بازیگری برای تمام فصول

{ سه شنبه،۲۹/مرداد/۱۳۸۷ }

بررسی زندگی و آثار اورسن ولز   Orson Welles

 ترجمه نسترن میرجلالی
جرج اورسن ولز در ماه می سال ۱۹۱۵ در ایالت کنوشا (Kenosha) در آمریکا بدنیا آمد. او دوران کودکی عجیبی داشت. پدرش ریچارد ولز صاحب چندین کارخانة واگن سازی و مادرش پیانیست، علاقمند به فعالیتهای اجتماعی و از طرفداران و فعالان حق رأی زنان بود.
والدین اورسن تمایل داشتند که مرتب به نقاط مختلف جهان سفر کنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و دیگران آن‌ها را اشخاصی برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، دیکی ولز فشار زیادی وارد می‌‌‌‌کردند چرا که می‌‌‌خواستند او در آینده شخصیتی مهم و معروف باشد و او نمی‌‌‌توانست انتظارات والدین خود را برآورده کند و عاقبت کارش به بیمارستان روانی کشیده شد. پس از مدتی که ریچارد ولز به شدت به الکل روی آورد، والدین اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال ۱۹۱۸ و در سه سالگی برای اولین بار در اپرای شیکاگو روی صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شکسپیر و نواختن پیانو را یاد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامی که او تنها نه سال داشت در بیمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشکلات, تحصیلات رسمی را گذراند ولی در سال ۱۹۲۶، درست زمانی که دوران کودکی غم‌‌انگیز او به تدریج به سوی تنهایی دوران نوجوانی پیش می‌رفت بزرگترین شانس زندگی‌اش به او روی آورد و در یازده سالگی در دبیرستان «تاده» ثبت نام کرد. و آنجا بود که به مدیر مدرسه «راجرهیل» معرفی شد. در دبیرستان بود که ولز به تئاتر دانشکده راه پیدا کرد و توسط هیل توانست نمایشنامه‌‌های فراوانی را بنویسد و در همان سال نمایش خودش را با نام «دکتر جکیل و مستر هاید» کارگردانی و اجرا کرد طوری که توجه روزنامه‌های محلی را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند.

در دبیرستان در طول سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۱، ولز حدود ۳۰ نمایش را کارگردانی و اغلب بازی کرد. در سال ۱۹۳۱، اورسن به ایرلند سفر کرد و خودش را تئاتر گیت(Gate Theater) در دوبلین به عنوان بازیگری حرفه‌أی معرفی کرد در آن هنگام او تنها ۱۶ سال داشت. او برای مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌های«برادوی» تلاش بسیاری کرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانیا سفر کرد. او در سال ۱۹۳۴ توانست اولین فیلم کوتاه خود را به نام «قلب پیر» که چهار دقیقه‌ بود با همکاری دانش آموزی به نام «ویلیام وَنس» و با بازی «ویرجینیا نیکلسون» و دانش آموز دیگری که چندی بعد با ولز ازدواج کرد، کارگردانی کرد. سالهای بعد وقتی درباره اولین تجربه فیلمسازی ولز از او سوال کردند، او با بی اعتنایی آنرا فقط یک طنز و برخاسته از حرارت دوران جوانی خواند و گفت«من آن کار را اصلاً یک فیلم به حساب نمی‌‌آورم… »
او کار با «جان هاسمن» را آغاز کرد و تئاتر مِرکری (Mercury Theater) را با کمک او بنا نهاد. در سال ۱۹۳۶، ولز با بازی در نمایش تاریخی «مکبث» و سپس «گهواره تکان می‌خورد» موقعیت خود را در تئاتر تثبیت کرد. او با اعتماد به نفس و انرژی ظاهراً بی پایان خود همراه دیگر بازیگران تئاتر مرکری و از رادیو و بعد وارد هالیوود شد تا اولین فیلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷، ولز فعالانه در بیش از صد نمایش درام رادیویی به عنوان نویسنده، بازیگر و کارگردان حضور داشت. این رادیو بود که باعث شد تا شهرتی ملّی نصیب ولز شود. بعضی از بازیگرانی که در نمایش‌های رادیویی یا تئاتریِ ولز بازی کردند بعدها در معروفترین فیلم‌های او نیز ظاهر شدند. فهرست نمایش‌‌های رادیویی او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شکسپیر گرفته تا ادبیات کلاسیک اروپا و آمریکا. این مجموعه همچنین نمایش‌های ترسناک را هم در برمی‌گیرد. در سال ۱۹۳۷ ولز میان مجموعه‌‌های رادیویی به عنوان صدایی آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمایش معروف «سایه» بر اساس یک کتاب کمدی آمریکایی از «والتر گیبسون» شکل گرفت. اما مهم‌ترین واقعه برای خود ولز و شاید کلاً برای رادیو نمایش «جنگ دنیاها» بود که ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جی به همین اسم تهیه کرد. او در سال ۱۹۳۸ با یک اقتبای رادیویی از این رمان که به هجوم موجودات فضایی و حمله آنها به شهر نیوجرسی می‌پردازد موجی از وحشت و هیجان میان شنوندگانی ایجاد کرد که از خیالی بودن این نمایش بی‌ خبر بودند و تصور می‌کردند یک گزارش زنده رادیویی را گوش می‌‌دهند. پیش از این نیز در سال ۱۹۵۳ فیلمی سینمایی بر اساس این رمان به کارگردانی «مایرون هاسکین» ساخته شده بود. ولز توسط توانایی‌هایی که در تئاتر و رادیو بدست آورده بود علاوه بر اینکه در فیلم‌های بسیاری درخشید، فیلمنامه‌های فراوانی نیز نوشت. این فیلمنامه‌ها چندین داستان از ادبیات انگلستان را در برمی‌گرفت مانند: مکبث (۱۹۴۸)، «جین ایر» و «ناقوس در نیمه شب» (۱۹۶۵) که کلاسیکی دست کم گرفته شده بود. برخی از معروفترین نمایشهای رادیویی ولز نیز عبارتند از: «اُلیور تویست»-«جولیوس سزار»-«جهنم روی یخ»-«عروس مرگ»-«سایه»-«راهپیمایی زمان»-«دراکولا» و…
ولز «همشهری کین» را در سال ۱۹۴۱ با شجاعت و همراه ایده‌های نو برای روایت داستان در هالیوود بازنویسی کرد. این فیلم پر از ابتکارات تازه در تصویر برداری و صدا برداری بود. حتی گریم ولز که به طور متقاعد کننده‌أی سنش را چندین دهه بیشتر نشان می داد، انقلابی محسوب می‌شد. ولز در نقش «چارلز فاسترکین» در شاهکار خود یعنی «همشهری کین» تهیه کنندگی و کارگردانی را نیز به عهده داشت. این کلاسیک برای نه جایزه اسکار نامزد شده بود که چهار تا از آنها که به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترین بازیگر، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم. اما فیلم تنها برنده یک جایزه اسکار برای بهترین فیلمنامه شد. «جوزف کاتن»(Joseph Cotton) که به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازی می‌کرد اینگونه شخصیت ولز را در فیلم‌‌ تفسیر می‌کند. «تمام چیزی که کین از زندگی‌اش می‌خواست، عشق بود. قصه زندگی  کین این است که  چطور او عشقش را از دست داد و دیگر  چیزی برای   بخشیدن  نداشت».  جوزف کاتن  که  از  تئاتر مرکری  با ولز  دوستی  داشت در  هفت  فیلم  دیگر  بعد از همشهری کین نیز با او همکاری کرد.

Citizen Kane

«همشهری کین» در واقع اولین فیلم او بود که به طور عمومی به نمایش درآمد.و این در حالی بود که ولز بیست و پنج سال بیشتر نداشت.
اورسن ولز با وجود اینکه در زمان خود کمتر مورد توجه قرار گرفت، امروز یکی از کسانی است که از لحاظ جنبه‌‌‌های بصری سینما بسیار مورد تحسین است. «همشهری کین» در واقع اولین فیلم او بود که به طور عمومی به نمایش درآمد. اما برخی از همکاران ولز که از منافع خود در فیلم ناراضی بودند، سعی کردند کارشکنی کنند و در افکار عمومی با تبلیغات خود روزنامه‌‌‌ها فیلم را ضعیف جلوه دهند. اما با این وجود، این فیلم موفقیتی شاخص محسوب می‌شد و این در حالی بود که ولز بیست و پنج سال بیشتر نداشت.
فیلم «امبرسونهای باشکوه» در سال ۱۹۴۲ بر اساس رمانی از «بوت تارکینگتن» (Tarkington Booth) به کارگردانی ولز و با بازی خودش همراه «کاتن» و «آن باکستر»(Anne Baxter) ساخته شد. اگر چه فیلم شدیداً توسط مقامات استودیویی که فیلم در آن ساخته می‌شد جرح و تعدیل شد و حدود سه حلقه فیلم از تدوین اصلی خود ولز قطع شد اما هنوز این فیلم از لحاظ اجرای نقش‌‌‌های بازیگرانش، درجه یک به حساب می‌‌آید و همچنین از نظر زمینه سازی و سبک خاص عکاسی آن منحصر به فرد است. این فیلم چهار نامزدی اسکار را در پی داشت از جمله بهترین فیلم و دیگری برای فیلمبرداری سیاه و سفید آن. اورسن ولز این امتیاز را داشت که هم در بهترین فیلم آمریکایی یعنی«همشهری کین»(براساس نظر سنجی انستیتوی فیلم آمریکا در ۱۹۹۸) ظاهر شده است و هم در بهترین فیلم انگلیسی یعنی«مرد سوم»(۱۹۴۹) (بر اساس نظرسنجی انستیتوی فیلم انگلستان در ۱۹۹۹). او پس از بازی «فردا برای همیشه است» در سال ۱۹۴۶ توانست کارگردانی فیلم هیجان انگیز«غریبه» را بر عهده بگیرد. «تماس زشت» فیلمی بود که ولز در سال ۱۹۵۷ در باره پلیسی فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و یکی از فیلم‌‌های مورد علاقه او به حساب می‌آمد. فیلم در آمریکا با استقبال روبرو نشد اما در ۱۹۵۸ جایزه ویژه«جشنواره جهانی بروکسل» را دریافت کرد. «مرد سوم» ششمین فیلم ولز بود که در سال ۱۹۴۹ به کارگردانی کارل رید(Carol Reed) ساخته شد. با وجود اینکه ولز در این فیلم نه کارگردان بود  و نه تهیه کننده, اما حضورش در نقشی اساسی, آن را به چنین شاهکاری تبدیل کرد. «مرد سوم» که چهارمین همکاری ولز با جوزف کاتن نیز به شمار می‌آید فیلمی سرّ‌ی و غیر متعارف بود که علاوه بر این دو بازیگر آلیدا والی(Alida Vali) و تروا هاوارد(Treva Howard) نیز در آن ایفای نقش می‌کردند. منتقد مشهور فرانسوی اندرو بازین اشاره می‌کند که «اورسن ولز مراحل بسیار سختی را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصیت حیرت انگیز«هری لیم» را در مرد سوم شکل دهد و برای اولین و شاید آخرین بار این بازیگر محبوب توانست نقشی ایفا کند که با آن بتواند خود را در اذهان عمومی ماندگار نماید» او به این دلیل در فیلم درخشید که تا پس از گذشت بیش از نصف فیلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلی باقیمانده بازی کرد. غیاب طولانی او در فیلم که به نوبة خود بی سابقه است یکی از نشانه‌های بارز هنر سینما به شمار می‌آید. وقتی این فیلم بالاخره از سوی آکادمی واجد شرایط شناخته شد، در کالیفرنیای لس‌آنجلس روی پرده رفت و نامزد دریافت سه جایزه اسکار در سال ۱۹۵۰ گردید. ضمناً فیلم‌های دیگری که ولز با کاتن همکاری داشت داستانی در باره جاسوسی در زمان جنگ جهانی دوم در فیلم «سفری به درون توس» در سال ۱۹۴۲ و وسترن «دوئل در خورشید» در سال ۱۹۴۶ بود که البته ولز در فیلم «دوئل در خورشید» تنها راوی داستان بود. یکی از آخرین فیلم‌های قابل توجه و همچنین برجسته ولز «مردی برای تمام فصول»(۱۹۴۶) بود. آکادمی در سال ۱۹۷۱ لوح تقدیر خود را به خاطر ارزش‌‌‌های هنری والا و تنوع طرح‌‌‌‌های سینمایی به او اهدا کرد. او سعی کرد فیلمی با اقتباس از کتاب «آقای خیال پرداز» بسازد وکار روی آن در سال ۱۹۵۵ آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال کرد، اما با وجود تلاش‌‌هایی که در طول این سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال ۱۹۸۴ در اسپانیا نیمه کاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هالیوود فیلمی به نام«طرف دیگر باد» با بازی « جان هاسمن» ساخت و باز هم با وجود اتمام فیلم، مشکلات قانونی پیدا کرد. مشکلی که ولز همواره هنگام ساخت فیلم‌هایش با آن مواجه بود این بود که استودیوها اغلب کنترل فیلم‌هایش را  از او می‌‌گرفتند،سانسورهای شدید اعمال می‌کردند و یا انتهای فیلم را به میل خود تغییر می‌دادند. مثلاً پایانی که ولز برای «امبرسون‌های باشکوه» در نظر گرفته بود شکل دیگری داشت. «تماس زشت» نیز ابتدا توسط مسئولان تغییر یافت اما ظاهرا در نهایت ً به چیزی شبیه به حالت اولیه که سازندگان فیلم قصد آن را داشتند تبدیل شد. در سال ۱۹۸۴، انجمن کارگردانان آمریکا جایزه‌أی برای قدردانی به او اهدا کردند. مسلماً ولز هنرمندی با استعداد و بی همتا بود اما گویا محکوم شده بود تا مدت زیادی، آرزوها و اهدافش مورد بی توجهی قرار بگیرد. شاید به این دلیل که او هرگز به قوانین موجود در هالیوود تن در نمی داد. اگر همه برای ولز چنین احترام و ارزشی قائل هستند، جای سؤال است که چرا عده کمی او را یاری کردند؟ جای تأسف است، در حالی که ولز از بزرگترین کارگردانان سینما به حساب می‌آید خودش از فعالیت در سینما ناراضی و پشیمان است. مطمئناً اکثریت موافقند که او در طول دوران فیلمسازی‌اش شایسته رفتار بهتری بود. وقتی ولز وارد هالیوود شد در واقع تجربه‌های سالها کار در تئاتر و رادیو را با خود به همراه آورد. برخی ممکن است معتقد باشند که او آن چنان که ادعا می‌شود، بدعت گذار بزرگی نبوده است چون بیشتر ابتکارات او، تکنیک‌هایی بودند که یا در دیگر رسانه‌ها مانند رادیو استفاده می‌شد و یا حیله‌های قدیمی بودند که در آنها افراط شده بود. دانش‌های سینمایی او شاید همگی ابتکار خودش نبودند ولی او از حداکثر قابلیت پرده سینما استفاده کرد، تا رؤیای بی همتایی که در ذهن می‌پروراند عملی کند. سینما اوج هنر مدرن است که اجزایی مثل موسیقی، تئاتر، عکاسی و هر چیزی را که از زمان زندگی بشر در غارها و ثبت افکارشان روی دیوارها به صورت نقاشی پدید آمد در برمی‌گیرد.
«همشهری کین» مانند تمام فیلم‌های ولز فیلم پر خرجی است و با وجود اینکه بسیاری از شیوه‌هایی که در ساخت آن بکار گرفته شد بعدها بارها مورد استفاده قرار گرفت اما این فیلم هنوز جذاب و با شکوه به نظر می‌آید.
ولز در اولین فیلمش« همشهری کین» تقریباً بر هر جنبه از فیلمسازی در بالاترین درجة آن تسلّط پیدا کرد. وقتی ولز وارد استودیوی فیلم شد، گفت که «احساس می‌کند مانند کودکی است که وارد مغازه آب نبات فروشی شده است» و او شخصیت کین را با همان اشتیاق کودکانه ترسیم می‌کند مثل کودکی که با اسباب بازی تازه‌أی بازی می‌کند. «همشهری کین» مانند تمام فیلم‌های ولز فیلم پر خرجی است و با وجود اینکه بسیاری از شیوه‌هایی که در ساخت آن بکار گرفته شد بعدها بارها مورد استفاده قرار گرفت اما این فیلم هنوز جذاب و با شکوه به نظر می‌آید. شاید تنها فردی با خلاقیت و انگیزه ولز می‌توانست چنین فیلمی را بسازد. او از دوران جوانی در تئاتر بی پروا، متکبر و با استعداد بود اما ممکن است تعریف کلی «با استعداد» گمراه کننده باشد. ولز شاید در نوجوانی به راحتی می‌توانست آثار شکسپیر را بخواند اما احتمالاً همه آن‌ها را درک نمی‌کرده است. این طرفدار واقعی جادوی صحنه که چهار دهة فعالیتش با بی عدالتی پر شد، بر اثر حمله قلبی در هالیوود آمریکا در تاریخ دهم آوریل ۱۹۸۵ با هفتاد سال سن در حالی که پشت دستگاه تایپ به نوشتن فیلمنامة جدیدی مشغول بود، در گذشت.
فیلم‌های ولز به عنوان بازیگر/ کارگردان:
قلب پیر (۱۹۳۴)- خیلی زیاد جانسون (۱۹۳۸)-همشهری کین (۱۹۴۱)
امبرسون‌های باشکوه (۱۹۴۲)-غریبه (۱۹۴۴)-بانویی از شانگ‌های(۱۹۴۵)
مکبث(۱۹۴۷)-اُتلّو (۱۹۵۲)-گزارش محرمانه (۱۹۵۵)
تماس زشت(۱۹۵۷)- محاکمه (۱۹۶۲)- قصة جاویدان (۱۹۶۸)
برای تقلید (۱۹۷۵)- طرف دیگر باد (۱۹۷۵-نیمه تمام)
فیلم‌های ولز به عنوان بازیگر:
خانواده سوئیسی رابینسون(۱۹۴۰)- سفری به درون ترس(۱۹۴۲)- جین ایر(۱۹۴۳) بچه‌ها را دنبال کن(۱۹۴۴)- فردا برای همیشه است(۱۹۴۶)- دوئل در خورشید(۱۹۴۷-راوی)- جادوی سیاه(۱۹۴۹)- مرد سوم(۱۹۴۹)- رُز سیاه(۱۹۵۰)- ناپلئون(۱۹۵۴)- گرفتاری در درّه تنگ(۱۹۵۴)- سه پرونده جنایت(۱۹۵۵)- بیرون از تاریکی(۱۹۵۵-به عنوان راوی)- موبی دیگ(۱۹۵۶)- مردی با سایه(۱۹۵۷)- ریشه‌های آسمان(۱۹۵۸)- تابستانی طولانی و گرم(۱۹۵۸)- معبری به هنگ کنگ(۱۹۵۸)- دِسارد(۱۹۶۱)- بهترین ساعات(۱۹۴۶-به عنوان راوی)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(۱۹۶۵)- پاریس می‌سوزد؟(۱۹۶۶)- مردی برای تمام فصول(۱۹۶۶)- ستارة جنوبی(۱۹۶۹)- جزیرة گنج(۱۹۷۲)- سفر جهنمی (۱۹۷۶)- نمایش عروسکی(۱۹۷۹)- پروانه(۱۹۸۰)- مردی که فردا را دید(۱۹۸۱)- پول داغ(۱۹۸۳)- صحنة جنایت(۱۹۸۴، سریال تلویزیونی).

دانستنی ها :

آناگرام ( قلب و مقلوب ) نام اورسن ولز به انگلیسی به این صورت است:
No Slow Reels <—— Orson Welles (به معنی: تلوتلو خوردن آرام)
بازی او در نقش هری لایم در فیلم مرد سوم از سوی مجله پرمیر به عنوان رتبه ۹۳ در میان ۱۰۰ شخصیت برتر سینما انتخاب شده‌است.
بازی او در نقش چارلز فاستر کین در فیلم همشهری کین از سوی مجله پرمیر به عنوان رتبه ۱۲ در میان ۱۰۰ شخصیت برتر سینما انتخاب شده‌است.
ولز یکی از تنها شش بازیگری است که برای اولین حضور خود بر روی پرده نقرهای نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول شده‌است. پنج نفر دیگر عبارتند از:آلن آرکین، جیمز دین، پاول مونی، مونتگومری کلیفت و لارنس تیبت
از سوی انترتینمنت ویکلی به عنوان دومین کارگردان‌برتر تاریخ سینما انتخاب شد.
برای فیلم همشهری کین فقط نامزد جایزه بهترین فیلم‌نامه بود و همراه هرمان منکیویچ این جایزه را از آن خود کرد.
در اواخر سال ۱۹۸۵ وزن ولز بالغ بر ۳۵۰ پوند شده بود.
قد وی شش فوت و یک اینچ (کمی بیش از ۱۸۵ سانتی‌متر) بوده‌است.
با یول براینر در یک روز مرده‌است.
یکبار در یک نشست ۱۸ هات داگ را در رستوران پینک خورد.
سه فرزند از سه همسر خود داشت.
فرانک سیناترا پدرخوانده یکی از دخترانش بود.
او می‌خواست که از دو شاهکار دنیای ادبیات فیلم بسازد. نهنگ سفید اثر هرمان ملویل و کچ-۲۲ اثر جوزف هلر. اما به ایفای نقش مکمل در هر دو فیلم بسنده کرد.
جرج لوکاس برای صداپیشگی دارث ویدر او را در نظر داشت. اما فکر کرد شاید صدای او زیادی مشخص است.

منابع :

WWW. Bway. Net
WWW. Filmblug. Com
WWW.Amazon. Com
fa.wikipedia.org

نويسنده : تیرداد

دسته‌بندي‌ها: معرفی مشاهیر ~ بازتاب

ديدگاه شما چيست؟