<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زيرنويس پارسي &#187; معرفی مشاهیر</title>
	<atom:link href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/category/info-personals/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog</link>
	<description>پايگاه رسمي خبررساني سايت زيرنوس پارسي</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Dec 2009 22:16:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>بازیگری برای تمام فصول</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/info-personals/an-actor-for-every-season/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/info-personals/an-actor-for-every-season/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 21:38:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/info-personals/an-actor-for-every-season/</guid>
		<description><![CDATA[بررسی زندگی و آثار اورسن ولز   Orson Welles  ترجمه نسترن میرجلالی جرج اورسن ولز در ماه می سال ۱۹۱۵ در ایالت کنوشا (Kenosha) در آمریکا بدنیا آمد. او دوران کودکی عجیبی داشت. پدرش ریچارد ولز صاحب چندین کارخانة واگن سازی و مادرش پیانیست، علاقمند به فعالیتهای اجتماعی و از طرفداران و فعالان حق رأی زنان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/ff/Orson_Welles_1937.jpg/220px-Orson_Welles_1937.jpg" align="middle" width="220" height="282" /></p>
<p align="center"><strong>بررسی زندگی و آثار اورسن ولز   Orson Welles</strong></p>
<p><em> <strong>ترجمه نسترن میرجلالی</strong></em><br />
جرج اورسن ولز در ماه می سال ۱۹۱۵ در ایالت کنوشا (Kenosha) در آمریکا بدنیا آمد. او دوران کودکی عجیبی داشت. پدرش ریچارد ولز صاحب چندین کارخانة واگن سازی و مادرش پیانیست، علاقمند به فعالیتهای اجتماعی و از طرفداران و فعالان حق رأی زنان بود.<br />
والدین اورسن تمایل داشتند که مرتب به نقاط مختلف جهان سفر کنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و دیگران آن‌ها را اشخاصی برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، دیکی ولز فشار زیادی وارد می‌‌‌‌کردند چرا که می‌‌‌خواستند او در آینده شخصیتی مهم و معروف باشد و او نمی‌‌‌توانست انتظارات والدین خود را برآورده کند و عاقبت کارش به بیمارستان روانی کشیده شد. پس از مدتی که ریچارد ولز به شدت به الکل روی آورد، والدین اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال ۱۹۱۸ و در سه سالگی برای اولین بار در اپرای شیکاگو روی صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شکسپیر و نواختن پیانو را یاد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامی که او تنها نه سال داشت در بیمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشکلات, تحصیلات رسمی را گذراند ولی در سال ۱۹۲۶، درست زمانی که دوران کودکی غم‌‌انگیز او به تدریج به سوی تنهایی دوران نوجوانی پیش می‌رفت بزرگترین شانس زندگی‌اش به او روی آورد و در یازده سالگی در دبیرستان «تاده» ثبت نام کرد. و آنجا بود که به مدیر مدرسه «راجرهیل» معرفی شد. در دبیرستان بود که ولز به تئاتر دانشکده راه پیدا کرد و توسط هیل توانست نمایشنامه‌‌های فراوانی را بنویسد و در همان سال نمایش خودش را با نام «دکتر جکیل و مستر هاید» کارگردانی و اجرا کرد طوری که توجه روزنامه‌های محلی را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند.</p>
<p><span id="more-101"></span>در دبیرستان در طول سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۱، ولز حدود ۳۰ نمایش را کارگردانی و اغلب بازی کرد. در سال ۱۹۳۱، اورسن به ایرلند سفر کرد و خودش را تئاتر گیت(Gate Theater) در دوبلین به عنوان بازیگری حرفه‌أی معرفی کرد در آن هنگام او تنها ۱۶ سال داشت. او برای مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌های«برادوی» تلاش بسیاری کرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانیا سفر کرد. او در سال ۱۹۳۴ توانست اولین فیلم کوتاه خود را به نام «قلب پیر» که چهار دقیقه‌ بود با همکاری دانش آموزی به نام «ویلیام وَنس» و با بازی «ویرجینیا نیکلسون» و دانش آموز دیگری که چندی بعد با ولز ازدواج کرد، کارگردانی کرد. سالهای بعد وقتی درباره اولین تجربه فیلمسازی ولز از او سوال کردند، او با بی اعتنایی آنرا فقط یک طنز و برخاسته از حرارت دوران جوانی خواند و گفت«من آن کار را اصلاً یک فیلم به حساب نمی‌‌آورم… »<br />
او کار با «جان هاسمن» را آغاز کرد و تئاتر مِرکری (Mercury Theater) را با کمک او بنا نهاد. در سال ۱۹۳۶، ولز با بازی در نمایش تاریخی «مکبث» و سپس «گهواره تکان می‌خورد» موقعیت خود را در تئاتر تثبیت کرد. او با اعتماد به نفس و انرژی ظاهراً بی پایان خود همراه دیگر بازیگران تئاتر مرکری و از رادیو و بعد وارد هالیوود شد تا اولین فیلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷، ولز فعالانه در بیش از صد نمایش درام رادیویی به عنوان نویسنده، بازیگر و کارگردان حضور داشت. این رادیو بود که باعث شد تا شهرتی ملّی نصیب ولز شود. بعضی از بازیگرانی که در نمایش‌های رادیویی یا تئاتریِ ولز بازی کردند بعدها در معروفترین فیلم‌های او نیز ظاهر شدند. فهرست نمایش‌‌های رادیویی او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شکسپیر گرفته تا ادبیات کلاسیک اروپا و آمریکا. این مجموعه همچنین نمایش‌های ترسناک را هم در برمی‌گیرد. در سال ۱۹۳۷ ولز میان مجموعه‌‌های رادیویی به عنوان صدایی آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمایش معروف «سایه» بر اساس یک کتاب کمدی آمریکایی از «والتر گیبسون» شکل گرفت. اما مهم‌ترین واقعه برای خود ولز و شاید کلاً برای رادیو نمایش «جنگ دنیاها» بود که ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جی به همین اسم تهیه کرد. او در سال ۱۹۳۸ با یک اقتبای رادیویی از این رمان که به هجوم موجودات فضایی و حمله آنها به شهر نیوجرسی می‌پردازد موجی از وحشت و هیجان میان شنوندگانی ایجاد کرد که از خیالی بودن این نمایش بی‌ خبر بودند و تصور می‌کردند یک گزارش زنده رادیویی را گوش می‌‌دهند. پیش از این نیز در سال ۱۹۵۳ فیلمی سینمایی بر اساس این رمان به کارگردانی «مایرون هاسکین» ساخته شده بود. ولز توسط توانایی‌هایی که در تئاتر و رادیو بدست آورده بود علاوه بر اینکه در فیلم‌های بسیاری درخشید، فیلمنامه‌های فراوانی نیز نوشت. این فیلمنامه‌ها چندین داستان از ادبیات انگلستان را در برمی‌گرفت مانند: مکبث (۱۹۴۸)، «جین ایر» و «ناقوس در نیمه شب» (۱۹۶۵) که کلاسیکی دست کم گرفته شده بود. برخی از معروفترین نمایشهای رادیویی ولز نیز عبارتند از: «اُلیور تویست»-«جولیوس سزار»-«جهنم روی یخ»-«عروس مرگ»-«سایه»-«راهپیمایی زمان»-«دراکولا» و…<br />
ولز «همشهری کین» را در سال ۱۹۴۱ با شجاعت و همراه ایده‌های نو برای روایت داستان در هالیوود بازنویسی کرد. این فیلم پر از ابتکارات تازه در تصویر برداری و صدا برداری بود. حتی گریم ولز که به طور متقاعد کننده‌أی سنش را چندین دهه بیشتر نشان می داد، انقلابی محسوب می‌شد. ولز در نقش «چارلز فاسترکین» در شاهکار خود یعنی «همشهری کین» تهیه کنندگی و کارگردانی را نیز به عهده داشت. این کلاسیک برای نه جایزه اسکار نامزد شده بود که چهار تا از آنها که به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترین بازیگر، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم. اما فیلم تنها برنده یک جایزه اسکار برای بهترین فیلمنامه شد. «جوزف کاتن»(Joseph Cotton) که به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازی می‌کرد اینگونه شخصیت ولز را در فیلم‌‌ تفسیر می‌کند. «تمام چیزی که کین از زندگی‌اش می‌خواست، عشق بود. قصه زندگی  کین این است که  چطور او عشقش را از دست داد و دیگر  چیزی برای   بخشیدن  نداشت».  جوزف کاتن  که  از  تئاتر مرکری  با ولز  دوستی  داشت در  هفت  فیلم  دیگر  بعد از همشهری کین نیز با او همکاری کرد.</p>
<p align="center"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/08/citizen-kane1.jpg" title="Citizen Kane"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/08/citizen-kane1.jpg" alt="Citizen Kane" /></a></p>
<p>«همشهری کین» در واقع اولین فیلم او بود که به طور عمومی به نمایش درآمد.و این در حالی بود که ولز بیست و پنج سال بیشتر نداشت.<br />
اورسن ولز با وجود اینکه در زمان خود کمتر مورد توجه قرار گرفت، امروز یکی از کسانی است که از لحاظ جنبه‌‌‌های بصری سینما بسیار مورد تحسین است. «همشهری کین» در واقع اولین فیلم او بود که به طور عمومی به نمایش درآمد. اما برخی از همکاران ولز که از منافع خود در فیلم ناراضی بودند، سعی کردند کارشکنی کنند و در افکار عمومی با تبلیغات خود روزنامه‌‌‌ها فیلم را ضعیف جلوه دهند. اما با این وجود، این فیلم موفقیتی شاخص محسوب می‌شد و این در حالی بود که ولز بیست و پنج سال بیشتر نداشت.<br />
فیلم «امبرسونهای باشکوه» در سال ۱۹۴۲ بر اساس رمانی از «بوت تارکینگتن» (Tarkington Booth) به کارگردانی ولز و با بازی خودش همراه «کاتن» و «آن باکستر»(Anne Baxter) ساخته شد. اگر چه فیلم شدیداً توسط مقامات استودیویی که فیلم در آن ساخته می‌شد جرح و تعدیل شد و حدود سه حلقه فیلم از تدوین اصلی خود ولز قطع شد اما هنوز این فیلم از لحاظ اجرای نقش‌‌‌های بازیگرانش، درجه یک به حساب می‌‌آید و همچنین از نظر زمینه سازی و سبک خاص عکاسی آن منحصر به فرد است. این فیلم چهار نامزدی اسکار را در پی داشت از جمله بهترین فیلم و دیگری برای فیلمبرداری سیاه و سفید آن. اورسن ولز این امتیاز را داشت که هم در بهترین فیلم آمریکایی یعنی«همشهری کین»(براساس نظر سنجی انستیتوی فیلم آمریکا در ۱۹۹۸) ظاهر شده است و هم در بهترین فیلم انگلیسی یعنی«مرد سوم»(۱۹۴۹) (بر اساس نظرسنجی انستیتوی فیلم انگلستان در ۱۹۹۹). او پس از بازی «فردا برای همیشه است» در سال ۱۹۴۶ توانست کارگردانی فیلم هیجان انگیز«غریبه» را بر عهده بگیرد. «تماس زشت» فیلمی بود که ولز در سال ۱۹۵۷ در باره پلیسی فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و یکی از فیلم‌‌های مورد علاقه او به حساب می‌آمد. فیلم در آمریکا با استقبال روبرو نشد اما در ۱۹۵۸ جایزه ویژه«جشنواره جهانی بروکسل» را دریافت کرد. «مرد سوم» ششمین فیلم ولز بود که در سال ۱۹۴۹ به کارگردانی کارل رید(Carol Reed) ساخته شد. با وجود اینکه ولز در این فیلم نه کارگردان بود  و نه تهیه کننده, اما حضورش در نقشی اساسی, آن را به چنین شاهکاری تبدیل کرد. «مرد سوم» که چهارمین همکاری ولز با جوزف کاتن نیز به شمار می‌آید فیلمی سرّ‌ی و غیر متعارف بود که علاوه بر این دو بازیگر آلیدا والی(Alida Vali) و تروا هاوارد(Treva Howard) نیز در آن ایفای نقش می‌کردند. منتقد مشهور فرانسوی اندرو بازین اشاره می‌کند که «اورسن ولز مراحل بسیار سختی را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصیت حیرت انگیز«هری لیم» را در مرد سوم شکل دهد و برای اولین و شاید آخرین بار این بازیگر محبوب توانست نقشی ایفا کند که با آن بتواند خود را در اذهان عمومی ماندگار نماید» او به این دلیل در فیلم درخشید که تا پس از گذشت بیش از نصف فیلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلی باقیمانده بازی کرد. غیاب طولانی او در فیلم که به نوبة خود بی سابقه است یکی از نشانه‌های بارز هنر سینما به شمار می‌آید. وقتی این فیلم بالاخره از سوی آکادمی واجد شرایط شناخته شد، در کالیفرنیای لس‌آنجلس روی پرده رفت و نامزد دریافت سه جایزه اسکار در سال ۱۹۵۰ گردید. ضمناً فیلم‌های دیگری که ولز با کاتن همکاری داشت داستانی در باره جاسوسی در زمان جنگ جهانی دوم در فیلم «سفری به درون توس» در سال ۱۹۴۲ و وسترن «دوئل در خورشید» در سال ۱۹۴۶ بود که البته ولز در فیلم «دوئل در خورشید» تنها راوی داستان بود. یکی از آخرین فیلم‌های قابل توجه و همچنین برجسته ولز «مردی برای تمام فصول»(۱۹۴۶) بود. آکادمی در سال ۱۹۷۱ لوح تقدیر خود را به خاطر ارزش‌‌‌های هنری والا و تنوع طرح‌‌‌‌های سینمایی به او اهدا کرد. او سعی کرد فیلمی با اقتباس از کتاب «آقای خیال پرداز» بسازد وکار روی آن در سال ۱۹۵۵ آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال کرد، اما با وجود تلاش‌‌هایی که در طول این سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال ۱۹۸۴ در اسپانیا نیمه کاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هالیوود فیلمی به نام«طرف دیگر باد» با بازی « جان هاسمن» ساخت و باز هم با وجود اتمام فیلم، مشکلات قانونی پیدا کرد. مشکلی که ولز همواره هنگام ساخت فیلم‌هایش با آن مواجه بود این بود که استودیوها اغلب کنترل فیلم‌هایش را  از او می‌‌گرفتند،سانسورهای شدید اعمال می‌کردند و یا انتهای فیلم را به میل خود تغییر می‌دادند. مثلاً پایانی که ولز برای «امبرسون‌های باشکوه» در نظر گرفته بود شکل دیگری داشت. «تماس زشت» نیز ابتدا توسط مسئولان تغییر یافت اما ظاهرا در نهایت ً به چیزی شبیه به حالت اولیه که سازندگان فیلم قصد آن را داشتند تبدیل شد. در سال ۱۹۸۴، انجمن کارگردانان آمریکا جایزه‌أی برای قدردانی به او اهدا کردند. مسلماً ولز هنرمندی با استعداد و بی همتا بود اما گویا محکوم شده بود تا مدت زیادی، آرزوها و اهدافش مورد بی توجهی قرار بگیرد. شاید به این دلیل که او هرگز به قوانین موجود در هالیوود تن در نمی داد. اگر همه برای ولز چنین احترام و ارزشی قائل هستند، جای سؤال است که چرا عده کمی او را یاری کردند؟ جای تأسف است، در حالی که ولز از بزرگترین کارگردانان سینما به حساب می‌آید خودش از فعالیت در سینما ناراضی و پشیمان است. مطمئناً اکثریت موافقند که او در طول دوران فیلمسازی‌اش شایسته رفتار بهتری بود. وقتی ولز وارد هالیوود شد در واقع تجربه‌های سالها کار در تئاتر و رادیو را با خود به همراه آورد. برخی ممکن است معتقد باشند که او آن چنان که ادعا می‌شود، بدعت گذار بزرگی نبوده است چون بیشتر ابتکارات او، تکنیک‌هایی بودند که یا در دیگر رسانه‌ها مانند رادیو استفاده می‌شد و یا حیله‌های قدیمی بودند که در آنها افراط شده بود. دانش‌های سینمایی او شاید همگی ابتکار خودش نبودند ولی او از حداکثر قابلیت پرده سینما استفاده کرد، تا رؤیای بی همتایی که در ذهن می‌پروراند عملی کند. سینما اوج هنر مدرن است که اجزایی مثل موسیقی، تئاتر، عکاسی و هر چیزی را که از زمان زندگی بشر در غارها و ثبت افکارشان روی دیوارها به صورت نقاشی پدید آمد در برمی‌گیرد.<br />
«همشهری کین» مانند تمام فیلم‌های ولز فیلم پر خرجی است و با وجود اینکه بسیاری از شیوه‌هایی که در ساخت آن بکار گرفته شد بعدها بارها مورد استفاده قرار گرفت اما این فیلم هنوز جذاب و با شکوه به نظر می‌آید.<br />
ولز در اولین فیلمش« همشهری کین» تقریباً بر هر جنبه از فیلمسازی در بالاترین درجة آن تسلّط پیدا کرد. وقتی ولز وارد استودیوی فیلم شد، گفت که «احساس می‌کند مانند کودکی است که وارد مغازه آب نبات فروشی شده است» و او شخصیت کین را با همان اشتیاق کودکانه ترسیم می‌کند مثل کودکی که با اسباب بازی تازه‌أی بازی می‌کند. «همشهری کین» مانند تمام فیلم‌های ولز فیلم پر خرجی است و با وجود اینکه بسیاری از شیوه‌هایی که در ساخت آن بکار گرفته شد بعدها بارها مورد استفاده قرار گرفت اما این فیلم هنوز جذاب و با شکوه به نظر می‌آید. شاید تنها فردی با خلاقیت و انگیزه ولز می‌توانست چنین فیلمی را بسازد. او از دوران جوانی در تئاتر بی پروا، متکبر و با استعداد بود اما ممکن است تعریف کلی «با استعداد» گمراه کننده باشد. ولز شاید در نوجوانی به راحتی می‌توانست آثار شکسپیر را بخواند اما احتمالاً همه آن‌ها را درک نمی‌کرده است. این طرفدار واقعی جادوی صحنه که چهار دهة فعالیتش با بی عدالتی پر شد، بر اثر حمله قلبی در هالیوود آمریکا در تاریخ دهم آوریل ۱۹۸۵ با هفتاد سال سن در حالی که پشت دستگاه تایپ به نوشتن فیلمنامة جدیدی مشغول بود، در گذشت.<br />
فیلم‌های ولز به عنوان بازیگر/ کارگردان:<br />
قلب پیر (۱۹۳۴)- خیلی زیاد جانسون (۱۹۳۸)-همشهری کین (۱۹۴۱)<br />
امبرسون‌های باشکوه (۱۹۴۲)-غریبه (۱۹۴۴)-بانویی از شانگ‌های(۱۹۴۵)<br />
مکبث(۱۹۴۷)-اُتلّو (۱۹۵۲)-گزارش محرمانه (۱۹۵۵)<br />
تماس زشت(۱۹۵۷)- محاکمه (۱۹۶۲)- قصة جاویدان (۱۹۶۸)<br />
برای تقلید (۱۹۷۵)- طرف دیگر باد (۱۹۷۵-نیمه تمام)<br />
فیلم‌های ولز به عنوان بازیگر:<br />
خانواده سوئیسی رابینسون(۱۹۴۰)- سفری به درون ترس(۱۹۴۲)- جین ایر(۱۹۴۳) بچه‌ها را دنبال کن(۱۹۴۴)- فردا برای همیشه است(۱۹۴۶)- دوئل در خورشید(۱۹۴۷-راوی)- جادوی سیاه(۱۹۴۹)- مرد سوم(۱۹۴۹)- رُز سیاه(۱۹۵۰)- ناپلئون(۱۹۵۴)- گرفتاری در درّه تنگ(۱۹۵۴)- سه پرونده جنایت(۱۹۵۵)- بیرون از تاریکی(۱۹۵۵-به عنوان راوی)- موبی دیگ(۱۹۵۶)- مردی با سایه(۱۹۵۷)- ریشه‌های آسمان(۱۹۵۸)- تابستانی طولانی و گرم(۱۹۵۸)- معبری به هنگ کنگ(۱۹۵۸)- دِسارد(۱۹۶۱)- بهترین ساعات(۱۹۴۶-به عنوان راوی)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(۱۹۶۵)- پاریس می‌سوزد؟(۱۹۶۶)- مردی برای تمام فصول(۱۹۶۶)- ستارة جنوبی(۱۹۶۹)- جزیرة گنج(۱۹۷۲)- سفر جهنمی (۱۹۷۶)- نمایش عروسکی(۱۹۷۹)- پروانه(۱۹۸۰)- مردی که فردا را دید(۱۹۸۱)- پول داغ(۱۹۸۳)- صحنة جنایت(۱۹۸۴، سریال تلویزیونی).</p>
<p>دانستنی ها :</p>
<p>آناگرام ( قلب و مقلوب ) نام اورسن ولز به انگلیسی به این صورت است:<br />
No Slow Reels &lt;&#8212;&#8212; Orson Welles (به معنی: تلوتلو خوردن آرام)<br />
بازی او در نقش هری لایم در فیلم مرد سوم از سوی مجله پرمیر به عنوان رتبه ۹۳ در میان ۱۰۰ شخصیت برتر سینما انتخاب شده‌است.<br />
بازی او در نقش چارلز فاستر کین در فیلم همشهری کین از سوی مجله پرمیر به عنوان رتبه ۱۲ در میان ۱۰۰ شخصیت برتر سینما انتخاب شده‌است.<br />
ولز یکی از تنها شش بازیگری است که برای اولین حضور خود بر روی پرده نقرهای نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول شده‌است. پنج نفر دیگر عبارتند از:آلن آرکین، جیمز دین، پاول مونی، مونتگومری کلیفت و لارنس تیبت<br />
از سوی انترتینمنت ویکلی به عنوان دومین کارگردان‌برتر تاریخ سینما انتخاب شد.<br />
برای فیلم همشهری کین فقط نامزد جایزه بهترین فیلم‌نامه بود و همراه هرمان منکیویچ این جایزه را از آن خود کرد.<br />
در اواخر سال ۱۹۸۵ وزن ولز بالغ بر ۳۵۰ پوند شده بود.<br />
قد وی شش فوت و یک اینچ (کمی بیش از ۱۸۵ سانتی‌متر) بوده‌است.<br />
با یول براینر در یک روز مرده‌است.<br />
یکبار در یک نشست ۱۸ هات داگ را در رستوران پینک خورد.<br />
سه فرزند از سه همسر خود داشت.<br />
فرانک سیناترا پدرخوانده یکی از دخترانش بود.<br />
او می‌خواست که از دو شاهکار دنیای ادبیات فیلم بسازد. نهنگ سفید اثر هرمان ملویل و کچ-۲۲ اثر جوزف هلر. اما به ایفای نقش مکمل در هر دو فیلم بسنده کرد.<br />
جرج لوکاس برای صداپیشگی دارث ویدر او را در نظر داشت. اما فکر کرد شاید صدای او زیادی مشخص است.</p>
<p>منابع :</p>
<p align="left">WWW. Bway. Net<br />
WWW. Filmblug. Com<br />
WWW.Amazon. Com<br />
fa.wikipedia.org</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=101&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/info-personals/an-actor-for-every-season/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ادوارد مونتگمری کلیفت</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/02/info-personals/montgomery-clift/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/02/info-personals/montgomery-clift/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 May 2008 15:17:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/02/info-personals/montgomery-clift/</guid>
		<description><![CDATA[نام اصلی: ادوارد مونتگمری کلیفت نام هنری : مونتی قد : ۱۸۰ تولد : ۱۷ اکتبر ۱۹۲۰ نبراسکا مرگ : ۲۳ جولای ۱۹۶۶ نیویورک مونتی فرزند سوم خانواده اش بود. پدرش ویلیام به کار بانکداری مشغول بود و مرد ثروتمندی بود، اما کم کم در گرداب فقر فرو رفت و تبدیل به مردی عصبی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نام اصلی: ادوارد مونتگمری کلیفت<br />
نام هنری : مونتی<br />
قد : ۱۸۰<br />
تولد : ۱۷ اکتبر ۱۹۲۰ نبراسکا            مرگ : ۲۳ جولای ۱۹۶۶ نیویورک<br />
مونتی فرزند سوم خانواده اش بود. پدرش ویلیام به کار بانکداری مشغول بود و مرد ثروتمندی بود، اما کم کم در گرداب فق<img src="http://imagecache2.allposters.com/images/pic/73/039_30021~Montgomery-Clift-Posters.jpg" align="left" height="313" width="251" />ر فرو رفت و تبدیل به مردی عصبی و بد زبان شد که وقتش را با پسرش نمی گذراند. اما مادرش اتل لجوج و یکدنده بود که کمکش کرد بازیگری را در برادوی آنهم در سن ۱۴ سالگی آغاز کند. او بزرگترین تاثیرها را در بازیگری از زوج آلفرد لانت و لین فونتین گرفت. در کنار همان دو نفر بود که در فیلم &#8220;شبی وجود نخواهد داشت&#8221; بازیگری خود را در عالم سینما آغاز کرد. مونتی از آن بازیگرهایی شد که رویکرد حسی و طبیعی به بازیگری را یاد گرفت که همان طور که ازاو  ستاره ساخت باعث سقوط اش هم شد.<br />
مونتی بازیگری قدرتمند بود که با تمام اجزاییش بازی می کرد. وی بازیگری با استعداد بود که تماشاگران را تحت تاثیر خودش قرار می داد. تنها رقیب او در زمان اوجش مارلون براندو بود. هر دو در یک شهر به دنیا آمدند و هر دو طرفداران زیادی داشتند زیرا با سرعت به سمت ستارگی پیش می رفتند. او همیشه از مارلون براندو حمایت می کرد حتی هنگام مشکلاتش سر فیلمبرداری شورش در کشتی بونتی. مارلون براندو نیز در زندگینامه اش از وی به عنوان دوست خود نام برده است.<br />
سر صحنه از &#8220;اینجا تا ابدیت&#8221; وقتی برای اولین بار برت لنکستر را ملاقات کرد فکر کرد مورد قبول قرار گرفته. اما بعدا فهمید برت لنکستر یک مسابقه بازیگری به راه انداخته است . آنها هیچ وقت با هم دوست نشدند.<br />
بازی در فیلم های &#8220;از اینجا تا ابدیت&#8221;،&#8221;مکانی در آفتاب&#8221;و&#8221;شیرهای جوان&#8221; بزرگترین رل هایی بود که در طول حرفه<br />
بازیگریش انتخاب کرد.<br />
او جزء ۶ بازیگری است که برای اولین حضورش روی پرده نامزد جایزه اسکار شد.(اورسن ولز،جیمزدین،آلن آرکین،<br />
پل مانی و لورنس تیبت). اما با وجود ۴ بار نامزدی هیچگاه این جایزه را نگرفت.<br />
مونتی معتاد به الکل بود که همین قضیه پریشانی اش را دامن می زد. معمولا مریض احوال بود. مارلون براندو به وی<br />
توصیه کرده بود که اینهمه الکل او را از پای می اندازد. موقع فیلمبرداری رینتری کانتی در خانه الیزابت تیلور دعوت<br />
بود که به خاطر مستی  تصادف بدی کرد که چهره اش را از ریخت انداخت و ناراحتی های جسمی شدیدی به وی<br />
وارد شد. مجبور بود که همیشه قرص مصرف کند. یونیورسال برای تاخیر تولید فیلم &#8220;فروید&#8221; از او شکایت کرد اما وقتی<br />
فیلم فروش خوبی کرد همه گفتند که به خاطر مونتی بوده.</p>
<p><span id="more-69"></span><br />
مونتی تلاشش را کرد تا زندگی از دست رفته اش را دوباره بدست آورد اما مشکلات خانوادگی و مشکلاتی که خودش<br />
داشت و بد بینی به شغلش و مشکلات جسمی اش همگی به مرور زمان بیشتر و عمیق تر شد.<br />
الیزابت تیلور خیلی تلاش کرد تا زندگی حرفه ای او را نجات دهد و از تهیه کننده فیلمش &#8221; انعکاس در چشم طلایی &#8221;<br />
خواست تا او را در نقش شوهرش بازی دهد . او نیز از الیزابت تیلور به عنوان دوست خوب خود یاد می کرده که<br />
همیشه به او احساس خوبی می داده و او را جزیی از خودش می دانست .<br />
معلم بازیگریش &#8220;رابرت لوئیز&#8221;مرگ او را طولانی ترین خودکشی تاریخ نامید زیرا به مرور زمان جسم و روح خودش را<br />
نابود کرد.<br />
مریلین مونرو &#8220;کلیفت&#8221; را تنها کسی که می شناسم در وضعیت بدتری از من قرار دارد توصیف کرد.<br />
و اما در روز دوشنبه ۲۲ جولای ۱۹۶۶ مونتی بیشتر روز را در حمام خانه اش گذراند. او و هم خانه اش &#8220;لورنزو جیمز&#8221;<br />
زیاد با هم صحبت نمی کردند. لورنزو ساعت ۱ نیمه شب به مونتی گفت که تلویزیون فیلم ناجورها را نشان می دهد آیا<br />
می خواهد ببیند مونتی گفت &#8220;به هیچ وجه&#8221;. فردا صبح لورنزو خواست او را بیدار کند اما در قفل بود در را شکست و با<br />
جسد وی روبرو شد.<br />
همانطور که در بالا اشاره شد مونتی بازیگر بزرگی بود جراحت های بیرونی و درونی نتوانست مانعی برای خوب بازی کردن<br />
وی باشد. بازی بسیار عالی در &#8220;دادگاه نورنبرگ&#8221; از خود نشان داد که وی را نامزد جایزه اسکار نقش مکمل کرد. و در<br />
ناجورها کنار &#8220;مریلین مونرو&#8221; و &#8220;کلارک گیبل&#8221; ظاهر شد که بازی محکمی از خود نشان داد. اما سیستم حاکم بر هالیوود<br />
وی را عملا کنار گذاشت. ( الان یاد فیلم &#8220;سا نست بلوار&#8221; افتادم )<br />
مهمترین نقشی که رد کرد بازی جای &#8220;ویلیام هولدن&#8221; در سانست بلوار بود.<br />
با&#8221;مریلین مونرو&#8221;،&#8221;الیزابت تیلور&#8221;و &#8220;دین مارتین&#8221; بسیار صمیمی بود.<br />
نامزدی جوایز اسکار:<br />
نقش اول:جستجو، مکانی در آفتاب و از اینجا تا ابدیت.<br />
نقش مکمل: دادگاه نورنبرگ.<br />
فیلم ها:<br />
The Search 1948<br />
Red River 1948<br />
The Heiress 1949<br />
The big lift 1950<br />
A Place In The Sun 1951<br />
I Confess 1953<br />
Terminal Station 1953<br />
From Here To Eternity 1953<br />
Operation Raintree 1957<br />
Raintree County 1957<br />
Lonely Hearts 1958<br />
The Young Lions 1958<br />
Suddenly , Last Summer 1959<br />
Wild River 1960<br />
The Misfits 1962<br />
Freud 1962<br />
Judgment At Noremberg 1962<br />
The Defector 1966<br />
زندگی مونتگمری کلیفت بی شک یکی از حکایت های تلخ هالیوود است.</p>
<p>نوشته شده توسط <strong><a href="http://www.farsisubtitle.com/forum/index.php?action=profile;u=1436" title="دیدن مشخصات tahere23">tahere23</a></strong></p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=69&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/02/info-personals/montgomery-clift/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خیام</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/01/info-personals/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/01/info-personals/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Mar 2008 15:15:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/01/info-personals/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن برنامده و گذشته بنیاد منه حالی خوش باش و عمر بر باد مکن چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://about.aruna.ir/pic/khayyam.jpg" align="left" height="447" width="300" />روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن<br />
فردا که نیامدست فریاد مکن<br />
برنامده و گذشته بنیاد منه<br />
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن</p>
<p>چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری.</p>
<p>این منجم، ریاضیدان و شاعر بزرگ احتمالا در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور چشم به جهان گشود و در سال ۵۱۷ هجری قمری در ۷۸ سالگی درگذشت. وقتی که آمد، گاهشماری ایران با همه پیشینه درخشانی که داشت، پریشان بود و وقتی رفت، ایرانیان مفتخر به داشتن دقیق ترین تقویم جهان بودند؛ نه فقط در آن زمان که تا به امروز.</p>
<p>تنظیم تقویم جدیدی با مبدأ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و بر اساس سال خورشیدی، به سبب اختلالاتی بود که در سده پنجم هجری در گاهشماری ها وجود داشت.</p>
<p>پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.</p>
<p>منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.</p>
<p>در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.</p>
<p>در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.</p>
<p>تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان &#8211; پایتخت سلجوقیان &#8211; و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.</p>
<p>اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.</p>
<p>همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.</p>
<p>اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.</p>
<p>تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.</p>
<p>این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.</p>
<p>سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.</p>
<p>به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.</p>
<p>تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.</p>
<p>این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.</p>
<p>آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد:</p>
<p>خیام اگر ز باده مستی خوش باش<br />
با ساده رخی اگر نشستی خوش باش<br />
چون عاقبت کار جهان نیستی است<br />
انگار که نیستی چو هستی خوش باش<br />
برگرفته از BBC بخش پارسی</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=47&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/01/info-personals/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جک نیکلسون، ستاره ای با لبخند قاتل</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/12/info-personals/%d8%ac%da%a9-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/12/info-personals/%d8%ac%da%a9-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 22:09:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/12/info-personals/%d8%ac%da%a9-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84/</guid>
		<description><![CDATA[جک نیکلسون ستاره ای با لبخند قاتل پشت این چشم ها هر جور احساسی می تونه باشه. می دونی که این احساس وجود داره اما نمی دونی که چیه و چه جوری و چه زمانی فوران می کنه. جک نیکلسون می تونست از وجود چنین احساسی مطمئنت کنه و در عین حال نوع و شکل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>جک نیکلسون<br />
ستاره ای با لبخند قاتل<br />
<img src="http://irapic.com/uploads/1205941746.jpg" style="width: 418px; height: 547px" alt="null" /></strong></p>
<p>پشت این چشم ها هر جور احساسی  می تونه باشه. می دونی که این احساس وجود داره اما نمی دونی که چیه و چه جوری و چه زمانی فوران می کنه. جک نیکلسون می تونست از وجود چنین احساسی مطمئنت کنه و در عین حال نوع و شکل بروزش رو لو نده. اینو می تونید توی نقش آفرینی هاش بخصوص محله چینی ها پیدا کنید.ستاره های زیادی هستن که نقش آدم بدهای تاریخ سینما رو بازی کردن<br />
اما هیچ کدومشون مثل جک نیکلسون توی فیلم درخشش نمی تونه تعلیق و دلهره رو تا اعماق وجودت وارد کنه، اونم فقط با لبخند و نگاه. باید خدا خیلی ما رو دوست داشته باشه که راه همچین خنده ای رو به زندگی ما هم باز کنه. یه جور ولنگاری و بی تفاوتی خاصی توی چهره اش وجود داره که حاضر نیستی دیدن اونو با هیچ چیز دیگه ای توی دنیا عوض کنی<br />
با فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته بود که دنیا سرانجام متوجه شد که نیکلسون با اون لبخندهای شیطانی هر کاری که بگه از دستش بر میاد. حضور حیرت انگیز او در این فیلم شاید یک روز باعث تقسیم بندی تاریخچه بازیگری به قبل و بعد از نیکلسون بشه. شک نیست که او به عنوان بازیگری شناخته شده که همچون مارلون براندو و جیمز دین در ناخودآگاه مردم جا خوش کرده</p>
<p>به چشم هزاران نفر از طرفدارانش اون جک نیکلسونه، ستاره ای با لبخند قاتل &#8230;</p>
<p><strong>بیوگرافی کوتاه</strong><br />
جان جوزف نیکلسون ملقب به جک نیکلسون و با نام مستعار بچه مالهلند در ۲۲ آوریل ۱۹۳۷ میلادی در منهتن نیویورک در آمریکا به دنیا اومد. در دوران بچگی پدرش خانواده را ترک گفت و او با این باور که مادر بزرگش، مادر او و مادرش، خواهر بزرگترشه بزرگ شد. حقیقت وقتی آشکار شد که محققان مجله تایم داستان زندگی جک رو آماده می کردن. جک نیکلسون به مدت ۱۷ سال با ستاره سینمای آمریکا آنجلیکا هاستن رابطه داشت که در سال ۱۹۹۰ این رابطه به جدایی ختم شد، بعد از اینکه بچه جک رو توی شکم ربکا براوسارد پیدا کردن!</p>
<p><strong>به این نشانه ها می شناسنش</strong><br />
خنده معروفش<br />
عینک دودی ای که در همه حال همراهشه<br />
اینکه کلمات رو به صورت آهسته  و کشیده بیان می کنه<br />
اکثراً نقش آدم های فریبنده و دارای اختلالات روانی رو بازی می کنه</p>
<p><strong>فیلموگرافی</strong><br />
جک نیکلسون بالغ بر ۷۱ فیلم سینمایی و اپیزود های تلویزیونی بازی کرده. کارنامه او پر از شاهکارهای سینماییه که تعدادی از اون ها در ادامه مطلب معرفی شده:<br />
۱) Easy Rider (1969)<br />
Five Easy Pieces (1970) (2  پنج تکه آسان<br />
۳)The Last Detail (1973)<br />
Chinatown (1974) (4  محله چینی ها<br />
۵) (Profession: reporter (1975  حرفه: خبرنگار<br />
۶) (One Flew Over the Cuckoo&#8217;s Nest (1975  پرواز بر فراز آشیانه فاخته<br />
۷) The Missouri Breaks (1976)<br />
The Shining (1980) (8 درخشش<br />
۹) (The Postman Always Rings Twice (1981  پستچی همیشه دوبار زنگ می زند<br />
۱۰) Ragtime (1981)<br />
Terms of Endearment (1983) (11  قواعد مهرورزی<br />
۱۲) Prizzi&#8217;s Honor (1985)<br />
Batman (1989) (13<br />
A Few Good Men (1992) (14  چند مرد خوب<br />
۱۵) (Wolf (1994  گرگ<br />
۱۶) (As Good as It Gets (1997  بهترین شکل ممکن<br />
۱۷) (About Schmidt (2002  درباره اشمیت<br />
۱۸) Something&#8217;s Gotta Give (2003)<br />
The Departed (2006) (19  مرحوم<br />
۲۰) The Bucket List (2007)<br />
<img src="http://irapic.com/uploads/1205928893.jpg" style="width: 402px; height: 241px" alt="نیکلسون با سیمایی متفاوت" /></p>
<p><strong>پشت صحنه</strong><br />
- در سال ۱۹۹۷ توسط مجله امپایر بریتانیا به عنوان ششمین ستاره برتر سینما در تمام دوران انتخاب شد<br />
- در سال ۱۹۹۴ جایزه یک عمر فعالیت هنری رو از انجمن فیلم آمریکا دریافت کرد.<br />
- فرزندان جک: جنیفر نیکلسون از ساندرا نایت، کیلب از سوزان آنسپک، هانی هولمن از وینی هولمن مدل دانمارکی، لورین و ریموند نیکلسون از ربکا براوسارد.<br />
- اسکاری رو که برای فیلم As Good As It Gets در سال ۱۹۹۷ برد به جی تی والش اهدا کرد. همبازی او در فیلم A few Good Men 1992  که مدتی قبل از مراسم اسکار ۱۹۹۸ درگذشت.<br />
- در مالهلند درایو کالیفرنیا معروف به بد بوی درایو زندگی می کنه. معروفیت این منطقه به این خاطر هست که دوتا از بد بوی های قدیمی هالیوود هم در این منطقه زندگی کرد ان، وارن بیتی و مارلون براندو.<br />
- از طرفداران دو آتیشه تیم بسکتبال لوس آنجلس لیکرز هست. به همین خاطر سازندگان فیلم باید برنامه فیلم برداری رو با مسابقات تیم لیکرز هماهنگ کنن!<br />
- به همراه داستین هافمن و وارن بیتی از نامزدهای بازی در نقش مایکل کورلئونه در فیلم پدر خوانده بودن که نقش به آل پاچینو رسید.<br />
- جک نیکلسون علاوه بر لبخندش خونه نفرین شده ای هم داشت، طوری که باعث شد رومن پولانسکی پس از اقامت توی خونه نیکلسون برای همیشه از آمریکا فرار کنه! داستان از این قراره که پس از فیلم محله چینی ها به دلیل رفاقتی که بین ایندو پیش اومده بود نیکلسون خونه اش رو در اختیار پولانسکی قرار میده و رومن پولانسکی ندید بدید! هم پس از چند روز به جرم ب/چ/ه ب/ا/ز/ی محکوم میشه که قبل از دستگیری به اروپا پناه می بره، جوری که حتی حاضر نمیشه به خاطر اسکاری که برای پیانیست در سال ۲۰۰۲ برد رو دریافت کنه!<br />
- سه فیلمی که نیکلسون برای اونا جایزه اسکار رو تصاحب کرد برنده جایزه بهترین بازیگر زن هم شدن: لوییس فلچر در پرواز بر فراز آشیانه فاخته، شرلی مک لین برای قواعد مهرورزی و هلن هانت در فیلم بهترین شکل ممکن<br />
- رفیق نون و نمک دنی دوویتو هستش! بستگان اونا یه آرایشگاه رو با هم اداره می کنن<br />
- یه کلکسیون شگفت انگیزاز کارهای پیکاسو رو جمع آوری کرده<br />
- بازی در برخورد نزدیک از نوع سوم استیون اسپیلبرگ رو رد کرد، چ.ن فکر می کرد که جلو های ویژه فیلم هر بازیگری رو تحت اشعاع قرار میده.<br />
- جک نیکلسون برای بازیگری در ۵ دهه نامزد دریافت جایزه اسکار شده(۶۰، ۷۰، ۸۰، ۹۰، ۲۰۰۰)<br />
- خودش گفته که بهترین بازی هاش رو در فیلم های One Flew Over the Cuckoo&#8217;s Nest (1975), Batman (1989), Hoffa (1992) and As Good as It Gets (1997) ارائه کرده.<br />
پرواز بر فراز آشیانه فاخته هفدهمین فیلم در لیست ۱۰۰ فیلم الهام بخش سینمای آمریکا معرفی شده.<br />
- قرار بود در فیلم جن گیر، سکوت بره ها و روی خط آتش و چند فیلم دیگه هم بازی کنه<br />
- نقش افرینی او در فیلم درخشش(Shining) در رکینگ انجمن فیلم آمریکا برای ۱۰۰ مرد شرور و بد ذات رتبه ۲۵ رو داره.</p>
<p><strong>از میان گفته های او</strong><br />
- همه ما فرزندان براندو هستیم.<br />
- وقتی که نقش رو خوندم، فهمیدم که برای اون اسکار می گیرم( قواعد مهرورزی)<br />
- شما فقط به دو نفر دروغ میگید: دوست دخترتون و پلیس!<br />
- من دیگه دیوونه نیستم، چیزهای خوب بالاخره یه روزی تموم میشن<br />
- شعار من اینه: اوقات خوب بیشتر.<br />
- همه کارگردان ها از من با التماس درخواست می کردن که:&#8221; جک، نمی توی یه خرده تندتر صحبت کنی؟&#8221; اینو که می گفتن من جوش می آوردم. وقتی که رومن اینو گفت و من گله کردم، اون گفت:&#8221; جک، فیلمنامه بیشتر از صد صفحه داره. برای اینکه بتونیم فیلمو تموم کنیک باید یه خرده تندتر صحبت کنی!&#8221; ( رومن پولانسکی کارگردان او در محله چینی ها بود )<br />
- آبجو بهترین نوشیدنی لعنتی توی دنیاست.</p>
<p><img src="http://irapic.com/uploads/1205950648.jpg" alt="null" height="534" width="405" /><br />
<strong>عکسی بی نظیر از پشت صحنه فیلم مسافر<br />
آنتونیونی با نوار فیلم روی سر نیکلسون<br />
حلقه قدیسان را نشان می دهد<br />
آیا براستی او یک فرشته بود؟</strong></p>
<p><strong>برخی دستمزدهای او در فیلم ها</strong></p>
<p>About Schmidt (2002)<br />
$10,000,000<br />
The Pledge (2001)<br />
$10,000,000<br />
As Good as It Gets (1997)<br />
$15,000,000<br />
Wolf (1994)<br />
$13,000,000<br />
Hoffa (1992)<br />
$10,000,000<br />
A Few Good Men (1992)<br />
$5,000,000<br />
Batman (1989)<br />
$60,000,000<br />
The Witches of Eastwick (1987)<br />
$6,000,000<br />
The Missouri Breaks (1976)<br />
$125,000 + 10% of فروش فیلم<br />
One Flew Over the Cuckoo&#8217;s Nest (1975)<br />
$1,000,000 + 15% سود فروش فیلم<br />
On a Clear Day You Can See Forever (1970)<br />
$12,500</p>
<p>نوشته شده توسط: سروش</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=44&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/12/info-personals/%d8%ac%da%a9-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>al pacino</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/al-pacino/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/al-pacino/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Feb 2008 21:31:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%b1/al-pacino/</guid>
		<description><![CDATA[آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار آمریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند. وی در دوران جوانی و در حالی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.alpacino.com/pics/gray_al.jpg" alt="al pacino" align="left" height="234" width="253" />آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار آمریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند.</p>
<p>وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی‌اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.</p>
<p>ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند. اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.</p>
<p>در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.</p>
<p>از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و فیلم و عدالت برای همه(۱۹۷۹) اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».</p>
<p>او برای بازی در فیلم هایی چون کرامر علیه کرامر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) دعوت شد ولی او این پیشنهادها را قبول نکرد. هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».</p>
<p>دههٔ ۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.</p>
<p>در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.</p>
<p>کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. قدرت و تأثیر نگاه او صحنه‌های جاودانه‌ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است. به‌عنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار در فیلم پدر خوانده۱، استعداد بی نظیرش را به نمایش می‌گذارد.</p>
<p>پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.</p>
<p>در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دارای سه فرزند است که یکی از آنان دختریی به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین ساله‌اش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، «جن ترنت»، به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نام‌های انتون و اولیویا هستند (متولد۲۰۰۱) که آن‌ها نیز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با «بورلی دی آنجلو» بودند.</p>
<p>آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه‌نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود، آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست‌داشتنی باشد.</p>
<p>فیلم‌شناسی</p>
<p>* ناتالی و من<br />
* وحشت در نیلی پارک<br />
* عدالت برای همه<br />
* مترسک<br />
* پدرخوانده<br />
* پدرخوانده ۲<br />
* پدرخوانده ۳<br />
* انقلاب<br />
* دیک تریسی<br />
* گلن گری گلنراس<br />
* راه کارلیتو<br />
* التهاب<br />
* تالار شهر<br />
* دنی براسکو<br />
* خودی (فیلم)<br />
* دنی براسکو<br />
* صورت زخمی<br />
* خودی<br />
* بوی خوش زن<br />
* سرپیکو<br />
* مخمصه<br />
* روش کارلیتو<br />
* وکیل مدافع شیطان<br />
* بعدازظهر سگی<br />
* کافه چینی<br />
* بی‌خوابی<br />
* اسلم وان<br />
* مردمی که میشناسم<br />
* گیگلی<br />
* تازه سرباز<br />
* فرشتگان در آمریکا<br />
* تاجر ونیزی (فیلم، ۲۰۰۴)<br />
* دو نفر برای پول<br />
* ۸۸ دقیقه<br />
* مشعل<br />
* فرانکی و جانی<br />
جوایز</p>
<p>* ۱۹۷۲ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد &#8211; پدرخوانده<br />
* ۱۹۷۳ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; سرپیکو<br />
* ۱۹۷۴ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; پدرخوانده ۲<br />
* ۱۹۷۵ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; بعدازظهر سگی<br />
* ۱۹۷۹ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; عدالت برای همه<br />
* ۱۹۹۰ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد &#8211; دیک تریسی<br />
* ۱۹۹۲ &#8211; نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد &#8211; گلن گری گلنراس<br />
* ۱۹۹۲ &#8211; برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; بوی خوش زن<br />
* ۱۹۷۵ &#8211; برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; بعدازظهر سگی.<br />
* ۱۹۷۵ &#8211; برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; پدرخوانده ۲.<br />
* ۲۰۰۳ &#8211; برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; فرشتگان در آمریکا.<br />
* ۱۹۹۲ &#8211; برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; بوی خوش زن.<br />
* ۱۹۷۳ &#8211; برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد &#8211; سرپیکو.<br />
برگرفته از ویکی پدیای فارسی</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=22&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/al-pacino/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مرجان ساتراپی</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/marjan-satrapi/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/marjan-satrapi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 21:49:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی مشاهیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%b1/marjan-satrapi/</guid>
		<description><![CDATA[مرجان ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) نویسنده و انیماتور داستان‌های مصور است. شهرت او بیشتر به خاطر رشته داستان‌های مصور پرسپولیس است که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد. همچنین فیلم انیمیشنی پرسپولیس به کارگردانی ساتراپی و ونسان پارونو در سال ۲۰۰۷، جایزه هیأت داوران را از جشنوارهٔ فیلم کن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مرجان ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) نویسنده و انیماتور داستان‌های مصور است. شهرت او بیشتر به خاطر رشته داستان‌های مصور پرسپولیس است که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد. همچنین فیلم انیمیشنی پرسپولیس به کارگردانی ساتراپی و ونسان پارونو در سال ۲۰۰۷، جایزه هیأت داوران را از جشنوارهٔ فیلم کن دریافت کرد.</p>
<p><img src="http://www.persianupload.com/uploads/b4f5078b75.jpg" alt="مرجان ساتراپی" align="left" border="1" height="185" vspace="1" width="468" />مرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ در رشت به دنیا آمد. مادر وی نوه بزرگ ناصرالدین شاه است.<br />
او در سا‌‌ل‌های انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در تهران بزرگ شد و در سال ۱۹۸۳ در ۱۴ سالگی توسط خانواده به وین اتریش فرستاده شد.وی بعد از پایان دوران دبیرستان، برای تحصیلات دانشگاهی به ایران برگشت و پس از ازدواج و سپس جدایی، به استراسبورگ فرانسه رفت. ساتراپی اکنون ساکن پاریس است.</p>
<p><strong>آثار :</strong><br />
<strong>رمان پرسپولیس</strong><br />
رشته کتاب‌های پرسپولیس شامل چهار کتاب است که تاکنون در فرانسه بیش از دویست‌هزار نسخه به فروش رسیده‌است.<br />
<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/d/d5/Persepolis.jpg/180px-Persepolis.jpg" alt="پرسپولیس" align="right" border="1" height="240" vspace="1" width="180" />این رمان به سبک زندگی‌نامه خودنوشته بوده، شخصیت اصلی آن که راوی داستان است، دختری ایرانی ‌ است به نام مرجان. مرجان دختری است که در جریان انقلاب ایران و بحران جنگ<br />
ایران و عراق به تشویق خانواده از کشور خارج شده و به اتریش می‌رود. این کتاب‌ها روایت جنگ و آوارگی، زندگی مهاجری در اروپا، بحران‌های مذهبی و سنتی جامعه ایران و حوادث انقلاب و جنگ هستند و تاریخ دههٔ بعد از جنگ ایران را از دید وی بیان می‌کنند.</p>
<p><strong>فیلم پرسپولیس</strong><br />
فیلم پرسپولیس نخستین فیلم سینمایی مرجان ساتراپی است که در سال ۲۰۰۷ در فرانسه و بر اساس داستان مصور پرسپولیس ساخته شده‌است.</p>
<p>این فیلم جایزه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم کن در سال ۲۰۰۷ میلادی را به خود اختصاص داد.</p>
<p>وی هنگام دریافت جایزه عنوان داشت که آن را به مردم ایران اهدا می‌کند.</p>
<p>این فیلم از سوی برخی نهادهای دولتی و خصوصی رسانه‌ی ایران، به عنوان اثری «ضد ایرانی» و «ضد اسلامی» معرفی شده است.</p>
<p><strong>فهرست کتاب ها</strong><br />
<img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/9/95/Satrapi_poster.jpg/180px-Satrapi_poster.jpg" align="left" height="240" width="180" /></p>
<p>پرسپولیس I، نشر به فرانسه: ۲۰۰۰<br />
پرسپولیس II، نشر به فرانسه: ۲۰۰۱<br />
پرسپولیس III، نشر به فرانسه: ۲۰۰۲<br />
پرسپولیس IV، نشر به فرانسه: ۲۰۰۳<br />
دیوها از ماه می‌ترسند، نشر به فرانسه: ۲۰۰۱<br />
قلاب‌دوزی‌ها، نشر به فرانسه: ۲۰۰۳<br />
خورشت آلو با مرغ، نشر به فرانسه: ۲۰۰۴</p>
<p>برگرفته از تارنمای Wikipedia توسط <em>amirkhan63</em></p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=20&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1386/11/info-personals/marjan-satrapi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
