود که گرفتم .
» فاستر : مارتین ناخن هایش را می جوید ، سرش را می خاراند ، بلوزش را در می آورد و دائم نگران است و نگران و نگران . او آنقدر در مورد فیلمسازی نگران است که در پایان هر فیلم از زخم معده کارش به بیمارستان می کشد .
» اسکورسیزی : در خیابانهای پایین شهر متهم به این شدم که فقط آشغال های خیابانها را نشان دادم . وقتی راننده تاکسی را می ساختم به علت اعتصاب ، زباله ها آنقدر همه جا را کثیف کرده بود که هر جا دوربین را می کاشتیم کوهی از زباله در قاب بود . من گفتم ، «کله ام را می کَنند . بچه ها کمی از زباله ها را جمع کنید.» در خیابانهای پایین شهر آنقدر می بایست آشغال به خیابانهای لس آنجلس می ریختیم تا شبیه نیویورک شود .
» شریدر : به نوعی ، گفته ها بداعه گویی است . به یاد ماندنی ترین قطعه در فیلم بداهه است : «با منی؟ داری با من حرف می زنی؟» در فیلمنامه فقط آمده ، تراویس توی آینه با خودش حرف می زند . دنیرو از من پرسید که باید چه بگوید و من گفتم : “«خوب این بچه ای است که با اسلحه بازی می کند و ژست خشن بودن به خود می گیرد .» بعد دنیرو همه این تکیه کلام را گفت که تکیه کلام آن زمان یکی از کمدین های نیویورکی بود .
» اسکورسیزی : ویکتور (مانتانا ، دوست اسکورسیزی از زمان دانشگاه نیویورک) از ویتنام برگشت و یک شب شام با هم رفتیم بیرون . بعضی از چیزهایی را که دیده بود برایمان تعریف کرد . داستانهای بسیار وحشتناک . در طول شام رابرت دنیرو از او چیزهایی راجع به نیروهای مخصوص پرسید . ویکتور به ما گفت در سایگون اگر کسی را می دیدی که سرش را مدل موهاک تراشیده نباید به نزدیکی او می رفتی . معمولاً معنی اش این بود که آماده اند به شکل نیروهای مخصوص وارد عمل شوند . آنها آماده کشتن بودند و در یک حالت روانی خاص آماده پیش رفتن .
» رابرت دنیرو : زمانی به مارتی گفتم باید فیلم هایی از برداشت های استفاده نشده بسازیم . تمام آن صحنه کشتار توی راهرو برای هر نما چهار یا پنج برداشت گرفتیم . دائم مشکل فنی پیش می آمد . جلوه های ویژه زیادی داشتیم با این حال همیشه مشکل پیش می آید . داردی نماهای جدی قتل و خونریزی را می گیرید که ناگهان کسی چیزی را می اندازد و یا جیزی از کار می افتد و همه چیز نابود می شود و تازه خنده دار هم هست . عجیب اینکه در این جور صحنه ها فکر می کنم چون همه چیز هولناک است همه آماده خنده اند . خوب به خاطر دارم که با اینکه موضوع سنگین و جدی بود اما در فضا شادی حکمفرما بود .
» بروکس : به شخصیت نقش من در فیمنامه فقط اشاره شده بود ، بنابراین خودم باید می ساختمش . پل شریدر یک بار حرف بامزه ای زد ، او گفت: «متشکرم ، من آن شخصیت را اصلاً نفهمیدم» و من با خودم فکر کردم این همان شخصیتی است که او درکش نمی کند . او تراویس بیکل و اسپورت را خوب درک می کند اما مطمئن نیست کسی را که در دفتر انتخاباتی کار می کند را درست بشناسد .
» اسکورسیزی : اصلاٌ فکر نمی کردم که راننده تاکسی یک پول سیاه هم بفروشد .
» شریدر : در زمان ساخته شدن فیلم همه احساس خوبی داشتیم و همه چیز درست از آب در می آمد . یادم است شب قبل از افتتاحیه برای شام دور هم جمع شدیم و همه میگفتیم : «مهم نیست فردا چه پیش می آید ما فیلم معرکه ای ساختیم و به آن افتخار می کنیم حالا اگر بیندازنش توی توالت » و روز بعد بلند شدم رفتم سالن سینما برای نمایش ظهر . صفی طولانی تشکیل شده بود که دور ساختمان چرخیده بود بعد تازه متوجه شدم این صف طولانی برای سانس ساعت دو است نه سانس ظهر !! پس دویدم تو و فیلم را دیدم ، خیلی ها ته سالن ایستاده بودند . هیجان شدیدی داشتم همه می دانستیم که دیگر آن را تجربه تکرار نخواهد شد .
» دنیرو : احتمالاً این قضیه «از خود بیگانگی» روی مردم تاثیر گذاشت . فیلم های سینمایی اینطوریند ، آدم آنها را به شکلی کاملاً مشخص آنرا می سازد ولی مردم شدیداً تحت تاثیر قرار می گیرند و نمی دانید چرا .
» شریدر : ژان لوک گدار گفته بود که تمامی فیلم های بزرگ به دلایلی نامربوط موفق هستند و کلی دلایل نامربوط برای موفقیت راننده تاکسی وجود داشت . خشونت محض یکی از آن دلایلی بود که مردم را در خیابان تایمز جمع کرده بود.
» اسکورسیزی : من از برخورد تماشاگران با مسئله خشونت شوکه شده بودم.یکبار راننده تاکسی را در شب افتتاحیه دیدم و همه در آخرین صحنه تیراندازی فریاد می زدند و جیغ می کشیدند . وقتی فیلم را می ساختم اصلاً قصدم این نبود که تماشاگران را به واکنش های احساساتی بکشانم – «آفرین،برو بیرون و همه شان را بکش!»
» فاستر : وقتی شنیدم که به ریگان سوء قصد شده واقعاً با دوستم در محوطه دانشگاه ییل بالا و پایین می پریدیم . (۳۰ مارس ۱۹۸۱)
» اسکورسیزی : مردم از من می پرسند در مورد تیراندازی جان هینکلی چه احساسی دارم . من کاتولیک هستم به سادگی دچار احساس گناه می شوم.
» فیلیپس : هینکلی سه تا وسوسه روانی داشت : جودی فاستر ، نوشتن و نازیسم ؛ او یکی از معدود ادمهایی است که نبرد من هیتلر را خط به خط خوانده . قبل از ترور ریگان قصد داشته به جیمی کارتر تیراندازی کند .
» اسکورسیزی : به محل اجرای مراسم اسکار سال ۱۹۸۱ رسیدیم و دیدیم ما اولین آدمهایی هستیم که رسیده ایم . بعد باید به دستشویی می رفتم . سه تا مرد گردن کلفت همراهم آمدند . سه مرد قوی هیکل با جلیقه ضد گلوله . «من گفتم خدای من این همه تدابیر امنیتی برای چیست!؟ آدم باورش نمی شود.» چند سال قبل وقتی من و جودی کاندیدای اسکار بودیم نامه تهدید آمیزی بدستم رسید که حاوی متن زیر بود :
«اگر جودی برای آنچه تو مجبورش کردی انجام دهد برنده شود تو تقاص آنرا با زندگیت پس خواهی داد»
بنابراین به اف بی آی خبر دادیم . «این بار گفتم وضع تدابیر امنیتی از قبل بهتر شده است ، عالیست . رفتم پشت صحنه که چند جمله ای با رابرت ردفود آماده کنیم . اف بی آی نمی خواست که من این طرف و آنطرف بروم . البته هم می دانستند به جز خودم . ردفورد به من گفت که ارتباطی میان تیراندازی به رئیس جمهور و راننده تاکسی پیدا کرده اند . حتی یک در میلیون هم فکر نمی کردم که این موضوع به فیلم ربط داشته باشد . بعد فهمیدم حتی رانند لیموزین مراسم هم مامور اف بی آی است .
» فیلیپس : من برت اشنایدر (مجری طرح فیلم ایزی رایدر ) را در یک مهمانی دیدم . گفتم : « دیدی؟انگار راننده تاکسی هم آنقدرها فیلم بدی نبوده.» برت گفت : «اگر ولقعاً فیلم خوبی بود هینکلی موفق شده بود ریگان را بکشد .»
» اسکورسیزی : فیلم ها آدم کش نیستند ، آدمها همدیگر را می کشند . اصلاً متاسف نیستم که راننده تاکسی را ساخته ام . این را هم قبول ندارم که فیلمی غیرمسئولانه است – کاملاً برعکس .
» شریدر : من با سانسور در اصل مخالف نیستم ، اما فکر می کنم اگر فیلمی مانند راننده تاکسی را سانسور کنید . تنها یک فیلم را سانسور کرده اید اما اصل شمکل هنوز پابرجاست . این شخصیت ها مانند هینکلی و تراویس همه جا هستند و با کوچکترین چیزی ممکن است تحریک شوند … وقتی با فیلمسازان جوان صحبت می کنم می گویند : راننده تاکسی در واقع مسیر زندگی شان را تغییر داده . وقتی خوب گوش می کنم متوجه می شوم که این فیلم در جامعه از خود نوعی رد پا بر جای گذاشته است .
» جودی فاستر : فکر کنم راننده تاکسی یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای آمریکا باشد . بیاینه ای است در مورد آمریکا . در مورد خشونت . درباره تنهایی،گمنامی .بسیاری از کارهای خوبی که بعداً ساخته شد ، تلاشی در جهت تقلید از راننده تاکسی بوده ، تلاشی در جهت تقلید از سبک آن . در طول مدت فیلمبرداری ، هر روز که به خانه بر می گشتم احساسم این بود که واقعاً کار مهمی انجام داده ام .
مجله نئون – اوت ۱۹۹۸
[1] Death Wish
[2] The Sting (1973)
[3] Close Encounters of the Kind (1977)
[4] A Bronx Tale
[5] Litle Man Tate (1991)
[6] The Accused (1998)
[7] The Silence Of The Lambs (1991)
[8] Sisters (1973)
• اخذ شده از : از کتاب فیلمنامه “راننده تاکسی” منتشر شده توسط “نشر نی” و ترجمه “فردین صاحب الزمانی
Popularity: 2% [?]
نويسنده : مرتضی بهمنیدستهبنديها: معرفي فيلم ~ بازتاب







ديدگاه شما چيست؟