<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زيرنويس پارسي &#187; معرفی فیلم</title>
	<atom:link href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/category/movies/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog</link>
	<description>پايگاه رسمي خبررساني سايت زيرنوس پارسي</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Dec 2009 22:16:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>دربارۀ الی</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1388/03/movies/about-elly/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1388/03/movies/about-elly/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 18:32:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1388/03/movies/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%80-%d8%a7%d9%84%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[شاید یکی از بهترین فیلمهائی ست که در این چند سال اخیر دیده ام . فیلمی که دوبار به تماشای آن نشستم , بار اول به همراه مرتضی بهمنی و بار دوم تنها . نام اصغر فرهادی سبب میشه به تماشای این فیلم برم . فیلم زیباست و ضرب آهنگ خوبی داره هیچوقت خسته کننده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید یکی از بهترین فیلمهائی ست که در این چند سال اخیر دیده ام . فیلمی که دوبار به تماشای آن نشستم , بار اول به همراه مرتضی بهمنی و بار دوم تنها . نام اصغر فرهادی سبب میشه به تماشای این فیلم برم . فیلم زیباست و ضرب آهنگ خوبی داره هیچوقت خسته کننده نبوده . بار اول در گره آن گیر افتادم و بار دوم که داستان را می دونستم در پی پیدا کردن سرنخ ها ! به نظرم پس از چهارشنبه سوری این یکی از بهترین فیلمهائی بود که دیدم . بعد از چندین فیلم بی ارزش درجه ۳ و ۴ مانند اخراجی ها و &#8230; این فیلم ما را به صنعت سینمای ایران امیدوار نگه داشت , فیلمی که در جشنوارۀ ترابیکا تحسین شد و مایکل مور برای جشنوارۀ خود دعوت نامه فرستاد . در جشنوارۀ برلین که همزمان با جشنوارۀ فجر بود تحسین شد و برندۀ جایزه شد و همچنین در جشنوارۀ فجر خودمان . از همان زمان اکران هم بسیاری در مدح این فیلم نوشتند و روز به روز بر عطش من برای دیدنش افزودند ! اما بحق ارزشش را داشت . امیدوارم شما هم به دیدن این فیلم زیبا و خوش ساخت بروید . از همین الان منتظر اثر بعدی فرهادی هستم امیدوارم که زود ببینم .</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=119&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1388/03/movies/about-elly/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دشمنان مردم (Public Enemies)</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/movies/public-enemies/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/movies/public-enemies/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 12:54:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/movies/public-enemies/</guid>
		<description><![CDATA[کارگردان: مایکل مان (Michael Mann) نویسندگان: رونان بنت (Ronan Bennett) آن بیدرمن (Ann Biderman) مایکل مان (Michael Mann) تهیه کنندگان: مایکل مان (Michael Mann) کوین میشر (Kevin Misher) موسیقی: الیوت گلدنتال (Elliot Goldenthal) فیلمبردار: دانته اسپینوتی (Dante Spinotti) بازیگران: جانی دپ (johnny Depp) کریستین بیل (Christian Bale) ماریون کوتیارد (Marion Cotillard) چانینگ تاتوم (Channing Tatum) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img border="0" width="400" src="http://i35.tinypic.com/24b28u9.jpg" alt="دشمنان مردم" height="350" style="width: 438px; height: 260px" /><br />
کارگردان: مایکل مان (Michael Mann)<br />
نویسندگان: رونان بنت (Ronan Bennett)<br />
آن بیدرمن (Ann Biderman)<br />
مایکل مان (Michael Mann)<br />
تهیه کنندگان: مایکل مان (Michael Mann)<br />
کوین میشر (Kevin Misher)<br />
موسیقی: الیوت گلدنتال (Elliot Goldenthal)<br />
فیلمبردار: دانته اسپینوتی (Dante Spinotti)<br />
بازیگران: جانی دپ (johnny Depp)<br />
کریستین بیل (Christian Bale)<br />
ماریون کوتیارد (Marion Cotillard)<br />
چانینگ تاتوم (Channing Tatum)</p>
<p>ژانر: جنایی، درام<br />
شرکت پخش کننده: یونیورسال پیکچرز ((Universal Pictures<br />
محصول: ۲۰۰۹ آمریکا<br />
تاریخ اکران: ۱ جولای ۲۰۰۹ (۱۱ تیر ماه ۱۳۸ <img src="http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif" alt="8)" class="wp-smiley" /></p>
<p>درباره فیلم<br />
“دشمنان مردم” فیلمی در ژانر درام، جنایی می باشد که از رمان “دشمنان مردم: عظیم ترین موج جنایت و تولد FBI” اثر “برایان بورو” اقتباس شده است و “مایکل مان” را به عنوان کارگردان در پشت صحنه فیلم همراه دارد. این فیلم اولین همکاری “مایکل مان” و “جانی دپ” می باشد و “کریستین بیل” نیز به همراه “ماریون کوتیار” بازیگر برنده اسکار ۲۰۰۷ به خاطر فیلم “la Vie en Rose” (زندگی شیرین) در این فیلم به ایفای نقش می پردازند. مایکل مان که در کارنامه سینمایی او شاهکار بی چون و چرای “مخمصه” به چشم می خورد استاد ساختن فیلم های ژانر جنایی، فیلم نوآر است. او در سال ۲۰۰۶ فیلم “میامی وایس” را روی پرده داشت که طرفداران و منتقدان خاص خود را به همراه داشت. فیلمنامه این فیلم را خود او روی رمان اصلی اقتباس کرده است. مایکل مان که چندین پروزه دیگر را در سر داشت با پیوستن جانی دپ تمام تمرکز خود را روی این فیلم گذاشت. ماریون کوتیار نیز به دلیل به تعویق افتادن پروژه “Nine” توانست مجوز بازی در این فیلم را بدست آورد.<br />
فیلمبرداری اصلی “دشمنان مردم” در مارچ ۲۰۰۸ در ایالت ویسکانسین آغاز شد و تا پایان ماه جون در شیکاگو ادامه داشت. قسمت هایی از فیلم نیز که مربوط به فرار شخصیت جانی دپ از زندان می شود در ایندیانا گرفته شده است.<br />
فیلم که در ۱ جولای ۲۰۰۹ به نمایش در می آید چهارمین فیلم آماده اکران جانی دپ در سال ۲۰۰۹ خواهد بود و شانس او را در آکادمی اسکار و جشنواره های سینمایی تا حد زیادی بالا می برد.</p>
<p style="text-align: center"><img src="http://i37.tinypic.com/2vxr98x.jpg" /></p>
<p>نمایی از داستان<br />
داستان فیلم “دشمنان مردم” در دوران رکود اقتصادی شدید در آمریکا اتفاق می افتد، جایی که ملوین پرویس (کریستین بیل) مأمور FBI سعی در به دام انداختن جان دیلینگر جنایتکار (جانی دپ) و دو همدستش دارد. جان دیلینگر به عنوان مخوف ترین جنایتکار آن دوران در آمریکا شناخته می شود و ماریون کوتیارد نیز به عنوان دوست دختر او در نقش بیلی فرچت بازی می کند.</p>
<p>نکات حاشیه ای<br />
-برایان بورو در اصل داستان را برای تولید یک سریال در کانال HBO در نظر گرفته بود و حتی امتیاز اقتباس فیلم از روی کتاب را به این کمپانی فروخت.<br />
-پروژه را در ایتدا مایکل مان و لئوناردو دی کاپریو در دست گرفتند. دی کاپریو علاقه زیادی به بازی در نقش دیلینگر داشت، اما به دلیل تأخیر سه سال در آغاز کار فیلم دی کاپریو سرانجام تصمیم گرفت تا در فیلم جدید مارتین اسکورسیزی به ایفای نقش بپردازد.</p>
<p>برگرفته از http://cinemadiary.wordpress.com</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=99&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/05/movies/public-enemies/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هنکاک</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/hancock/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/hancock/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 19:21:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/hancock/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; کارگردان: پیتر برگ. فیلمنامه: وینست نگو، وینس گیلیگن. موسیقی: جان پاول. مدیر فیلمبرداری: توبیاس ای. ‏اسکلایسلر. تدوین: کولبی پارکر جونیور، پل ریوبل. طراح صحنه: نیل اسپایسک. بازیگران: ویل اسمیت[جان هنکاک]، ‏چارلیز ترون[مری امبری]، جیسون بیتمن[ری امبری]، جی هید[آرون امبری]، ادی مارسن[رد]، دیوید ماتی، ‏میتریکس فیتن[ماتریکس]، تامس لنون[مایک]، جانی گالکی[جرمی]. ۹۲ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/07/hancock.jpg" alt="hancock.jpg" width="286" height="421" /></p>
<p align="right">کارگردان: پیتر برگ. فیلمنامه: وینست نگو، وینس گیلیگن. موسیقی: جان پاول. مدیر فیلمبرداری: توبیاس ای. ‏اسکلایسلر. تدوین: کولبی پارکر جونیور، پل ریوبل. طراح صحنه: نیل اسپایسک. بازیگران: ویل اسمیت[جان هنکاک]، ‏چارلیز ترون[مری امبری]، جیسون بیتمن[ری امبری]، جی هید[آرون امبری]، ادی مارسن[رد]، دیوید ماتی، ‏میتریکس فیتن[ماتریکس]، تامس لنون[مایک]، جانی گالکی[جرمی]. ۹۲ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا. نام دیگر: ‏John Hancock، ‏Tonight, He Comes‏. نامزد جایزه بهترین آنونس از مراسم گولدن تریلر. ‏</p>
<p>جان هنکاک ابرقهرمانی غیر عادی است. او به دلیلی نامعلوم افسرده و الکلی است و هر قدمی که برای تادیب خلاف ‏کاران و افراد شرور برمی دارد هزینه زیادی برای شهر لس آنجلس به دنبال دارد. چون اعمال او باعث وارد شدن ‏خسارت به ساختمان ها، اتومبیل ها و اموال عمومی می شود. آخرین بار که او برای متوقف کردن چند تبهکار اقدام ‏کرد، مبلغی نزدیک به ۹ میلیون دلار برای شهر آب خورد. از این رو افکار عمومی و رسانه ها مرتباً از مسئولین می ‏خواهند تا جلوی دخالت های او را بگیرند. تا اینکه یک روز، هنکاک جان ری امبری را نجات می دهد. امبری ‏متخصص روابط عمومی است و دوست دارد در ازای نجات جانش راهی برای بهبود وضعیت هنکاک و در نتیجه از ‏بین بردن سوء شهرت او بردارد. ری او را به خانه برده و با همسر و پسرش آشنا می کند. مری همسری ری عقیده دارد ‏هنکاک اصلاح ناپذیر است. اما ری از هنکاک می خواهد تا خود را تسلیم کرده و در یک دوره بازپروری شرکت کند تا ‏مردم در غیاب او پی به ارزش وجودش ببرند.‏‎ ‎هنکاک می پذیرد، و یک روز مری به همراه پسر کوچکش به دیدار او ‏آمده و از وی می خواهد تا ری را نا امید نکند. به دنبال این ماجرا رئیس پلیس از هنکاک برای دستگیری گروهی سارق ‏به رهبری رد که تعدادی انسان بیگناه را به گروگان گرفته اند، کمک می خواهد. هنکاک این بار دقت و احتیاط ‏تبهکاران را دستگیر و بار دیگر شهرت نیک خود را به دست می آورد. در میهمانی که ری به افتخار این موضوع داد، ‏هنکاک می گوید که حافظه اش را از دست داده و از گذشته هیچ به یاد ندارد. همان شب هنکاک کشف می کند که مری ‏نیز دارای قدرت های غیر عادی است و به نظر می رسد که از گذشته او با خبر است&#8230;‏</p>
<p><span id="more-96"></span><strong>چرا باید دید؟</strong></p>
<p align="right">چهار سال قبل که انیمیشن شگفت انگیزها ب نمایش در آمد، تماشاگران خود را با ابرقهرمانانی روبرو دیدند که جامعه ‏آنها را طرد کرده و خود را بی نیاز از خدمات شان می دید. بنابراین شگفت انگیزها به زندگی عادی رو آورده و تقریباً ‏دچار افسردگی هم شده بودند. حال نسخه سینمایی روزآمدتر و زنده آن ابرقهرمان ها روی پرده ظاهر شده و این یکی بر ‏خلاف آنها مشکلی با گذشته خود دارد و الکلی و افسرده است. هیچ کس به او احترام نمی گذارد، عوضی خطابش می ‏کنند و خدماتش مایه دردسر شهر و اهالی آن است. ‏</p>
<p>البته این ظاهر قصه است و زمانی که به کارنامه سازنده آن نگاه کنید که فیلم پر سر و صدای قلمرو را سال گذشته روی ‏پرده داشته، به بطن ماجرا تولید این یکی هم پی خواهید برد. فیلمنامه هنکاک که ابتدا &#8220;امشب، او می آید&#8221; نام داشت، ‏نزدیک به یک دهه در هالیوود سرگردان بود و کسی حاضر به ساخت آن نبود. پس چرا پیتر برگ حالا به ساختن آن ‏علاقمنده شده است؟ و حتی نمایش افتتاحیه آن را در پایگاه ارتش آمریکا در خاورمیانه و پیش از آمریکا و به صورت ‏رایگان برگزار می کند؟‏</p>
<p>پیتر وینکلر برگ متولد ۱۹۶۴ بازیگر آشنای نقش های فرعی و حالا کارگردانی شناخته شده است. برگ از ۱۹۹۴ با ‏ساختن قسمت هایی از سریال &#8220;‏Chicago Hope‏&#8221; شروع به کارگردانی نیز کرد و بعدها نویسندگی و تهیه کنندگی را ‏نیز آزمود. اولین فیلم بلندش اعمال بسیار وحشیانه را در ۱۹۹۸ کارگردانی کرد که در چند جشنواره مورد توجه قرار ‏گرفت. دو فیلم بعدی اش در همین حد نیز موفق نبود، اما آشنایی با مایکل مان در فیلم وثیقه او را وارد مسیری تازه و ‏متفاوت کرد. حاصل این تغییر فیلم ۸۰ میلیون دلاری قلمرو بود که در زمان درست تولید شد و با توجه به موضوع ‏حساس خود در بسیاری از کشورها مورد توجه قرار گرفت. چکیده مطلب و جان کلام فیلم این بود: نفت با امنیت ملی ‏آمریکا ارتباط دارد.‏</p>
<p>قلمرو تریلری سیاسی بود که سبعیت بنیادگرایان مسلمان[القاعده و حزب الله] و حضور گروهی آمریکایی برای ‏بازگرداندن امنیت به منطقه خاورمیانه و تلاش برای رسیدن به درک و اعتماد متقابل میان اعراب صاحب نفت و ‏آمریکایی ها نیازمند ین نفت را نشان می داد. یک فیلم با داستانی رو، اما هنکاک از جنم دیگری است. پیامش را لابلای ‏قصه نوجوان پسند خود پنهان می کند و به سرباز آمریکایی که در نبرد با تروریسم سرخورده شده و مانند هنکاک ‏استعداد افسردگی و الکلی شدن را دارد می آموزد که قهرمان است و باید مانند قهرمان نیز رفتار کند. حتی اگر این ‏رفتار زمانی خسارت هایی سنگین نیز به دنبال داشته، این امر از قهرمانانه بودن کار وی چندان نمی کاهد. ‏</p>
<p>او باید یاد بگیرد گذشته خود را به یاد بیاورد و با آن زندگی کند. کاری که آمریکایی جوان نیز باید یاد بگیرد. او باید به ‏یاد بیاورد که کسانی مانند وودرو ویلسون و روزولت در تاریخ کشورش بوده اند و دولت شان را صاحب رسالتی عظیم ‏در قبال همه دنیا می دانسته اند. پس باید دست از خود ویرانگری برداشته و حتی عشق پر رنج خود را به فراموشی ‏بسپرد. او زاده شده تا قهرمان باشد و قهرمانی کند. همیشه جوان بماند و یک مدیر روابط عمومی خوب هم برای خودش ‏دست و پا کند!‏</p>
<p>هنکاک تبلیغ برای نیاز به قهرمان و ابرقهرمان ها در زمانه ماست. چه کسی بود گفت بدبخت کسی که به قهرمان نیاز ‏دارد؟ چون قهرمان امروز که ریشه در قرن بیستم دارد دولت/ملت است نه فرد!‏</p>
<p>اما در کنار همه اینها، فیلم پر از شوخی های جذاب، جلوه های ویژه گران قیمت و ویل اسمیت و چارلیز ترون دوست ‏داشتنی است که می توانند دلارهای هر تماشاگر بی اعتقادی را نیز از جیبش خارج کنند. هنکاک تا لحظه تنظیم این ‏مطلب بیش از ۶۰ میلیون دلار در گیشه آمریکا به دست آورده و به نظر می رسد که سرسخت ترین رقیب فیلم های ‏دیگر است. ‏<br />
ژانر: اکشن، کمدی، درام، فانتزی. ‏</p>
<p align="right">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center">&nbsp;</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=96&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/hancock/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>wanted</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/wanted/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/wanted/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 12:50:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/wanted/</guid>
		<description><![CDATA[کارگردان: تیمور بکمامبتوف. فیلمنامه: مایکل براندت، درک هاس، کریس مورگان بر اساس داستانی از براتدت، هاس ‏و داستان مصور مارک میلر و ج. جی. جونز. موسیقی: دنی الفمن. مدیر فیلمبرداری: میچل آموندسن. تدوین: دیوید ‏برنر. طراح صحنه: جان مایهر. بازیگران: جیمز مک آوی[وسلی گیبسون]، مورگان فریمن[اسلوآن]، آنجلینا ‏جولی[فاکس]، ترنس استمپ[پکوارسکی]، تامس کرچمن[کراس]، کامون[اسلحه ساز]، کنستانتین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/07/wanted.jpg" title="wanted.jpg"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/07/wanted.jpg" alt="wanted.jpg" width="253" height="382" /></a></p>
<p>کارگردان: تیمور بکمامبتوف. فیلمنامه: مایکل براندت، درک هاس، کریس مورگان بر اساس داستانی از براتدت، هاس ‏و داستان مصور مارک میلر و ج. جی. جونز. موسیقی: دنی الفمن. مدیر فیلمبرداری: میچل آموندسن. تدوین: دیوید ‏برنر. طراح صحنه: جان مایهر. بازیگران: جیمز مک آوی[وسلی گیبسون]، مورگان فریمن[اسلوآن]، آنجلینا ‏جولی[فاکس]، ترنس استمپ[پکوارسکی]، تامس کرچمن[کراس]، کامون[اسلحه ساز]، کنستانتین خابنسکی[‏The ‎Exterminator‏]. ۱۱۰ دقیقه. محصول ۲۰۰۸ آمریکا. ‏</p>
<p>وسلی گیبسون حسابدار ۲۵ ساله عصبی در یک شرکت کوچک کار می کند. رئیس هر روز با اعصاب وی بازی می ‏کند و دوست دخترش با یکی از همکارانش مشغول خیانت به وی است. زندگی برای گیبسون کسالت آور و گاه آزارنده ‏است تا اینکه یک روز در فروشگاهی با زنی زیبا و جذاب روبرو می شود که خود را فاکس می نامند. فاکس به او می ‏گوید که پدرش- که گیبسون هرگز او را ندیده- روز قبل کشته شده و قاتل- کراس- به دنبال اوست تا وی را نیز از میان ‏بردارد. گیبسون حرف های فاکس را باور نمی کند، اما با پیدا شدن سر و کله کراس نبردی میان او و فاکس بر سر ‏گیبسون درمی گیرد. فاکس گیبسون را نجات داده و به او می گوید که پدرش مانند وی آدم کشی حرفه ای و عضو انجمن ‏برادری بوده است. این انجمن که از هزار سال پیش موجودیت یافته، وظیفه دارد با از میان بردن آدم هایی که سرنوشت ‏مقدر کرده به زندگی دیگران کمک کند. فاکس گیبسون را نزد رئیس خود اسلوآن برده و او نیز از گیبسون می خواهد تا ‏به انجمن برادری بپیوندد. گیبسون این پیشنهاد را رد کرده و آن دو را ترک می کند. اما با پیش آمدن حادثه ای دیگر، با ‏پای خود به نزدشان رفته و از آنها می خواند تا او را تعلیم دهند. تعلیم سخت و طاقت فرساست و گیبسون ابتدا از تصمیم ‏خود پشیمان است. اما با یافتن اندکی اعتماد به نفس و پس از ترک دوست دختر خیانتکارش به هوای فاکس زیبا به ‏تمرین های ادامه می دهد. اولین ماموریت را با تردید ولی موفقیت آمیز انجام می دهد و سپس ماموریت های بعدی و ‏بعدی&#8230; سرانجام دستوری مبنی بر یافتن کراس دریافت می کند. تنها سرنخ موجود گلوله ای خاص است که اسلحه سازی ‏مشهور آن را می سازد. گیبسون به سراغ اسلحه ساز می رود و سرنخ ها او را به به صومعه ای قدیمی و محل تولد ‏انجمن برادری هدایت می کند. در آنجا با مردی به نام پکوارسکی روبرو می شود که تنها فرد مورد اطمینان کراس ‏محسوب می شود. اما برخورد با کراس حقایق تازه و پیچیده ای را بر گیبسون آشکار می کند&#8230;‏</p>
<p><span id="more-94"></span><strong>چرا باید دید؟</strong></p>
<p>تیمور بکمامبتوف متولد ۱۹۶۱ گوری یف، شوروی سابق[قزاقستان فعلی] است و اکنون هر سینما دوستی او را به ‏خاطر دو فیلم نگهبان شب و نگهبان روز می شناسد. دو فیلمی که ماتریکس روسیه لقب گرفتند و آغازکننده انقلاب ‏تکنیکی و تجاری تازه ای در سینمای روسیه بودند. بکمامبتوف کارگردان شناخته شده فیلم های تبلیغاتی بود و در سال ‏‏۱۹۹۴ با ساختن والس پیشاور وارد عالم سینما شد که توانست جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کارلووی واری را ‏برای وی به ارمغان بیاورد. اما توفیق نگهبان روز و شب باعث شد تا خیلی زود کمپانی فوکس او را به آمریکا احضار ‏کند و تحت تعقیب اولین فیلم آمریکایی اوست که در دو هفته اول نمایش خود به رقم ۱۰۰ میلیون دلار دست یافته است. ‏<br />
تحت تعقیب از روی داستان مصور فرانک میلر به همین نام که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، و با صرف ۷۵ میلیون دلار ‏ساخته شده است. اما خود را چندان به منبع اقتباس اش وفادار نمی داند و حتی نقش هایی از جمله فاکس بعدها به آن ‏افزوده شده است. ‏</p>
<p>تحت تعقیب که با برخورد خوب منتقدان نیز روبرو شده، اما فیلم دو پهلویی است. یقین دارم که سازندگانش نیز به ‏مضمون اصلی فیلم یعنی رسیدن به خودباوری در نسل فعلی و کشتن برای هدفی خوب(نجات هزاران با کشتن یکی) ‏وقوف کامل دارند و آن را با وقایع پیرامونی به وحدتی شگرف رسانده اند. قهرمان جوان فیلم که می تواند نماینده نسل ‏جدید امریکایی و سرباز جدید این دولت باشد، فردی خجالتی و ظاهراً ضعیف است. پیوسته پوزش می خواهد و حتی در ‏اولین ماموریت هایش این عذرخواهی را برای قربانیان خود نیز ابراز می کند. اما خیلی زود به هدف عالی و غایی خود ‏ایمان پیدا کرده و خود را سرباز سرنوشت اعلام می کند. یعنی چیزی که دولت و ملت آمریکا آشکار ونهان به آن ایمان ‏و اعتقاد دارند و حضور خود را در هر جایی از کره زمین و توسل به زور را با اتکا به این هدف ستایش شده مشروع ‏نشان می دهند. جوان آمریکایی امروز نباید چون گیبسون اسیر مشاغل حقیر باشد، او برای جنگیدن و عشق ورزیدن ‏ساخته شده است. به همین خاطر فیلم نیز تخت گاز پیش می رود و هرگز از نفس نمی افتد. ‏</p>
<p>کارگردان روس تبار با چنین فیلمی کارنامه عظیم برای خود در هالیوود تدارک دیده و در آینده فیلم های بزرگ تری نیز ‏خواهد ساخت. البته این امر لاجرم به معنی جدی تر بودن شان نخواهد بود. ‏</p>
<p>دوستداران دنیای بکمامبتوف دو نفر از بازیگران فیلم های او را در تحت تعقیب خواهند یافت: کنستانتین خابنسکی ‏قهرمان اصلی نگهبان روز و شب که در نقش مامور دفع جانوران موذی ظاهر شده و داتو باختادزه که نقش قصاب و ‏استاد کار با چاقو را بازی می کند. خود جناب بکمامبتوف نیز در حال حاضر سرگرم به پایان رساندن قسمت سوم ‏نگهبان روز با نام نگهبان شفق است که در سال ‏‎۲۰۰۹‎‏ به روی پرده خواهد رفت.‏</p>
<p>برگرفته از ر-و-ز آ-ن-ل-ا-ی-ن</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=94&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/wanted/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Righteous Kill (قتل مصلحتی)</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/righteous-kill/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/righteous-kill/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 13:32:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/righteous-kill-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%85%d8%b5%d9%84%d8%ad%d8%aa%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[کارگردان: جان آونت (John Avnet) نویسنده: راسل گویتز (Russell Gewirtz) تاریخ اکران: ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۸ ژانر: درام، جنایی بازیگران: رابرت دنیرو (Robert Deniro) آل پاچینو (Al Pacino) کارلا گوجینو (Carla Gugino 50 Cent جان آونت کارگردان کم آوازه و نه چندان پر کار هالیوود بعد از فیلم ناموفق ۸۸ Min با بازی آل پاچینو این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
کارگردان: جان آونت (John Avnet)<br />
نویسنده: راسل گویتز (Russell Gewirtz)<br />
تاریخ اکران: ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۸<br />
ژانر: درام، جنایی<br />
بازیگران: رابرت دنیرو (Robert Deniro)<br />
آل پاچینو (Al Pacino)<br />
کارلا گوجینو (Carla Gugino<br />
50 Cent</strong></p>
<p>جان آونت کارگردان کم آوازه و نه چندان پر کار هالیوود بعد از فیلم ناموفق ۸۸ Min با بازی آل پاچینو این بار دست به کاری بزرگ زده است و با بازی گرفتن از دو غول سینمای هالیوود (رابرت دنیرو و آل پاچینو) برگ جدیدی در کارنامه سینمایی خود باز کرده است. رابرت دنیرو در ۶۵ سالگی هنوز در هالیوود خودنمایی می کند و بعد از فیلم فانتزی stardust اینبار به دشمن دیروز (آل پاچینو در فیلم مخمصه) و همکار امروز پیوسته تا نقش دو کارآگاه کهنه کار را بازی کنند که طی تحقیقات خود به ارنباطی بین قتلی که به تازگی اتفاق افتاده و پرونده ای که آن ها فکر می کردند سال ها پیش توسط خود آن ها بسته شده برخورد کنند آیا قاتل هم اکنون برای خود آزاد است و آن ها مظنون اشتباهی را به زندان فرستاده اند؟</p>
<p><img src="http://i30.tinypic.com/16k193n.jpg" alt="" /></p>
<p>صرف حضور آل پاچینو و به خصوص رابرت دنیرو در یک فیلم برای فدائیان این دو هنرپیشه کافی ست تا آن ها ماه ها منتظر بمانند تا به تماشای این فیلم بروند و برای آنها فرقی ندارد که رابرت دنیرو کیلوهای بدنش دو برابر شده یا اینکه سالخوردگی از صدای آل پاچینو پیداست و این هنر بازیگران حقیقی را می رساند که در این سن و این شرایط حاکم بر سینمای آمریکا (که حتی میان سال ها هم جای خود را به جوان ها می دهند) توانسته اند مخاطب خود رو حفظ کنند.<br />
آخرین همکاری مشترک این دو به سال  Heat 1995 ، شاهکار تکرار نشدنی مایکل مان بر می گردد که البته در آن زمان آنها در دو سوی قانون قرار داشتند و باید تا ۱۲ سپتامبر منتظر ماند تا نتیجه کار این فیلم را مشاهده کرد</p>
<p>نوشته شده توسط: سروش</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=89&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/righteous-kill/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دومین نفس‎‎‏</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/le-deuxieme-souffle/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/le-deuxieme-souffle/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 22:07:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/le-deuxieme-souffle/</guid>
		<description><![CDATA[ دومین نفس‎‎‏ ‏Le Deuxième souffle کارگردان: آلن کورنو. فیلمنامه: آلن کورنو بر اساس داستانی از ژوزه جیووانی. موسیقی: برونو کولی. مدیر ‏فیلمبرداری: ایو آنژلو. تدوین: ماری ژوزف ایووت. طراح صحنه: تیه ری فلامان. بازیگران: دانیل اوتوی[ گوستاو ‏میندا معروف به ژو]، مونیکا بلوچی[سیمونا معروف به مانوش]، میشل بلان[کمیسر بلو]، ژاک دوترون[استانیسلاس ‏اورلوف]، اریک کانتونا[آلبان]، دانیل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/le-deuxieme-souffle.jpg" title="le-deuxieme-souffle.jpg"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/le-deuxieme-souffle.jpg" alt="le-deuxieme-souffle.jpg" width="385" height="522" /></a></p>
<p> دومین نفس‎‎‏      ‏Le Deuxième souffle</p>
<p>کارگردان: آلن کورنو. فیلمنامه: آلن کورنو بر اساس داستانی از ژوزه جیووانی. موسیقی: برونو کولی. مدیر ‏فیلمبرداری: ایو آنژلو. تدوین: ماری ژوزف ایووت. طراح صحنه: تیه ری فلامان. بازیگران: دانیل اوتوی[ گوستاو ‏میندا معروف به ژو]، مونیکا بلوچی[سیمونا معروف به مانوش]، میشل بلان[کمیسر بلو]، ژاک دوترون[استانیسلاس ‏اورلوف]، اریک کانتونا[آلبان]، دانیل دووال[ونتورا ریچی]، ژیلبر ملکی[جو زیچی]، نیکلا دوواشل[آنتوان]، ژاک ‏بونافه[پاسکال]، فیلیپ ناهون[کمیسر فاردیانو]، ژان پل بونر[تئو]. ۱۵۵ دقیقه. محصول ۲۰۰۷ فرانسه. نام دیگر: ‏The ‎Second Wind‏. نامزد جایزه سزار بهترین فیلمبرداری، بهترین طراحی لباس و بهترین طراحی صحنه. ‏</p>
<p>ژو گانگستری مشهور از زندان می گریزد. تمام پلیس فرانسه و مخصوصاً کمیسری حیله گر به نام بلو به دنبال او ‏هستند. ژو نیز قصد دارد تا از کشور به همراه محبوبش مانوش خارج شود، اما برای این کار نیاز به پول دارد. او برای ‏به دست آوردن پول مورد نیازش تصمیم به سرقتی تازه می گیرد. بنابر این از تبهکاری به نام جو ریچی و گروه وی ‏کمک می خواهد. مغر متفکر این سرقت تبهکاری قدیمی به نام اورلوف است که از ژو می خواهد تا محموله بزرگی از ‏شمش های طلا را بدزدند. سرقت با موفقیت انجام می گیرد، اما کمیسر بلو ترفندی زده و او را نزد همکارانش خائن ‏جلوه می دهد. ژو از چنگ مامورین فرار کرده و به سراغ همکارانش می رود. تنها هدف وی از این کار پاک کردن ‏نامش از شائبه خیانت است. کاری که با کشته شدن همه گانگسترها و خود ژو به پایان می رسد&#8230;‏</p>
<p><span id="more-86"></span></p>
<p>چرا باید دید ؟</p>
<p>آلن کورنو متولد ۱۹۴۳ لوآر فرانسه است. از دانشجویان قدیمی ایدک است. در آغاز جذب دنیای موسیقی شد و بعدها با ‏دستیار کارگردانی فیلمسازانی مشهور چون گاوراس به سینما راه یافت. از برکت حضور در کنار گاوراس با ایو مونتان ‏نیز آشنا شد و بعدها سه فیلم موفق با وی ساخت. کورنو را بسیار دنباله رو ملویل می دانند و حال که پس از چند دهه ‏دست به بازسازی دومین نفس زده، ممکن است بسیاری آن را دوباره سازی غیر لازمی قلمداد کنند. در حالی خود ‏نظری غیر از این دارد و شاید شما نیز بعد از تماشای نسخه او از کتاب کم نظیر ژوزه جیووانی با کورنو هم عقیده ‏شوید. ‏</p>
<p>کتاب های ژوزه جیووانی[ژوزف دامیانی] متولد ۱۹۲۳ که چهار سال پیش در ۲۲ آوریل ۲۰۰۴ درگذشت، تا امروز ‏منبع الهام فیلمسازان بسیاری بوده است. در حالی که خود از ۱۹۶۷ فیلمسازی نیز کرده و چند فیلم خیلی خوب نیز مانند ‏پدرم زندگیم را نجات داد و دوست خائن من در کارنامه اش دارد و فیلمنامه های موفقی نیز برای دیگران نوشته است. ‏در جوانی کارهای مختلفی مانند ظرف شویی، چوب بری، پیشخدمتی و معدنچی گری انجام داده و به هنگام جنگ ‏جهانی دوم نیز دو سالی راهنمای کوهستانی اعضای نهضت مقاومت بوده است. پس از جنگ به پاریس رفته و ‏گانگستری خرده پا شد. پس از یک سرقت نافرجام در سال ۱۹۴۸ که به کشته شدن برادر بزرگ تر، عمویش و صاحب ‏خانه مورد سرقت انجامید، دستگیر و زندانی شد. ابتدا به همراه شریک جرمش ژرژ آکاد به مرگ محکوم شد و پس از ‏چند ماه انتظار در دالان محکومین به مرگ بر اثر تلاش های پدرش از اعدام نجات یافت و در ۱۹۵۶ آزاد شد. سال ‏های یکنواخت زندان را با نوشتن سپری کرد و پس از آزادی یکی از کتاب هایی را که نوشته بود به ناشری تسلیم کرد. ‏این کتاب که حفره یا به تعبیر عامیانه اش سوراخ (تعریفی از زندان) نام داشت و بر اساس تجربیات خود وی برای فرار ‏از زندان پاریس نوشته شده بود، نظر ناشر را جلب و بلافاصله با نام مستعار ژوزه جیووانی منتشر شد. ژاک بکر نیز ‏بدون تاخیر حقوق برگردان سینمایی آن را خرید و در سال ۱۹۵۹ به فیلم تبدیل کرد و بدین طریق جیووانی به سینما راه ‏یافت. ‏<br />
در ۱۹۶۷ اولین فیلمش را ساخت و بعدها بازیگران بزرگ سینمای فرانسه مانند آلن دلون، ژان گابن و ژان پل بلموندو ‏را در فیلم هایش رهبری کرد، اما هرگز دست از نوشتن رمان درباره تبه کاران، پلیس ها، زندان و رفاقت دست نکشید. ‏<br />
تجربه اقامت در دالان محکومین به مرگ بر زندگی وی تاثیر فراوان گذاشت و در تمامی کارهایش منعکس شد. ‏جیووانی تا هنگام مرگش ۱۵ فیلم سینمایی و ۵ فیلم تلویزیونی ساخت، ۲۰ رمان و ۲ کتاب خاطرات و ۳۳ فیلمنامه ‏نوشت. چند باری نیز در برابر دوربین ظاهر شد که آخرین نمونه آن بازی در نقش پدر ایزابل آجانی در فیلم ‏پشیمان[۲۰۰۲] بود. ‏</p>
<p>اما دومین نفس نسخه آلن کورنو که برای سینمای فرانسه محصولی گران قیمت محسوب می شود\۲۴ میلیون یورو] باید ‏ثابت کند که از برگردان قدیمی ملویل سرتر است. هر چند تیم بازیگری خوبی دارد و انتخاب بلوچی- که به تصمیم ‏خودش موهایش را بلوند کرده- یکی از عاقلانه ترین تصمیم ها بوده، اما دانیل اوتوی با وجود تبحر و تلاش بسیار هرگز ‏نیم تواند خشونت و عطوفتی را که در چهره لینو ونتورا موج می زد، بر پرده منعکس کند. ‏</p>
<p>بسیاری از منتقدان که شیفته ملویل و آثار او هستند، نسخه کورنو را یک بازسازی غیر لازم نام داده اند. اما بر خلاف ‏آنها می خواهم بگویم که حاصل کار کورنو در مقایسه با فیلم ملویل یک سر و گردن بالاتر است. نه فقط از حیث فضا ‏سازی، طراحی لباس و فیلمبرداری حیرت انگیزش، بلکه به خاطر تلاش کارگردان در رسیدن به جوهره کتاب جیووانی ‏فقید که رفاقت و شرافت در میان دزدها تم اصلی آثارش بود. البته رفاقت از دیدگاه فرانسوی ها که با برداشت های ما ‏می تواند کمی متفاوت باشد. چنین تمی در دنیایی که خیانت سکه بازار آن است، چندان خریداری ندارد. شاید ژو در ‏پایان فیلم به همین خاطر دست به کاری انتحاری می زند، چون می دادند محبوب نیز روی خوش به اورلوف نشان داده ‏و دیگر دوران خودش نیز به سر آمده است. ‏</p>
<p>فیلم از برگران ۱۹۶۶ ملویل ده دقیقه ای نیز طولانی است، اما به شما اطمینان می دهم که هرگز گذشت زمان را حس ‏نخواهید کرد. صحنه سرقت محموله شمش های طلای یکی از درخشان ترین ها در میان این گونه صحنه هاست که با ‏موسیقی آرام و کمترین گفت و گوها اجرا می شود. اگر مدت هاست فیلم خوبی از سینمای فرانسه ندیده اید، اگر خاطره ‏خوش پلیس پیتون ۳۵۷، تهدید و انتخاب اسلحه هنوز شما را همراهی می کنید، برای دیدن یک نمونه باشکوه از سینمای ‏جنایی فرانسه به سراغ دومین نفس بروید!‏<br />
‏[برای اطلاعات بیشتر به گفت و گو با آلن کورنو در همین شماره مراجعه کنید].‏<br />
ژانر: جنایی، درام، رازآمیز، مهیج. ‏</p>
<p>برگرفته از ر*و*ز آنلاین</p>
<p><a href="http://www.imdb.com/title/tt0795370/" title="Le Deuxième souffle">صفحۀ فیلم در imdb</a></p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=86&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/04/movies/le-deuxieme-souffle/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/daily/steven-spielberg/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/daily/steven-spielberg/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 13:09:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/daily/78/</guid>
		<description><![CDATA[ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین پس از دو هفته نمایش از مرز ۲۰۰ میلیون دلار در اکران آمریکا گذشت و می ‏رود که تبدیل به یکی از پدیده های امسال هالیوود شود. نام کارگردان ۶۲ ساله آن امروز تبدیل به یک مارک ‏تجاری/هنری معتبر شده که هنوز لقب های متعددی همچون کودک نابغه هالیوود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین پس از دو هفته نمایش از مرز ۲۰۰ میلیون دلار در اکران آمریکا گذشت و می ‏رود که تبدیل به یکی از پدیده های امسال هالیوود شود. نام کارگردان ۶۲ ساله آن امروز تبدیل به یک مارک ‏تجاری/هنری معتبر شده که هنوز لقب های متعددی همچون کودک نابغه هالیوود یا سرگرمی ساز کبیر را یدک می ‏کشد. اما با وجود اینکه او هنوز خود را پسربچه ای در مغازه آب نبات فروشی می داند، از شیفتگی اش نسبت به موج ‏نو، فرانسوا تروفو، ساخت فیلم هایی جدی تر همچون فهرست شیندلر، سینمای اروپا و سینمای دهه های قبل کم نشده ‏است&#8230;‏</p>
<p style="text-align: center"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/spilberg1.jpg" title="اسپیلبرگ"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/spilberg1.jpg" alt="اسپیلبرگ" /></a></p>
<p>‏گفت و گو با استیون اسپیلبرگ<br />
‎<strong>‎مثل یک پسربچه در مغازه آب نبات فروشی‎</strong>‎</p>
<p><strong>این احساس را ندارید که با قسمت چهارم ایندیاناجونز مرحله جدیدی در کارنامه تان را شروع می کنید که ‏بازگشتی است به ریشه های تان در سینمای مردم پسند و مفرح که دیر زمانی است هالیوود آن را عرضه می ‏کند؟‏<br />
</strong> حق دارید. به عنوان سینماگر، فکر می کنم که بی وقفه باید به ریشه ها برگشت. برای این فیلم تمام تلاشم را کردم تا ‏تجربه های آخرم را به قسمت جدید ایندیانا جونز منتقل نکنم. جدیت را برای این فیلم که سوختش از عدم جدیت تغذیه می ‏شود، نمی خواستم. در ضمن همین طور نمی خواستم که ادای دینی به خودم باشد و یا که چشمکی ( تمجیدی) به خودم. ‏این چهارمین قسمت از ماجراهای ایندیانا جونز است و هدف من نزدیکی بیشتر تا حد امکان به آنچه که در ۱۹۸۰ ‏بودم، است. وقتی اولین قسمت را می ساختم خودم را مجبور کردم تا آنچه را که تا آن زمان آموخته بودم، فراموش کنم. ‏</p>
<p><strong>می بایست که با گذشته مواجه شده باشید&#8230;</strong>‏<br />
بله&#8230; فراموش کردن عادت های خوبم و باز یافتن عادت های( خنده )!‏</p>
<p><strong>با این فیلم تاریک ترین بخش کارنامه سینمایی تان را ترک کردید&#8230;.</strong>‏<br />
بله اما این اتفاق امکان داشت زودتر از اینها بیفتد. به اندازه کافی فیلم نامه های متنوع دریافت می کردم اما بیشتر به ‏سمتی کشیده شدم که برایم تیره و ناشناخته بود.</p>
<p><span id="more-78"></span>‏</p>
<p style="text-align: center">&nbsp;</p>
<p>‏<strong>با این وجود ایندیانا جونز ۴ تمایلی آشکار است برای بازگشت به سبک قدیمی سینما: فیلمبرداری و تدوین ‏دیجیتالی نیستند، جلوه های دیجیتالی کمی در فیلم هست.</strong>‏<br />
سعی بر بازگشت به فضای قسمت های قبلی نبود، بلکه هدف بیشتر رسیدن به لحن و شکل مجموعه در کلیت خود بود. و ‏این کار ساده ای نبود. می بایست قسمت های قبلی را دوباره می دیدم تا آن حد که در فضای آنها قرار بگیرم، مدیر ‏فیلمبرداری سابقم داگلاس اسلوکومب، اکنون نابینا ست. از مدیر فیلمبرداری جدیدم یانوش کامینسکی خواستم تا دوباره ‏این فیلم ها را ببیند و غرور و آبروی هنریش را زیر پا بگذارید. خواسته ام این بود که او از هر تلاشی برای تغییر دست ‏بکشد. به او گفتم فقط می خواهم از نوری که داگلاس اسلوکومب به دست آورده بود، پیروی کنی.‏</p>
<p><strong>آیا فیلم های تان را به مانند تجاربی عاطفی تلقی می کنید؟</strong>‏<br />
همه آنها این طور هستند و مخصوصا این یکی. به معنایی ماشین شخصی بازگشت زمان خودم را به عاریت گرفتم. با ‏افرادی دوباره کار کردم که به مدت هجده سال با آنها کار نکرده بودم مثل کارن آلن یا هریسون فورد. با هم دوستانی ‏صمیمی ماندیم اما به مدت هجده سال، یعنی بعد از آخرین جنگ صلیبی با هریسون فورد کارنکرده بودم. یادم می آید ‏روزی که کارن برای اولین تمرین هایش با هریسون فورد آمد. بی درنگ همدیگر را بغل کردند و ازمدت فیلمبرداری ‏قسمت های قبلی گفتند. به لحاظ احساسی آنقدر متاثر کننده بود که ترجیح دادم صحنه فیلمبرداری را ترک کنم. مانند نگاه ‏کردن به یک فیلم خانوادگی بود برای این که به هم بگویم دست آخر این قدرها هم عوض نشده ایم&#8230;‏</p>
<p><strong>می شود از این فیلم به عنوان گردهمایی خانواده سخن گفت؟</strong>‏<br />
بله، دقیقاً اینطوری به نظر می رسد. من بعد از پایان هر فیلم خانواده پر جمعیتی پیدا می کنم&#8230;. اما به خصوص خانواده ‏ایندیاناجونز غنی است، چرا که ما موفق شدیم به ژانری دوباره جان ببخشیم که کمی جایگاهش را ازدست داده بود.</p>
<p>‏<strong>تا چه اندازه ای، محبوبیت عظیم اسطوره ایندیانا جونز بر تصمیم تان برای ساخت و کارگردانی این قسمت ‏تاثیر گذاشت؟</strong>‏<br />
بی تردید بدون تاثیر نبوده است، اما فقط این نبود. در ضمن فکر می کنم که اگر از این مجموعه اسطوره ای ساخته شده ‏است، این امر در دهه هشتاد اتفاق نیفتاده است و بعد از پایان مجموعه و پخش تلویزیونی یا نسخه ویدیویی آن صورت ‏گرفته است. با این احوال ذائقه تماشاگران عنصر محرک اصلی برای شروع ساخت چهارمین قسمت بود. به شما قول ‏می دهم که پنج سال دیگر از من خواهند پرسید کی ادامه ئی.تی را خواهم ساخت. افرادی بی وقفه در مدت هجده سال ‏ازمن می پرسیدند که کی ادامه ایندیانا جونز را خواهم ساخت. پس برای این است که این فیلم تنها یادی از جوانی برای ‏هریسون فورد، جورج لوکاس- تهیه کننده فیلم- و من نیست. پاسخی است به تقاضای واقعی تماشاگران.‏</p>
<p>ا<strong>ما نمای پایانی ایندیاناجونز و آخرین جنگ صلیبی، همه چیز یک نمای جمع بندی و اتمام مجموعه را ‏داشت!</strong>‏<br />
بله یک نمای بی نقص. مانند آن که خودم کنار باشم و پرده را ببندم! همیشه دلم می خواست این طوری باشد. اما با وجود ‏گذر سال ها، از شدت تقاضا برای ساخت ادامه مجموعه کاسته نشد. جورج لوکاس و هریسون فورد به من زنگ می ‏زدند و می گفتند که هرجا دنیا که می روند مرتب از آنها در این مورد پرسیده می شود. در این موقع بود که طرح ‏چهارمین قسمت به میان آمد. در ضمن فکر می کنم که اولین بار در طول کارنامه ام است که قبل از هر چیز به تقاضای ‏تماشاگران پاسخ می دهم. تماشاگران این مجموعه را بهتر از خود من می شناسند و خیلی از آنها بیشتر از من این فیلم ها ‏را دیده اند! خلاصه ایندیانا جونز را بهتر از من می شناسند، پس چالش من نزدیک کردن فیلم به خواسته های آنها بود.‏</p>
<p>‏<strong>چند ماه پیش جورج لوکاس اعلام کرد که منتقدین از ایندیاناجونز ۴ متنفر خواهند شد و هواداران از آن ‏سرخورده&#8230;</strong>‏<br />
به شما توضیح می دهم: جورج موقع نمایش تهدید شبح&#8230;( قسمت دوم از سری جدید جنگ ستارگان ) لحظات دشواری ‏را سپری می کرد. منتقدین و هواداران راضی نبودند. فکر می کنم برای همین بود که در حرف هایش موضعی دفاعی ‏داشت. در این مورد خیلی با هم فرق می کنیم. به نظر من تماشاگران از فیلم راضی خواهند بود. در مورد منتقدین&#8230;.‏</p>
<p><strong>شما همواره شم تجاری خوبی داشته اید. شما موفقیت جنگ ستارگان را پیش بینی کردید در حالی که هیچ ‏کس حتی لوکاس به آن اطمینان نداشت.</strong>‏<br />
نه، فقط من کمی بیشتر به فیلم هایی که من و لوکاس می سازیم، اطمینان دارم. اما دوباره این را می گویم، او ‏ایندیاناجونز ۴ را خیلی دوست دارد. درمورد خودم، تنها می خواهم شاهد لذت کسانی باشم که این فیلم را دوست دارند. ‏می خواهم آن ها را سرگرم کنم، و کمی هم به فکر آینده بیندازم.‏</p>
<p><strong>ایندیانا جونز در کارنامه تان معرف چیست؟</strong>‏<br />
قطعاً او معرف تخیلات نهایی من از قهرمان بی هراس و خوش تیپ است ! او تقریبا تمام امتیازات یک ابله را دارد، ‏یک قهرمان. با ایندیاناجونز کمی خود را مانند عروسک گردان یک مرد آرمانی حس می کنم، یک قهرمان رویایی. او ‏چکیده کامل تمام چیزهایی است که در قهرمانان مرا مسحور خود می کند. ‏</p>
<p>‏<strong>مثل همفری بوگارت یا ارول فلین&#8230;</strong>‏<br />
وگ ری کوپر و کلارک گیبل.‏</p>
<p><strong>کمی از شما نیز دراو هست ؟</strong>‏<br />
‏( لحظه ای سکوت می کنند وبه دنبال کلمات می گردد)&#8230;.. ایندیاناجونز قله خودنمایی و ضعف های من است. تمایلم به ‏قهرمان، قهرمانی که همیشه در ته دلم دوست داشتم می بودم. و تنها راهی که می توانستم به او تا حد امکان نزدیک ‏شوم، کارگردان او شدن بود!‏</p>
<p><strong>این از کودکی ناشی می شود ؟</strong>‏<br />
کاملاً. همه جا، در تلویزیون، سینما و درون کتاب ها برای خودم یک قهرمان داشتم. به عالم خیال بافی پناه می بردم و ‏خودم را به شکل&#8230; همه کودکیم به باور شخصیتی گذشت که در من نیست. و امروز این موضوع را هم چنان به لطف ‏حرفه کارگردانی دنبال می کنم. ‏</p>
<p><strong>رابطه هریسون فورد با شخصیت چگونه بود؟</strong>‏<br />
هریسون فورد به شخصیت بسیار کمک کرده است و مشخصاً به لحاظ طنازی و لوندی که در فیلمنامه چنین بارز نبود. ‏</p>
<p>‏<strong>مثل شوخی هایی چون مرد شمشیر به دست که به راحتی با شلیک یک گلوله کشته می شود&#8230;</strong>‏<br />
نه کاملاً. این موضوع یک بحث دائمی بین ماست که این صحنه توسط او خلق شده یا من. زمان فیلمبرداری او بیماربود ‏و یک صحنه حسابی نبرد داشت. این فکر را داشتیم که او از درگیرشدن در یک صحنه طولانی اجتناب خواهد کرد و ‏می خواهد سریع برای استراحت به هتل برگردد. این یکی از افسانه های متعدد در مورد ایندیانا جونز است !‏</p>
<p><strong>چندین بار اعلام کرده اید که ایندیاناجونز و معبد مرگ فیلمی نیست که دوست دارید. با این وجود، همزمان ‏شوخی مورد علاقه تان در این فیلم است ( صحنه سالن نیزه ها). این اواخر آن را دوباره دیده اید؟</strong>‏<br />
بله، بامزه است و در ضمن مطمئنا پرسودترین قسمت این مجموعه برای من بوده است. این شانس را داشتم که با کیت ‏کپشاو سر این فیلم ملاقات کنم، که بعدا همسرم شد&#8230; بدون این فیلم این جایی که هستم، نبودم. آن را دوباره دیدم و شاید ‏نسبت به آن کمتر سخت گیر شده باشم. اما عاشق این فیلم نیستم. قسمت اول آن را خیلی دوست دارم. لحظه های طنز با ‏حضور کیت و صحنه تعقیب با واگن در انتهای فیلم. اما قلباً با این فیلم یک مشکل دارم خیلی تیره و سیاه است. جورج ‏لوکاس به من اجازه گفتن این را داده است که: تقصیر اوست !‏</p>
<p>‏<strong>به چهل سالگی کارنامه تان نزدیک می شوید و به نظرهم چنان رو به آینده دارید&#8230;. این شیوه کاری ‏شماست؟</strong>‏<br />
وقتی صحبت بچه ها باشد به گذشته فکر می کنم&#8230; من یک آدم احساسی هستم، اما نه در قبال کارم. خیلی سخت است ‏بتوانید من را برای دیدن یکی از فیلم های قدیمی ام که از تلویزیون پخش می شود قانع کنید. شاید یکی دوتایی باشد که ‏مایل به دوباره دیدن شان باشم، ولی نه بیشتر&#8230;.‏</p>
<p><strong>به توانایی شروع هم زمان چندین طرح شهرت دارید وساخت پشت سرهم چندین فیلم، مانند حالا که اول ‏ایندیاناجونز و سپس تن تن، لینلکن و شیکاگو و&#8230; برای حفظ تمایل تان به کار باید حق انتخاب داشته باشید ؟</strong>‏<br />
نه. این نیست. من فقط مانند یک بچه هستم در مغازه آب نبات فروشی. همه آن ها را دوست دارم حتی اگر بدانم که ‏موجب دل دردم می شوند(خنده). می خواهم همه آن ها را بسازم اگرچه می دانم نهایتاً دو تا از ده طرح به سرانجام می ‏رسد. برای ساختن یک فیلم باید بیاموزم، حس کنم و سپس ساخت آن را شروع کنم. شاید کارخانه ای از طرح است. ‏چیزهایی که می توانم آنها رابسازم. همه طرح هایی که ما آنها را دریم ورکز می پروریم تا کارگردان های دیگر آنها را ‏بسازند. خیلی دوست دارم بتوانم در جلسه ای درمورد ترانسفورمرها شرکت کنم در حالی که می دانم آن را نخواهم ‏ساخت و سپس در جلسه ای درمورد لینلکن شرکت کنم که این یکی حتماً از فیلم های آینده ام خواهد بود.‏</p>
<p><strong>اما در مورد فهرست شیندلر مدت ها تردید داشتید که آن را به کارگردان دیگری بسپارید&#8230;</strong>‏<br />
با سیدنی پولاک ومارتین اسکورسیزی تماس گرفتم اما آخر آنها پیشنهادم را رد کردند، مانند سه کارگردان دیگر که نام ‏آن ها را نمی برم. طرح فهرست شیندلر مرا بهت زده می ساخت. ترسم ساختن فیلمی شرم آور در مورد هولوکاست بود. ‏ده سالی درحول و حوش این فیلم چرخیدم. واین یکی از فیلم هایی است که به خاطر فرزندان خودم دست به ساختنش ‏زدم.‏</p>
<p><strong>آیا برای همیشه کارنامه سینمایی شما به قبل و بعد از فهرست شیندلر تقسیم خواهد شد؟</strong>‏<br />
این فیلم عمیقاً مرا تغییر داد، همینطور تمام کسانی که در ساختنش دست داشتند. همانی آدم هایی نبودیم که قبل از شروع ‏فیلم برداری بودیم. این موضوع شیوه مرا از درک و آموختن سینما تغییر داد. اولین باری بود که یکی از فیلم های من ‏چنین بازتاب سیاسی در سراسر دنیا داشت. ئی.تی یک تاثیر عاطفی عظیم روی تماشاگران داشت. فهرست شیندلر ‏موجب یک خودآگاهی شد و سیستم آموزشی آمریکا را به طرح مبحث هولوکاست در برنامه آموزشی خود سوق داد. ‏هرگز تصور چنین بازتابی را نداشتم. ‏</p>
<p>‏<strong>این فیلم زیباترین خاطره تان از سینما خواهد بود؟</strong>‏<br />
قطعاً و به نظرم این بهترین فیلمی است که ساخته ام. همه بر این عقیده نیستند اما این چیزی است که فکر می کنم. دوست ‏دارم روزی بتوانم این قدر با دل و جانی فیلم دیگری بسازم.‏</p>
<p><strong>تغییرات سینما را چگونه ارزیابی می کنید؟ فیلم ها و الگوها مصرفی سینما بی وقفه درحال تغییر ‏هستند&#8230;.</strong>‏<br />
خوب است که سینما در حال تغییر باشد. باید که بلند پرواز باشد و خطر کند. اما دیجیتال انقلابی اساسی است. تا آن ‏اندازه که ۷۵% فیلم ها به این شیوه ساخته خواهند شد. همه به جزء فیلم های من! می ماند شیوه مصرفی سینما. من فیلم ‏را روی مانیتور کوچک نگاه نمی کنم. سینمای آرمانی من همچنان دیدن یک فیلم بر روی پرده عریض در سالن تاریک ‏است. اما ما نمی توانیم جلوی این انقلاب را بگیریم.‏</p>
<p><strong>شما یک عاشق سینمای قدیمی خواهید ماند ؟</strong>‏<br />
‏ بله. هیچ چیز بهتر از دیدن یک فیلم نیست که شما را با خود می برد. یکی از نعمات پروردگار است! ‏</p>
<p><strong>&#8230;. فیلم های محبوب تان برآمده از سیستم تهیه کنندگی مستقل است. آیا تهیه این گونه فیلم ها درهالیوود ‏امروز ضروری است ؟</strong>‏<br />
بله، اما همه چیز را باید در شرایط ویژه خودش نگاه کرد. سرمایه گذاری در سینمای مستقل آمریکا توسط کمپانی های ‏بزرگ فیلمسازی و سازمان های موازی شان صورت می گیرد. این کاری است که با دریم ورکز کمی آن را انجام می ‏دهیم. ما مستقل ترین در مقایسه با کمپانی های بزرگ فیلم سازی هستیم.‏</p>
<p><strong>دوست داشتید فرانسوی بودید تا در نزد ما (مصاحبه توسط سینه لایو که مجله ای فرانسوی است صورت ‏گرفته) فیلم می ساختید ؟</strong>‏<br />
‏ خیلی دوست داشتم که جزو موج نو بودم! بزرگترین آرزو های من این بود که ای کاش می توانستم برای تروفو ‏سرصحنه فیلم هایش قهوه درست کنم. ‏</p>
<p>‏<strong>این کار را موقع ساختن برخورد نزدیک از نوع سوم انجام ندادید؟</strong>‏<br />
‏ نه من و فرانسوا با هم چای می خوردیم! تجربه ام با فرانسوا تروفو لحظه ای فوق العاده در زندگیم باقی خواهد ماند. ‏این نقش را بعد از دیدن کودک وحشی مخصوص او نوشتم. فکر می کنم که او نمایانگر معصومیت انسانی باشد که می ‏بایست با یک هوش ورا زمینی ارتباط برقرار سازد. او غیرسیاسی، فمنیست و صبور بود.‏</p>
<p><strong>دوست دارید مرتب با بازیگران فرانسوی کار کنید. چرا ؟</strong>‏<br />
من افرادی مثل ماتیو آمارلیک و ماتیو کاسوویتز وهمین طور تروفو را دوست دارم. نه فقط به خاطر اینکه فرانسوی ‏هستند، بلکه به خاطر آنکه استعداد دارند و یک عشق واقعی به هنرشان. با بازیگران فرانسوی کاری را می توانم انجام ‏بدهم که به نظر ناممکن می آید با بازیگران دیگر بتوانم انجام بدهم: حرف زدن در مورد سینما!‏</p>
<p><strong>شایع است که ژاک دوترون را برای ایندیاناجونز در نظر گرفته بودید&#8230;</strong>‏<br />
‏ صحیح است. اما او نقش را رد کرد( خنده )!‏</p>
<p><strong>هالیوود زمان بسیاری صبر کرد تا بالاخره در ۱۹۹۴ برای فهرست شیندلر، جایزه اسکار بهترین ‏کارگردانی را به شما اعطا کرد. آیا این به نحوی برروی شما و کارتان تاثیر گذاشت ؟</strong>‏<br />
‏ نه، قدیم ها می دانستم که هنوز وقت دارم. اسکارها اوج صنعت سینمایی هالیوود هستند. لحظه ای بی همتا است. ‏امروز، نمونه ماریون کویتار را در نظر بگیرید&#8230;. امروز به چه چیزی بیشتری افتخار می کند و کدام چیز برایش بیشتر ‏اهمیت دارد؟ جایزه سزارش یا اسکار؟</p>
<p>‏<strong>می توانید درباره تن تن برای ما حرف بزنید ؟</strong>‏<br />
‏ یک هفته است آن را شروع کرده ام، در سپتامبر فیلمبرداری شروع می شود. برای وفاداری بیشتر و بهتر به دنیای ‏تصویری هرژه (مولف سری کتاب مصور ماجراهای تن تن ) فیلم به صورت موشن کپچر(شخصیت های واقعی در ‏زمینه نقاشی متحرک )ساخته خواهد شد. من و همراه پیتر جکسون سه فیلم تهیه خواهیم کرد و هرکدام مان یکی از آن ها ‏را کارگردانی خواهیم کرد. ‏</p>
<p><strong>شما همیشه دوست دار تن تن بودید؟</strong>‏<br />
بیست سالی می شود که این طرح را در ذهنم دارم. از وجود تن تن به لطف یک نقد در مورد ایندیا جونز و آخرین جنگ ‏صلیبی آگاه شدم که در آن یک روزنامه نگار شخصیت ایندیاناجونز را با تن تن مقایسه کرده بود. نه جورج و نه من نمی ‏دانستیم که او کیست پس در مورد این شخصیت شروع کردم به تحقیقات و تمام مجموعه آن را خواندم. در سال ۱۹۸۳ ‏با هرژه تماس گرفتم. قرار بود همدیگر را ببینیم که چند روز قبل از قرارمان در گذشت : بیست سالی می شود&#8230;..‏</p>
<p><strong>بعد از گذشت این همه سال باز هم موقع نمایش یک فیلم، همان قدر فشار احساس می کنید ؟</strong>‏<br />
نه، اصلاً. فشار موقعی است که به خانه برمی گردم وبه بچه هایم می رسم و تکلیف ها و آموزش شان. این یک فشار ‏واقعی است !</p>
<p>برگرفته از ر/و/ز آ/نـ/لـ/ا/یـ/ـن</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=78&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/daily/steven-spielberg/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نفس Soom/Breath</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/soombreath/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/soombreath/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 12:14:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/soombreath/</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده و کارگردان: کیم کی دوک. موسیقی: کیم میئونگ جونگ. مدیر فیلمبرداری: جونگ مو سونگ. تدوین: کیم و ‏سو آن وانگ. طراح صحنه: هوانگ این جون. بازیگران: چن چانگ[جانگ جین]، جونگ وو ها[شوهر]، جی آ ‏پارک[یئون]، کیم کی دوک. ۸۴ دقیقه. محصول ۲۰۰۷ کره جنوبی. نام دیگر: ‏Breath‏. نامزد نخل طلای جشنواره کن. ‏ یئون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/2007_breath_soom.jpg" title="2007_breath_soom.jpg"><img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/2007_breath_soom.jpg" alt="2007_breath_soom.jpg" /></a></p>
<p align="right"><a href="http://www.farsisubtitle.com/weblog/wp-content/uploads/2008/06/2007_breath_soom.jpg" title="2007_breath_soom.jpg">  </a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">نویسنده و کارگردان: کیم کی دوک. موسیقی: کیم میئونگ جونگ. مدیر</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">فیلمبرداری: جونگ مو سونگ. تدوین: کیم و ‏سو آن وانگ. طراح صحنه: هوانگ این جون</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span>. </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">بازیگران: چن چانگ[جانگ جین]، جونگ وو ها[شوهر]، جی آ ‏پارک[یئون]، کیم کی دوک. ۸۴</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">دقیقه. محصول ۲۰۰۷ کره جنوبی. نام دیگر: ‏</span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal">Breath</span><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>‏. نامزد نخل طلای جشنواره کن</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span>. </span><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>‏<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">یئون که متوجه خیانت شوهرش شده، دچار افسردگی می شود. اما تماشای خبری از</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">تلویزیون باعث ایجاد نقطه عطفی ‏در زندگی یئون می شود. جانگ جین یک محکوم به اعدام</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">دست به خودکشی زده است. زن جوان که از این خبر به ‏شدت متاثر شده، به زندانی که</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">جانگ جین در آنجا محبوس است می رود با این ادعا که دوست دختر سابق اوست موفق ‏می</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">شود تا به داخل زندان راه پیدا کند. و به زودی در میان دیوارهای زندان رابطه ای غیر</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">عادی میان زنی فریب ‏خورده و زندانی محکوم به اعدام شکل می گیرد&#8230;.‏<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: red; font-weight: normal" lang="AR-SA">‏چرا باید دید؟</span><span style="color: red; font-weight: normal" lang="FA"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">نفس چهاردهمین فیلم کیم کی دوک</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">افتخار سینمای کره جنوبی است. یک مولف به تمام معنا که در آینده تبدیل به یکی از</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>‏فیلمسازان مهم آسیا خواهد شد. بنابر این بدیهی است که منتقدان چهار گوشه دنیا با</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">علاقه کارنامه وی دنبال کنند و ‏بشارت باد بر آنها و تماشاگران فیلم های او که نفس</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">نیز مانند تمامی فیلم های قبلی او کاری تماشایی و منحصر به فرد ‏در سینمای کیم کی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">دوک از کار در آمده است. کیم کی دوک این بار قهرمان فیلم خانه خالی را روانه زندان</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">کرده و نفس ‏نیز همچون فیلم قبلی حول محور یک قهرمان زن و مشکل ایجاد ارتباط دور می</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">زند. تقریباً تمامی فیلم در زندان ‏سدائمون سئول می گذرد و کل فیلم در طول ۱۰ روز</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">فیلمبرداری و با بودجه ای معادل ۳۷۰ میلیون وون کره جنوبی ‏معادل ۴۰۰ هزار دلار</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">تولید شده است[یعنی یک رکورد فوق العاده برای سینمای مستقل که کیم کی دوک یک چهارم</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">آن ‏را خود تقبل کرده است].‏</span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal"><br />
</span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">او درباره فیلمش و هدفش از ساخت آن می گوید: می</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">خواستم رابطه میان انسان و جامعه که معضلات آن که حتی نفس ‏کشیدن را به آدمی سخت می</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">کند و فقدان روابط اجتماعی و شخصی را در کره جنوبی نشان بدهم. همزمان می خواستم</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>‏چیزی را روایت کنم که روایت آن غیر ممکن به نظر می رسید.‏<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">توفیق او بلافاصله در</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">نگاه اول به فیلم نفس مشخص می شود. بازیگرانی اندک، فضایی محدود و دیالوگ های بسیار</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">کم ‏که به درستی در بدنه فیلم جای گرفته اند. کیم کی دوک که همواره ترجیح می داده</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">با بازیگران کره ای کار کند، این بار ‏هنرپیشه ای تایوانی-چن چانگ، راهزن جذاب فیلم</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">بیر کمین کرده، اژدهای پنهان- را برای ایفای نقش اول فیلم خود ‏برگزیده و خود نیز</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">در نقش نگهبان زندان ظاهر شده است. نفس تا این لحظه فقط در چند کشور مانند ایتالیا</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">و ترکیه به ‏نمایش در آمده و هنوز اکران جهانی آن آغاز نشده است. بدون شک پخش جهانی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">آن[همچون نمایش افتتاحیه اش در ‏جشنواره کن] با تحسین و ستایش های فراوان روبرو</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">خواهد شد. به این مرد و سینمایش دقت کنید!‏<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: 150%"><span style="color: black; font-weight: normal" lang="AR-SA">ژانر: درام</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: black; font-weight: normal"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span>.</span><span style="font-weight: normal" lang="AR-SA"><o:p></o:p></span></p>
<p align="right">برگرفته از روزآنلاین .</p>
<p align="right">این فیلم زیرنویس شده است .</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=74&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/soombreath/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>City of God</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/city-of-god-2/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/city-of-god-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 13:11:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/city-of-god-2/</guid>
		<description><![CDATA[زمان فیلم : ۱۳۰ دقیقه وضعیت نمایش : اکران شده . سال ساخت : ۲۰۰۲ تاریخ اکران : ۳۰ آگوست سال ۲۰۰۲ ( در برزیل ) و سال ۲۰۰۳ ( در دنیا ) . رنگ : رنگی . زبان اصلی : برزیلی ( Portuguese ) هزینه ساخت : $۳,۳۰۰,۰۰۰ رتبه بندی بین المللی : United [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/1/10/CidadedeDeus.jpg/200px-CidadedeDeus.jpg" align="middle" height="295" width="200" /></p>
<p dir="rtl"><font face="Tahoma" size="2"><strong>زمان فیلم : <span lang="fa"> </span></strong><font color="#000080"><span lang="fa">۱۳۰ دقیقه</span></font><br />
<strong>وضعیت نمایش :</strong> <span lang="en-us"> </span>ا<font color="#000080">کران شده .</font><br />
<strong>سال ساخت : <span lang="fa">  </span></strong><font color="#000080"><span lang="fa">۲۰۰۲</span></font><br />
<strong>تاریخ اکران : <span lang="fa"> </span></strong><font color="#000080"><span lang="fa">۳۰ آگوست سال ۲۰۰۲ ( در برزیل )</span> <span lang="fa">و سال ۲۰۰۳ ( در دنیا ) .</span></font><br />
<strong>رنگ :</strong> <span lang="fa"> <font color="#000080">رنگی .</font></span><br />
<strong>زبان اصلی : </strong><font color="#000080">برزیلی ( </font></font><font size="2"><span style="color: #000080">Portuguese<span lang="en-us"> </span>)</span><span style="color: #000080; font-family: Times New Roman"><br />
</span><strong>هزینه ساخت : </strong><span style="color: #000080">$۳,۳۰۰,۰۰۰</span></font><span style="font-size: 20pt; color: #000080; font-family: Times New Roman"> </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-weight: 700"><font size="2">رتبه بندی بین المللی :</font></span></p>
<p> <span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">United<span lang="en-us"> </span>States<span lang="en-us"> : <font color="#0000ff">R</font> <font color="#cc2200">,</font> </span>United Kingdom : <font color="#0000ff">18</font> <font color="#cc2200">,</font> </span><span style="font-family: Times New Roman"><font size="3">Japan : </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">R-15</span></font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt"> ,</span></font><font size="3"> Germany: </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">16</span></font><font size="3"> </font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt">, </span></font><font size="3">Brazil:</font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt"> 16</span></font><font size="3"> </font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt">,</span></font><font size="3"> France: </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">16</span></font><font size="3"> </font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt">,</span></font><font size="3"> Spain: </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">18</span></font><font size="3"> </font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt">,</span></font><font size="3"> Italy: </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">T</span></font><font color="#cc2200"><span style="font-size: 12pt"> ,</span></font><font size="3"> Argentina: </font><font color="#0000ff"><span style="font-size: 12pt">16</span></font></span></p>
<p dir="rtl"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>عوامل فیلم : </strong></font></p>
<blockquote>
<p dir="rtl"><strong><font size="3">بازیگران :</font></strong></p>
<blockquote>
<p dir="ltr"><span dir="rtl" style="font-size: 12pt; color: #000080; font-family: Times New Roman" lang="AR-SA">اسکاندر رودریگز، لئوناردو دی هورافلیپه، جاناتان هاگنسون، سئو جورج<br />
</span><span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">Alexandre Rodrigues <font color="#cc2200">,</font> Leandro Firmino <font color="#cc2200">,</font> Phellipe Haagensen <font color="#cc2200">,</font> Douglas Silva <font color="#cc2200">,</font> Jonathan Haagensen <font color="#cc2200">,</font> Matheus Nachtergaele <font color="#cc2200">,</font> Seu Jorge</span></p>
<p dir="rtl"><font size="2"><font color="#cc2200">***</font> <span lang="fa">اکثر این بازیگران در قبل از این در عمر خود بازی نکرده بودند و در واقع آنها در شهر خدای خودشان نقش ایفا می کردند !</span></font></p>
</blockquote>
<p dir="rtl"><font face="Tahoma" size="2"><strong>کارگردان : <span lang="fa"> </span></strong><font color="#000080"><span lang="fa">فرناندو میره یس</span></font><br />
<strong>نویسنده داستان :</strong> <font color="#000080"> </font></font><font color="#000080"><span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">Paulo Lins , Bráulio Mantovani</span></font><font face="Tahoma" size="2"><br />
<strong>موسیقی : </strong></font><font color="#000080"><span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">Ed<span lang="en-us"> </span>Cortês<span lang="en-us">  , </span>Antonio<span lang="en-us"> </span>Pinto</span></font><font face="Tahoma" size="2"><br />
<strong>تهیه کننده :</strong><span lang="fa"><strong> </strong><span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman"><font color="#000080">Elisa<span lang="fa"> </span>Tolomelli و <span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">Mauricio<span lang="fa"> </span>Andrade<span lang="fa"> </span>Ramos و <span style="font-size: 12pt; font-family: Times New Roman">Andrea<span lang="fa"> </span>Barata<span lang="fa"> </span>Ribeiro</span></span></font></span><strong>   </strong></span></font><font face="Tahoma" size="2"><br />
<strong>تولید :</strong> </font><span dir="rtl" style="font-size: 12pt; color: black; font-family: Times New Roman" lang="fa">  </span><span dir="rtl" style="font-size: 12pt; color: #000080; font-family: Times New Roman" lang="AR-SA">برزیل – فرانسه – آمریکا</span></p></blockquote>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<hr style="width: 234px" size="2" />
<p dir="rtl"><strong><font face="Times New Roman" size="4">جوایز و انتخابها :</font></strong></p>
<p dir="rtl"><span lang="fa">این فیلم برنده چهار جایزه در سال ۲۰۰۴ شده است :</span></p>
<p> <span style="font-size: 20pt; font-family: Times New Roman" lang="EN"><font color="#0000ff" size="3">Best Cinematography</font></span><font size="3"><span style="font-family: Times New Roman" lang="EN"> (César Charlone),<br />
</span></font><span style="font-size: 20pt; font-family: Times New Roman" lang="EN"><font size="3"><font color="#0000ff">Best Directing</font><span style="font-family: Times New Roman" lang="EN"><font color="#0000ff"> </font>(Meirelles),<br />
</span><font color="#0000ff">Best Editing</font><span style="font-family: Times New Roman" lang="EN"><font color="#0000ff"> </font>(Daniel Rezende)<br />
</span><font color="#0000ff">Best Writing (Adapted Screenplay)</font><span style="font-family: Times New Roman" lang="EN"> (Mantovani).</span></font></span></p>
<p><font size="2">قبل از این در سال ۲۰۰۳ کاندید بهترین فیلم خارجی شده بود ، اما نتوانست در ۵ فیلم لیست نهایی قرار گیرد .</font></p>
<p dir="rtl"><strong><font face="Times New Roman" size="4">خلاصه داستان :</font></strong></p>
<p class="pmatn" dir="rtl" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span style="color: black" lang="AR-SA">شهر خدا داستان تبهکاران شهری فقیر و نکبت زده در حومه ریودوژانیروی برزیل است این فیلم داستان این تبهکاران را براساس یک داستان واقعی از دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۸۰ دنبال می کند دو گروه تبهکاری که یکی به رهبری «دیک کوچیکه» که مردی خشن و بی رحم است که عاشق کشتن انسان هاست و دیگری به رهبری موقرمز هستند می خواهند همدیگر را از دور خارج کنند تا توزیع مواد مخدر شهر را خود در دست بگیرند ماه ها جنگ های خونین بین آنها ادامه دارد سرانجام به دلیل اینکه «</span><span style="color: black" lang="AR-SA">دیک کوچیکه</span><span style="color: black" lang="AR-SA">» پول قاچاقچی اسلحه را نمی دهد پلیس ها دو گروه را محاصره می کنند و آنها را می کشند و دستگیر می کنند در این میان «موشک» پسر جوانی است که از صحنه های درگیری دو گروه عکس هایی خبری تهیه می کند به شهرت و تمکن مالی می رسد.</span></p>
<p class="pmatn" dir="rtl" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span id="more-72"></span></p>
<p dir="rtl"><strong><font face="Times New Roman" size="4">تحلیل و نقد فیلم :</font></strong></p>
<p class="pmatn" dir="ltr" style="direction: rtl; line-height: 200%; unicode-bidi: embed; text-align: justify" align="justify"><span style="color: black" lang="AR-SA"><span style="color: black" lang="AR-SA">نام این بخش فقیرنشینی در ریودوژانیروی برزیل، نامی کنایی دارد:«سرزمین موعود»، شهر در اصل مشحون است از خشونتی غیرقابل تصور بسیار لجام گسیخته و بدوی. شهر را دزدی، قاچاق مواد، قتل در برگرفته است طوری که آدم کشی گویی کاری پیش و پا افتاده است و اسلحه از وسایل اولیه زندگی این مردم است. سکانس اول فیلم مرغی را نشان می دهد که چون می فهمد که می خواهند او را بکشند پا به فرار می گذارد، اما رییس خشن تبهکاران (دیک کوچیکه) و دارودسته اش گام به گام مرغ را تعقیب می کنند حتی برای کشتن او مرتب به او شلیک می کنند. گوی این تمثیلی از وضعیت این شهر هم هست. گویی زندگی خشن این مردم چه اجبار چه به صورت روزانه و طبیعی این نحوه زندگی را اقتضا می کند. چرا که کار شرافتمندانه در «سرزمین موعود» مترادف است با بدبختی. بنابراین دایره ای بسته است که امکان گریز از آن ممکن نیست. حتی گاه تبهکاران خشمگین هم که مانع عبور از این دایره نمی شوند این محدودیت با قضا و قدر شکل می گیرد گویی این شهر نفرین شده است. به یاد بیاوریم «بنی» یکی از سردسته های تبهکاران را که عاشق دختری می شود و می خواهد به خواهش دختر و تصمیم شخصی، خودش را از انجام کارهای بزه کارانه کنار بکشد و زندگی سالمی را ادامه دهد، اما به طور تصادفی به جای دوست و شریک تبهکارش «دیک کوچیکه» (سردسته بی رحم تبهکاران) قتل عام شده اند نامزدش هم توسط او هتک حر</span><span style="color: black" lang="FA">م</span><span style="color: black" lang="AR-SA">ت شده است با اینکه «خانم باز» می خواهد سالم زندگی کند برای حفظ جانش و در ضمن انتقام گیری مجبور می شود به تبهکاران گروه رقیب بپیوندند او در آغاز معتقد است که ضمن سرقت و عملیات تبهکارانه، هیچ بی گناهی نباید کشته شود ولی اقتضائات بی رحمانه اعمال تبهکارانه در این شهر دوزخی او را هم به سوی جنایت سوق می دهد. فقر و خشونت چنان در این شهر رخنه کرده است که بسیاری از بچه ها اسلحه به دست دارند و آدم می کشند و امیدوارند در آینده تبهکاران بزرگی شوند. «دیک کوچیکه» هم از کودکی تشنه خون بوده است گویی او تبهکار و آدم کشی بالفطره است. او در دوران کودکی وقتی که سه بزرگسال همراهش هتلی را غارت می کند با بی رحمی جنون آمیزی به داخل هتل می رود و همه را به گلوله می بندد. او در بزرگسالی هم در نهایت بی رحمی هر مخالفتی را با اسلحه خاموش می کند به یاد بیاوریم صحنه ای که «لیتل دیدز» به پاهای بچه هایی که بی اجازه او، دله دزدی کرده اند شلیک می کند و در برابر گریه های آنها و زجری که می کشند قهقهه سر می دهد. در این میان کاراکتر پسری به نام «موشک» به عنوان شخصیت مرکزی داستان معرفی می شود. او به قول خودش عرضه کارهای خلاف ندارد و دوباری که برای سرقت می رود دلش به حال دختر مغازه دار و بلیط فروش می سوزد و از حمله به آنها صرف نظر می کند. «موشک» که مدتی هم در سوپرمارکت کار می کند می گوید: «کم کم داشتم درک می کردم که درستکاری در زندگی بزرگترین حماقته» «موشک» به جای اعمال خشونت آمیز علاقه مند به عکاسی و تجربه های خلاقانه است. او به انعکاس خشونت سرزمین موعودا» توسط عکس هایش در مطبوعات می پردازد و همین عکاسی است که برای «موشک» وسیله پیشرفت در حرفه عکاسی است که برای «موشک» وسیله پیشرفت در حرفه عکاسی خبری می شود و به یاد بیاوریم<img src="http://i1.tinypic.com/1zx5lb4.jpg" align="left" border="0" height="254" width="260" /> که او از پشت دوربین با چشم هایی مضطرب و مشتاق عکس می گیرد تصاویر پشت ویزور لرزان دوربین او که جنایات و سرقت ها را لحظه به لحظه ثبت می کند. تبهکاران هم گویی از ثبت وقایع بدشان نمی آید. «دیک کوچیکه» وقتی عکسش در روزنامه چاپ می شود تمام روزنامه های دکه روزنامه فروشی را می خرد و به دوستانش نشان می دهد و می گوید: «حالا معلوم شد که رییس اصلی چه کسی است» به یاد بیاوریم عکس های او را که با افتخار و ژستی پوشالی اسلحه ها را به دست گرفته که نشان از خشونت بدوی و ابلهانه او دارد که حس می کند با جنایات بی شمارش حالا سلطان همه جهان شده است.از نظر سینمایی و امکانات تصویری «سرزمین موعود» فیلمی بسیار خارج از انتظار است که آن هم از فیلمی برزیلی و در آمریکای جنوبی. به یاد بیاوریم تدوین دینامیک سکانس اول فیلم که با نماهایی گذرا از تیز کردن چاقو که سریع به هم قطع می شوند، پایکوبی بچه ها، دوربین روی دست و پرحرکت به دنبال مرغ فراری، نماهای نقطه نظر افراد تعقیب کننده که همه به نحو مؤثر و پرشتاب و هیجان انگیزی به هم پیوند یافته اند. یا تمهیدی بصری را در «سرزمین موعود» می بینیم که پیش از این در فیلم ماتریکس شاهد آن بوده ایم یعنی چرخش دوربین به صورت ۳۶۰ درجه به دور کاراکتر «موشک» در میدان که این تمهید با دوربین های فراوان تک فیلمی دور تا دور کاراکتر انجام می گیرد و این چرخش سپس با تمهیدی کامپیوتری شکل نهایی خود را می یابد. در این صحنه در ضمن چرخش ۳۶۰ درجه دوربین به دور «موشک» توسط جلوه ای ویژه به تدریج فضا و خود کاراکتر به روزهای کودکی اش باز می گردد. یا به یاد بیاوریم معرفی جالب و مؤثر سه رفیق دزد در اپیزود اول که با فیکس فریم روی هر کدام و زوم به چهره شان انجام می گیرد یا پیوند نماهای اورهد (از بالای سر) به یکدیگر از محله های مختلف که دیک کوچیکه  گروه هی مختلف رقیب را قتل عام می کند که نشان از ماشین قصابی و خشونت و بی رحمی «دیک کوچیکه» دارد که گوی نمی توان آن را متوقف کرد یا در خانه فروش مواد مخدر می بینیم که در نمای ثابت از داخل خانه گذر سال ها را در آن می بینیم وسایل خانه عوض می شوند بارها و بارها افراد مختلف می ایند و می روند و همه این تغییرات را در نمایی ثابت از داخل خانه داریم. یا به یاد بیاوریم نیروهای اجیر شده توسط پلیس وقتی مردی را به اشتباه می کشند هفت تیری در دست او می گذارند و با آن شلیک می کنند که قتل او در اثر درگیری به نظر بیاید. در این صحنه دنبال کردن گلوله توسط دوربین که به جاهای مختلف برخورد می کند و کمانه می کند و مسیرش عوض می شود ما را به یاد فیلم های هالیوودی می اندازد. سرانجام سکانس <img src="http://i2.tinypic.com/1zx5kq9.jpg" align="right" border="0" height="173" width="260" />نهایی به کشته و دستگیر شدن دو گروه تبهکار و رؤسایشان می انجام و سرانجام همان بچه های کوچک که از «دیک کوچیکه» (تبهکار بزرگ) دل پری دارند (صحنه های خشونت آمیز او با کودکان را به یاد بیاورید) بدن او را با اسلحه هایشان سوراخ سوراخ می کنند «موشک» هم با عکس هایی که از این واقعه مهم و خونین تهیه می کند معروف می شود و وضعش هم خوب می شود و برای اولین بار اسم کامل و شغلش را به ما می گوید: «ویلسون رودریگز، عکاس» بنابراین سرانجام «موشک» می تواند با کوشش و پشتکار و با تکیه بر ذهن خلاق خود از دایره بسته «شهر خدا» بگذر و به یک زندگی سالم و پردرآمد برسد، اما شاید معدودی از این بچه ها از چنین محله های مخوف و فقیری بتوانند از این زندگی نکبت بار در شهرهای فقیر آمریکای جنوبی نجات یابند.نیروهای پلیس هم در چنین محله هایی کاری به کار کسی ندارند انگار که مکان هایی فراموش شده هستند هر کس هر کاری که می خواهد می کند و تنها هنگامی پلیس فعال می شود که «دیک کوچیکه»پول خرید اسلحه از دلالان را نمی دهد و اداره پلیس فاسد تحت نفوذ دلالان اسلحه بساط گروه تبهکاری را بر می چینند، اما به غیر پلیس افراد متمکن شهر هم گویی اصلاً از چنین مکانی بی خبر هستند چرا که به قول «موشک»:«پولدارها درد ما را نمی فهمیدند کارت پستال های ریودوژانیرو و شهر خدا رامی دیدند که آنجا را چون بهشت نشان می داد». اسم این شهر نفرین شده نام کنایی «سرزمین موعود» را دارد، اما در حقیقت بهشت تبهکاران و خیابان هایش به رنگ گلگون خون بی گناهان است شهری دوزخی که گویی خیلی از خداوند دور است.</span></span></p>
<p dir="rtl"><strong><font face="Times New Roman" size="4">پشت پرده فیلم :</font></strong></p>
<p dir="rtl"><font color="#000080">از زبان کارگردان فیلم سرزمین موعود ( فرناندو میریس ) :</font></p>
<p dir="rtl"><span dir="rtl" style="color: #cc2200; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><strong><font size="2"><img src="http://i2.tinypic.com/1zx5llf.jpg" align="left" border="0" height="228" width="350" /></font></strong></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span dir="rtl" style="color: black; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><font size="2">در این چند ساله اخیر کمتر فیلمى را به یاد داریم که مثل «سرزمین موعود» هم اولین تجربه بلند یک کارگردان باشد و هم به طرز شگفت آورى مرعوب کننده از آب درآید. واقعاً دشوار بود که تصور کنیم بچه ها و نوجوان ها و نابازیگرهاى نه چندان خوش سیماى برزیلى، محله هاى فقیرنشین و حاشیه اى و زاغه هاى ریودوژانیرو، موضوع تکرارى دلال هاى مواد مخدر و اسلحه و خشونت مداوم بتوانند تماشاگران «سرزمین موعود» را تا این اندازه ذوق زده و از خود بى خود کنند. از دوستان منتقد و تماشاگران ایرانى که فیلم را دیده اند کسى را به یاد ندارم که پس از تماشاى «سرزمین موعود» درباره لذت تماشاى فیلم حرفى نزده باشد. ضرباهنگ سریع و پرهیجان فیلم ، فیلمبردارى و تدوین درخشان و تحسین برانگیز آن و روایت خشن و نفسگیر قصه و کارگردانى به معنى واقعى کلمه هنرمندانه فرناندو میریس باعث شد تا «سرزمین موعود» در جشنواره هاى سرتاسر دنیا به نمایش درآید و برنده نزدیک به ۵۰ جایزه بین المللى شود. فیلم  آرام آرام به اثرى کالت تبدیل شده و فکر مى کنم همین که کارگردانى «شهر خدا» نامزد جایزه اسکار امسال بود به اندازه کافى قدرت و توانمندى فوق العاده این کارگردان میانسال برزیلى را اثبات مى کند. فقط کافى است «سرزمین موعود» را با «دارودسته هاى نیویورکى» مارتین اسکورسیزى مقایسه کنید تا متوجه شوید میریس در اولین تجربه اش چندین قدم از استاد پیشى گرفته است. (فضاى فیلم به شدت شما را به یاد فیلم استاد مى اندازد) حالا مى توان به راحتى ادعا کرد که این فیلم در کنار «با او حرف بزن» (پدرو آلمودوبار)، «بدو لولا بدو» (تام تیکور)، «۲۱ گرم»، (الخاندرو ایناریتو)، «آملى» (ژان پیرژونه)، «مرثیه اى بر یک رویا»( دارن آرونوفسکى) و&#8230; (چقدر لذت بخش است که مى توان این فهرست را همچنان ادامه داد) جزء برترین و ماندگارترین آثار دهه اول قرن بیست و یکم به حساب مى آید. نکته نگران کننده همین جا است. تماشاگرانى که براى فیلم بعدى این کارگردان- تعصب: قسمت بعدى- لحظه شمارى مى کردند (که قرار بود هشت داستان مختلف را در هشت کشور دنبال کند) ناگهان متوجه شدند که از این کارگردان فیلمى با بازى رالف فاینس و راچل ویتس (بازیگر زن فیلم مومیایى) با نام «باغبان همیشگى/ وفادار» و براساس رمانى از جان لوکاره (جاسوسى نویس مشهور) به روى پرده رفته است. نگرانى از آنجا ناشى مى شد که آیا او هم به سرنوشت کارگردان هایى مثل کوئنتین تارانتینو، روبرت رودریگز، دیوید فینچر، کریستوفر نولان، برایان سینگر، والتر سالس، لوک بسون و&#8230; دچار شد؟ (استعداد هایى که فیلم هاى اولیه شان شدیداً شوق برانگیز بودند اما تماشاى فیلم هاى آخرشان دیگر شورى در ما نمى انگیخت.) آیا هالیوود زندگى هنرى او را هم مثل بقیه به مسیر دیگرى کشانده است؟ (ظرف دو یا سه هفته آینده در مقاله اى مى خواهم درگیرى هاى ذهنى و پرسش هایم را درباره نسبت هالیوود و سینماگران مستعد با شما در میان بگذارم.)«باغبان همیشگى / وفادار» با استقبال زیاد منتقدان آمریکایى روبه رو شده و خب این موضوع با توجه به حرف هاى میریس واقعاً امیدوارکننده است. متن زیر مجموعه اى از گفت و گوهایى است که میریس با سایت ها و روزنامه هاى Seattle Weekly، The Chronicle Online، Film Threat، Suicidegirls، La Weekly، Filmforce، Azcenteral ، Moviefone و Yahoonews انجام داد.</font></span><span style="color: black; font-family: Tahoma"><font size="2"><span dir="rtl" lang="AR-SA"> <img src="http://i1.tinypic.com/1zx5naq.jpg" align="right" border="0" height="163" width="250" /></span></font></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="color: black; font-family: Tahoma"><font size="2"><span dir="rtl"> </span><span dir="rtl" lang="AR-SA">•«شهر مردان» و روزهاى بعد از «سرزمین موعود»<br />
من مهندس ساختمان بودم. در دوران جوانى به خاطر علاقه بى  حد و حصرم به طراحى و نقاشى وارد دنیاى انیمیشن شدم. مى خواستم ببینم طرح هایم به هنگام حرکت چه شکلى مى شوند. بعد از مدتى به ساخت فیلم هاى ویدیویى و تجربى روى آوردم و کمى بعدتر به کارگردانى آثار مستقل تلویزیونى مشغول شدم. در تلویزیون کارم به ساخت آگهى هاى تجارى کشید. براى تلویزیون چیزى در حدود ۱۰۰۰ آگهى ساختم. پس از ساخت اولین فیلمم _ سرزمین موعود- زندگى ام زیر و رو شد. در دو سه سال گذشته نویسنده ها، بازیگران و کارگردان هاى زیادى به من گفتند که «سرزمین موعود» شدیداً آنها را تحت  تاثیر قرار داده است. واکنش هاى آنها براى من غیرقابل پیش بینى و دیوانه وار بود. من «سرزمین موعود» را در برزیل بدون حضور ستاره ها و بازیگران خیلى مشهور ساخته بودم. قصه آن درباره اوضاع کشور خودم بود. من موقع ساخت آن تنها به تماشاگران برزیلى فکر مى کردم، فیلمى با ۵۰۰ هزار نفر تماشاگر که براى سینماى برزیل ایده آل بود. فیلم به کن رفت، سه میلیون تماشاگر آن را دیدند، کلى جایزه گرفت و در جشنواره هاى گوناگون در رشته هاى مختلف نامزد جوایز متعددى شد. تمام این موفقیت ها از «هیچ چى» نشات گرفته بود. پس از اولین نمایش «سرزمین موعود» با کلى پیشنهاد مختلف و فیلمنامه هاى جورواجور روبه رو شدم. پس از نامزدى اسکار دیگر مرا به رسمیت مى شناختند. حالا دیگر شهرت عمومى پیدا کرده بودم. همه مى خواستند با من کار کنند. مدام به من مى گفتند هر ایده اى دارى مال خودت ما فقط مى خواهیم تهیه کننده ات باشیم. به قول مدیر برنامه هایم حالا دیگر مى توانستم دو فیلم خیلى خیلى افتضاح بسازم و همچنان اعتبارم را حفظ کنم. آنها برایم ۱۰۰ فیلمنامه فرستادند. وقتى مى گویم «۱۰۰ تا» حرفم را باور کنید. من واقعاً ۱۰۰ فیلمنامه در خانه داشتم. از مهمترین هایش یکى «هم دست» بود که دست آخر مایکل مان آن را ساخت و دیگرى اقتباسى از رمان </span>A Confederacy of Dunces<span dir="rtl" lang="AR-SA"> (برنده جایزه پولیتزر) که مدت ها قبل در مرحله ساخت متوقف بود. راستش را بخواهید نمى دانستم چگونه آن را بسازم. خیلى آمریکایى بود و من پیش خودم فکر کردم با ساخت آن،یک فیلمنامه خوب را به معنى واقعى کلمه ضایع مى کنم. «شهر خدا» شرایط متفاوتى را جلوى پایم گذاشت. درهاى زیادى به رویم باز شده بود. با همه این اوصاف ایده آل من ساخت فیلم هاى عظیم و پرزرق و برق نیست. خیلى دوست دارم در عرصه فیلمسازى شیوه پدرو آلمودوبار را در پیش بگیرم. او الگوى واقعى من است. ساختن فیلم هاى برزیلى براى تماشاگران سرتاسر دنیا، فیلم هایى با هزینه هاى نه چندان زیاد، فیلم هایى با هزینه هاى معمولى و&#8230; این همان چیزى است که مى خواهم به آن برسم. اگر هم ایده هاى پرخرجى مثل «باغبان همیشگى/ وفادار» داشته باشم مجبورم آن را به زبان انگلیسى بسازم. ببینید شما نمى توانید یک فیلم غیرانگلیسى زبان با هزینه اى بیش از شش یا هشت میلیون بسازید (این کارى است که دقیقاً آلمودوبار از عهده اش برمى آید) چون اگر هزینه فیلمتان از این رقم بیشتر شود، فروش فیلم مطمئناً پول ساختش را برنمى گرداند. بعد از «سرزمین موعود» به شدت مشتاق بودم تا فیلمى درباره «روند جهانى شدن» بسازم. اما وقتى قرارداد «باغبان همیشگى/ وفادار» را امضا کردم تازه فهمیدم چقدر دوست دارم تا منتظر پیشنهادات آمریکایى ها بشوم. حس کردم مى خواهم آمریکایى ها پیشنهاد کار بعدى ام را به من بدهند چون که تا پیش از این اتفاق گوش من پر بود از قصه هایى که درباره رفتار استودیوها مى گفتند. خب من متوجه شدم که قضیه کاملاً با آن چیزى که شنیده بودم متفاوت است. آنها واقعاً آدم هاى نازنین و باهوشى بودند و خواسته اى خلاف میلم را مطرح نکردند. در طول کار کاملاً یار و همراه من بودند و بسیار با درایت عمل کردند. البته تجربه نمایش و پخش «شهر خدا» در آمریکا درس هاى زیادى براى من داشت. هاروى وینیستاین از همان ابتدا فیلم را خیلى تحویل گرفت. او به شدت از «شهر خدا» خوشش آمده بود. هاروى با من تماس گرفت و گفت: «این فیلم لیاقت بیشتر از اینها را دارد. ما مى خواهیم پول بیشترى خرج کنیم و فیلم نامزد اسکار شود.» به هر حال با اینکه این اتفاق از نقطه نظر اقتصادى و تجارى براى من تجربه بدى بود من باز هم حاضرم به چنین کارى تن بدهم. مى دانم که قرارداد خوبى امضا نکردم. راستش من آن موقع به «شهر خدا» اعتقاد چندانى نداشتم. اصلاً فکرش را نمى کردم که یک فیلم کم هزینه برزیلى آن هم به زبان پرتغالى بتواند اینچنین جلب توجه کند. هاروى بیشتر از من فیلم را دوست داشت و باید اذعان کنم که آنها واقعاً مبلغ توافقى در قرارداد را تمام و کمال پرداختند. اما درباره «شهر مردان» باید بگویم که اثرى تلویزیونى است. مجموعه اى است که ما براى تلویزیون تولید کردیم. بعد از ساخت «سرزمین موعود» ما مى خواستیم همچنان با آن بازیگر هاى جوان همکارى مان را ادامه دهیم. به همین دلیل این مجموعه را براى تلویزیون کارگردانى کردم. در حال حاضر سال اول آن را به پایان رسانیده ایم که با موفقیت و استقبال خیلى زیادى همراه بود. امسال قرار است بخش دیگرى از آن را بسازیم. ۱۷ کشور این مجموعه را از ما خریده اند و اخیراً آن را به Palm Picture در آمریکا فروختیم. قصه مجموعه درباره دو پسر جوان است که حاشیه نشین و براى تامین زندگى شان به دنبال پول درآوردن هستند. با این حال قصه ما کمدى است نه درام. «سرزمین موعود» درباره فروشندگان و دلال هاى مواد مخدر و جماعت حاشیه نشین بود.حالا اینجا با قصه اى درباره زندگى روزمره درون همان زاغه ها طرفیم که اتفاقاً بامزه و خنده دار است.</span></font></span></p>
<p dir="rtl" align="justify">  <span lang="fa">نویسندگان : محمد . ج ، محمد . ش </span></p>
<p dir="rtl" align="justify">  ترجمه      : حامد صرافى زاده</p>
<p dir="rtl" align="justify"> <strong><span style="font-family: Times New Roman" lang="EN"><font size="3">Wikipedia</font><font size="3"> </font></span><span style="font-family: Times New Roman" lang="fa"><font size="3">( ویکی پدیای انگلیسی )<br />
</font></span><font face="Times New Roman" size="3"><span lang="fa">www.tebyan.net</span> <span lang="fa">( وب سایت ادبی هنری تبیان )</span></font></strong></p>
<p dir="rtl" align="justify"><strong><font face="Times New Roman" size="3"><span lang="fa"></span></font></strong>      منبع :      http://www.100film.blogfa.com</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=72&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/city-of-god-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Syriana</title>
		<link>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/syriana/</link>
		<comments>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/syriana/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 May 2008 22:00:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تیرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفي فيلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/syriana/</guid>
		<description><![CDATA[سیریانا نه میشه گفت یک تریلر سیاسیه که بخواد حزب یا جناح خاصی رو بکوبه و نه از اون سری فیلمهاییه که از اول تا آخر فیلم، یکی به میخ و یکی به نعل کوبان و بعد از سپری شدن چند تا گره ریز و درشت داستانی چیزی که می خواد رو چنان استادانه بهت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"> <img src="http://www.grist.org/advice/books/2005/12/09/syriana_448.jpg" alt="Syriana" height="295" width="413" /></p>
<p>سیریانا نه میشه گفت  یک تریلر سیاسیه که  بخواد حزب یا جناح خاصی رو بکوبه و نه از اون سری فیلمهاییه که از اول تا آخر فیلم، یکی به میخ و یکی به نعل کوبان و بعد از سپری شدن  چند تا گره ریز و درشت داستانی  چیزی که می خواد رو چنان استادانه بهت قالب بکنه که حتا قبل از اینکه فکر کنی چقدر با  فیلم موافقی، با هیجان بلند شی و مدتها براش دست بزنی. یک اکشن جاسوسی هم نیست که یکی دو ساعتی سرگرمت کنه و قرار باشه آخر فیلم هم  مقهور قهرمانی ها و جسارت های آرتیست اول کتک خورده و خوش تیپ  فیلم ،با فیلم خداحافظ کنی.</p>
<p>بحران انرژی، کمپانی های نفتی ، دست های پشت پرده ای که همه معادلات و مناسبات رو کنترل می کنند، گروه های بنیاد گرای مسلمان ،گروه های اپوزسیون  حکومت ایران و &#8230;همه این موضوعات کم و بیش ، هر روز بصورت مداوم در همه رسانه ها تکرار می شن  و تماشاگر با هیچکدام از اینها بیگانه نیست ولی با تماشای سیرینا فرصت اینو پیدا می کنه که لایه های دیگری از چیزهایی که بعنوان واقعیت و خبر به خوردش داده می شود رو تجربه کنه.فیلم بدون نگاه جانب دارانه و حتی گاهی هم  بدبینانه مسائل مختلف مبتلا به دنیای امروز رو ، از جایگاه و دید شخصیت های متفاوتش نشون می ده و رفته رفته و به کندی ، ارتباطات و رشته های ریزی که وجوه مختلف واقعیت را به هم وصل می کنند رو به هم می رسونه  تا پایان تکان دهنده ولی محتمل فیلم رو رقم بزنه.روایت داستان فیلم ،کم و بیش مانند crash ،از چند تا موضوع موازی و جدا ازهم تشکیل شده که در نقطه ای از داستان روی هم برهم کنش دارند</p>
<p>البته فکر می کنم تاثیر فیلم روی مخاطب های غربی خیلی بیشتر خواهد بود ولی برای مخاطب ایرانی هم جذابیت های فیلم کم نیست . مثل فارسی حرف زدن جورج کلونی (هر چند بصورت خیلی گنگ و نامفهوم) و اشارات مستقیم و غیرمستقیم به اوضاع اجتماعی ایران مثل تعطیلی روزنامه ها یا دیش های ماهواره روی پشت بام ها</p>
<p>علاوه بر فیلمنامه استادانه استفان گوکان که قبلا هم یک اسکار بخاطر فیلنامه <a href="http://imdb.com/title/tt0181865/">ترافیک</a> گرفته بود و فیلمبرداری و قاب بندی های خوش سلیقه فیلم ،سیریانا به خاطر بازیگرهاش هم نمره خوبی می گیره. <a href="http://imdb.com/name/nm0000123/">جرج کلونی</a>  با کاراکتر و صد البته ظاهری بسیار متفاوت نسبت به کارهای قبلیش  و <a href="http://imdb.com/name/nm0942482/">جفری رایت</a> بعنوان وکیلی از طبقات پایین اجتماع که تو بازی های بزرگی وارد می شه ، با اون رفتار عصبی و کنترل شده اش و <a href="http://imdb.com/name/nm0000354/">مت دیمون</a> هم که  هرچند زیاد بازیش به چشم  نمیاد ولی بعنوان یک تحلیل گر اقتصادی که بین موفقیت کاریش و آرمانهای انسان دوستانه و موقعیت خوانودگیش معلق مونده، نقش باور پذیری ارائه داده  و بالاخره <a href="http://imdb.com/name/nm0796502/">الکساندر صدیق</a> که بازیش در نقش شاهزاده  عرب   واقعا خیره کننده بود .نهایتا اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل سهم بازی های این فیلم بود که جرج کلونی تصاحبش   کرد.</p>
<p>برگرفته از تارگاه filmamoon.blogsky.com  نوشتۀ آرمین</p>
<p>زیرنویس این فیلم در مرحلۀ ویرایش قرار دارد و بزودی منتشر خواهد شد .</p>
<img src="http://www.farsisubtitle.com/weblog/?ak_action=api_record_view&id=71&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farsisubtitle.com/weblog/1387/03/movies/syriana/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
