بوف کور

{ دوشنبه،۲۹/بهمن/۱۳۸۶ }

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

    این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند

و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایهء روح

که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی

خواهد برد؟

ارسال شده در ادبيات ~ ۳ پاسخ

مورچه‌ی از تنهایی به خود پیچید!

{ سه شنبه،۲۳/بهمن/۱۳۸۶ }

حسین پناهی : ساده و صمیمی و آدم

خیلی متن نوشتم و پاک کردم و از نو نوشتم ، یک جورایی حس میکنم گزافه گویی هستش!
در مورد حسین پناهی میشه خیلی حرف زد ، میشه فقط بیوگرافی‌اش رو گفت ، میشه روی دلیل رها کردن تحصیلات حوزه و لباس مذهبی‌اش خیلی داستان‌گویی کرد و روش بحث کرد و میشه کلی گفت و گفت و گفت تا آدمیِ جذبش بشه تا اونجایی که نشنیده و نخونده گرفتار اسم‌اش شد، مثل خیلی‌هایی که کارهای سهراب و فروغ و شاملو و سایه و احمدرضا احمدی و اخوان ثالث و حتی حافظ و خیام و مولانا و … رو نخوندن و نشنیدن و ندیدن ولی همین که سلام کنی باهاشون و بحث رو شروع میکنن و چند ساعت برات شر و ور میگن و نوشته های منتقدین ادبی رو از حفظ میگن ! ولی برای اینکه حسین پناهی رو بشناسین فقط کافیه همین دو تا دکلمه‌اش رو گوش کنین، معلومه چون ریگ ، مجهوله چون راز ، معلوم دل‌ه و مجهول چشم. صداش رو از پائین بگیرین و اگه خوشتون اومد توی بخش کامنت‌ها بگید تا لیست کتاب‌های شعر و داستان و کاست‌هاش رو براتون بذارم :
۱٫ همه چیز از یاد آدم میره …
۲٫ چشم منو انجیر

ارسال شده در ادبيات, كتاب ~ ۲ پاسخ