ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل

{ سه شنبه،۹/بهمن/۱۳۸۶ }

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد کارگردان: اندرو دومینیک. فیلمنامه: اندرو دومینیک بر اساس داستانی از ران هنسن. موسیقی: نیک کیو، وارن الیس. ‏مدیر فیلمبرداری: راجر دیکینز. تدوین: کرتیس کلایتون، دیلن تیچنور. طراح صحنه: پاتریشیا نوریس. بازیگران: براد ‏پیت[جسی جیمز]، مری لوئیز پارکر[زی جیمز]، بروکلین پرولکس[مری جیمز]، داستین بالینجر[تیم جیمز]، کیسی ‏افلک[رابرت فورد]، سام راکول[چارلی فورد]، سم شپرد[فرانک جیمز]، گرت دیلاهانت[اد میلر]، پل اشنایدر[دیک ‏لیدیل]. ۱۶۰ دقیقه. محصول ۲۰۰۷ آمریکا. نام دیگر: ‏The Assassination of Jesse James‏. نامزد جایزه بهترین ‏بازیگر نقش مکمل مرد/افلک از انجمن منتقدان رسانه ها. برنده جایزه بهترین فیلمبرداری و نامزد جایزه بهترین ‏موسیقی و بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدین شیکاگو، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از مراسم انجمن ‏منتقدان دالاس فورت ورث، نامزد گولدن بهترین بازیگر نقش مکمل مرد/افلک، نامزد جایزه بهترین بازیگر/افلک و ‏بهترین فیلم سال از مراسم انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از انجمن ملی منتقدان ‏آمریکا، برنده جایزره بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از انجمن منتقدان فیلم سن فرانسیسکو، برنده جایزه ‏بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و نامزد بهترین طراحی صحنه، بهترین فیلمبرداری و بهترین موسیقی از مراسم ‏ساتلایت، نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم اتحادیه بازیگران سینما، برنده جایزه بهترین بازیگر و ‏نامزد شیر طلایی از جشنواره ونیز. ‏

سال ۱۸۸۱٫ جسی جیمز ۳۴ ساله پس از ۱۴ سال غارت قطارها، بانک ها و دلیجان ها در حال کشیدن نقشه سرقتی ‏تازه و همزمان دور ماندن از تیر رس جایزه بگیرانی است که در صدد شکار اویند. همکار ثابت اش-برادر بزرگترش ‏فرانک او را ترک کرده تا زندگی آرامی برای خود دست و پا کند. جسی برای سرقت آخر نیاز به افرادی تازه دارد، اما ‏نمی داند به چه کسی می تواند اطمینان کند. تنها افراد در دسترس خلاف کارانی خرده پا به نام برادران فورد هستند، اما ‏اعتماد جیمز به رابرت فورد که خود را شیفته وی اعلام می کند، به بهای زندگی جسی جیمز تمام می شود.‏

چرا باید دید؟

یک وسترن زیبا، قوی، حماسی و شاعرانه درباره سرنوشت تراژیک مردی که هنوز بسیاری بر سر یاغی یا قهرمان ‏بودن وی اختلاف دارند. مردی که سرنوشتی همچون تراژدی های یونانی را زیست و از پشت توسط مردی که به او ‏اطمینان کرده بود، تیر خورد. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو یکی از بهترین نمونه ها برای بازیافت ژانری از دست رفته است، آن هم در ‏زمانه ای که به نظر می آید همه قصه ها دیگر گفته شده است. پس باید قصه های کهن را با توسل به ابزار روزآمد ‏روایت کرد. اتفاقی که در دهه ۱۹۷۰ برای گونه وسترن افتاد و کسانی چون رابرت آلتمن با مک کیب و خانم میلر، ‏ترنس مالیک با روزهای بهشت و دروازه بهشت، سام پکین پا با پت گرت و بیل د کید، کلینت ایستوود با جوزی ولز ‏یاغی، جان میلیوس با جرمیا جانسون و… کوشیدند تا خونی تازه در رگ های آن جاری کنند. ‏

سینمای آمریکا که همیشه از فقدان پیشینه تاریخی رنج برده، دستمایه لازم برای ساخت فیلم های تاریخی و حماسی- و ‏حتی در ابعاد بزرگ تر اسطوره سازی- را در میان حوادث دویست سال پیش جست و جو کرده است. بدیهی است در ‏سینمای کشوری که ژانر وسترن بومی ترین گونه آن محسوب می شود، قهرمانانی غیر از مردان قانون و یاغیان وجود ‏ندارند. سینمای آمریکا اما به یاغیان همیشه بیشتر دلبستگی داشته و کوشیده تا چهره ای اسطوره ای از آنان ترسیم کند. ‏افرادی همچون بیلی د کید قانون شکنی که اصولاً شکل گیری اسطوره اش را مدیون سینماست، یا بوفالوبیل که شهرت ‏سوئی در از میان بردن سرخ پوست ها و بوفالوها دارد، بل استار تنها یاغی زن در جمع مردان و از همه مهم تر جسی ‏جیمز که جوانمرگ شد[پدیده محبوب اسطوره سازان آمریکایی] و هنوز نزاع بر سر راهزن یا قهرمان بودنش ادامه ‏دارد. همه این افراد و بسیاری دیگر خیلی زود به سینما راه پیدا کردند. شاید بوفالو بیل و جسی جیمز خوش اقبال ترین ‏شان بودند. ویلیام فردریک کودی مشهور به بوفالوبیل که خود وارد حرفه سرگرمی سازی شده بود، بعدها نقش خود را ‏در برابر دوربین بازی کرد. چند سال پس از او، تنها فرزند جسی جیمز نیز نقش پدر را در دو فیلم بازآفرینی نمود و ‏اینک تعداد فیلم هایی که شخصیت جسی جیمز در آن به نوعی حضور داشته به رقم ۷۱ رسیده است. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو آخرین آنهاست که بر اساس رمان ران هنسن ساخته شده و قصد دارد تا ‏زندگی خصوصی مشهورترین یاغی آمریکایی به تصویر بکشد. اما بیهوده است اگر بگویم که فیلم به همان اندازه که به ‏جسی جیمز تعلق دارد، متعلق به رابرت فورد نیز هست. داستان دو مرد؛ یکی ترسو که در حسرت افسانه شدن می ‏سوزد و دیگری که افسانه است، اما می داند اینها را به قیمت چهره خشونت بارش و خونی که دستانش را سرخ کرده، ‏به دست آورده است. فیلم نمایشگر تلاقی راه این دو مرد است. نمی خواهم بر قضاوت شما قبل از دیدن فیلم تاثیر گذاشته ‏باشم، اما راهی که رابرت فورد ترسو برای به دست آوردن شهرت انتخاب کرد چیز تازه ای نبود. اتفاقی که بعدها در ‏حق خودش تکرار شد تا مردی دیگر لقب”قاتل مردی که جسی جیمز را کشت” به دست آورد!‏

اندرو دومینیک متولد ۱۹۶۷ ولینگتون، نیوزیلند است. اما از دو سالگی در استرالیا زندگی کرده و در سال ۱۹۸۸ از ‏مدرسه سینمایی سوینبورن شهر ملبورن فارغ التحصیل شده است. اولین فیلمش قصاب را در سال ۲۰۰۰ بر اساس ‏زندگی مارک براندون تبهکار بدنام استرالیایی ساخت که برای او بازیگر اول فیلمش-اریک بانا- شهرتی قابل توجه به ‏ارمغان آورد. ترور جسی جیمز پس از ۷ سال وقفه، دومین فیلم او محسوب می شود. فیلمبرداری ترور جسی جیمز در ‏سال ۲۰۰۵ تمام شد، اما تدوینش دو سال طول کشید. و زمانی به نمایش در آمد که دومینیک سرگرم کار روی سومین ‏فیلمش است. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو یک وسترن ۳۰ میلیون دلاری است که سه نام بزرگ در تهیه آن سهم داشته ‏اند[براد پیت، ریدلی اسکات و تونی اسکات]. فیلمی که از نظر سبک تصویری بسیار شبیه به آثار ترنس مالیک از کار ‏در آمده و می تواند سرآغازی تازه برای ژانر وسترن باشد. پس غفلت از تماشای آن امری نابخشودنی است!‏
ژانر: زندگی نامه، جنایی، درام، وسترن.

برگرفته از روز آنلاین .

Popularity: 2% [?]

ارسال شده در معرفي فيلم ~ ۷ پاسخ

حرف های جان فورد درباره «وسترن»

{ سه شنبه،۲/بهمن/۱۳۸۶ }

فیلم وقتی در اوج است که که بیشتر به کنش بپردازد و کمتر به دیالوگ . وقتی فیلمی داستانش را با مجموعه ای از تصاویر ساده ، زیبا و پویا ، و تا حد امکان با گفتگوهای کم تر بیان می کند ، رسانه سینما به بهترین شکل ممکن مورد استفاده قرار گرفته است . و به نظر من هیچ موضوعی روی زمین به اندازه وسترن مناسب این نوع داستان گویی نیست .

کسانی که اصطلاح چرند “اپرای اسب ها” را اختراع کرده اند ، یک مشت آدم افاده ای اند. البته من از تمامی منتقدها متنفر نیستم . منتقد خوب هم زیاد است و من هم نوشته هایشان را می خوانم و حتی به برخی از پیشنهادهایشان هم عمل کرده ام . ولی بیشتر نقدها مخرب اند ، پر از اشتباه و کلی بافی . خدای من ، فکر نکنم این منتقدهای درجه یک روزنامه ها حتی به دیدن بیشتر وسترن ها بروند ؛ دستیار درجه دومشان را می فرستند .

مثل اینکه قرار است در نقدهایشان هرزه گو و بامزه هم باشند .خب ، خیلی شرم آور است ، چون باعث شده که دوست داشتن وسترن ، یک جور گناه محسوب شود . خب ، فیلم های عشقی و جنگی بد و دروغگو هم ساخته شده ، ولی این دلیلی نمی شود که به تمام فیلم های عشقی و جنگی حمله کنند.

هر فیلمی را باید بر اساس ارزش های خودش سنجید . به طور کلی ، سینمای وسترن هم به اندازه تمام ژانر های دیگر ، ارتقای کیفیت داشته است .

منتقد ها مدام می گویند که ما وسترن می سازیم ، چون این یک راه آسان برای پول در آوردن است ، چه حرف مزخرفی . ساختن فیلم وسترن نه ارزان است و نه آسان . فیلم وسترن را باید در لوکیشن فیلمبرداری کرد ، یعنی یک کار سخت و نکبت ، یعنی گرانترین و دشوارترین شکل فیلمسازی . البته این درست است که وسترن ها معمولاً سود آور هستند .

خب مگر چه عیبی دارد ؟

اگر هالیوود بیشتر به خواسته مردم توجه می کرد و کمتر به خواسته منتقدها اهمیت می داد ، وضعش به این خرابی نبود . این یک جور کسب و کار است . اگر بتوانیم به مردم چیزی را بدهیم که می خواهند ، کسب و کار خوبی است و سود هم دارد.تماشاگر خوشحال است و ما هم خوشحالیم . خب مگر چه عیبی دارد ؟

وقتی از فیلمبرداری وسترن در لوکیشن بر می گردم ، احساس غرور می کنم . گمان نکنم کسی با خواندن این چرند و پرندهای امروزی ، چنین احساسی را تجربه کرده باشد .

یادم نمی آید که هیچ وسترنی «کمتر از ۱۸ سال ممنوع»شده باشد .

این روزها به سینما می روی،احساس گناه می کنی،انگار به تماشای استریپ تیز رفته باشی . مثل یک دور باطل می ماند . فردا یکی فیلمی راجع به یک پسربچه و سگش می سازد و فیلم فروش می کند ، آن وقت همه شروع می کنند و فیلم پسربچه و سگ می سازند .

البته من مخالف روحیات و اخلاق جنسی رو پرده سینما نیستم ، به شرط اینکه درست انجام بشود . خیلی از وسترن ها ، روحیات و اخلاق جنسی تندی دارند . و به نظرم جنسی ترین فیلم تاریخ سینما را من ساختم : مرد آرام . تمام فیلم در مورد مردی است که می خواهد زنی را تصاحب کند ، ولی عیبی نداشت ، ازدواج میکنند و اساساً موقعیت اخلاقی شکل می گیرد . و با صداقت ، خوش ذوقی و طنز پیش می رود .

ادامه این نوشته »

Popularity: 2% [?]

ارسال شده در معرفي فيلم ~ ۱ پاسخ

گفتگو با عوامل راننده تاکسی

{ سه شنبه،۲/بهمن/۱۳۸۶ }

راننده تاکسی پل شرایدر را از خودکشی نجات داد ، مارتین اسکورسیزی را به عنوان فیلمسازی معتبر تثبیت کرد و از رابرت دنیرو افسانه ساخت .

وقتی اولین ایده راننده تاکسی در ذهن پل شرایدر ، فیلمنامه نویس جویای نام شکل گرفت ، زندگی وی بشدت نابسامان بود . او نه تنها کارش را به عنوان محقق در انستیتو فیلم آمریکایی از دست داده بود ، بلکه همسرش هم او را از خانه بیرون انداخته بود . بی خانمانی و بیکاری ، برای شرایدر الکلیسم و افسردگی را به همراه آورده بود . وضع روحی او آنقدر خراب بود که به فکر خودکشی افتاد ؛ اما به جای اینکار داستانی شهری از تنهایی و انزوا نوشت که شرح خشونت زندگی در آمریکا بود. راننده تاکسی داستان تراویس بیکل است ، یک منزوی ساده دل که از ثبات روانی برخوردار نیست . نفرت تراویس از خلافکاران ، او را وادار می کند تا بر روی پا اندازها و سیاستمدارها اسلحه بکشد . فیلمنامه سیاه و بی رحم شرایدر از میان انگشتان برایان دی پالما و تهیه کنندگانی چون جولیا و مایکل فیلیپس گذشت تا به دست مارتین اسکورسیزی برسد . کارگردانی از گروه راجر کورمن که به تازگی نظر مثبت منتقدان را با فیلم “خیابانهای پایین شهر” جلب کرده بود . اسکورسیزی فیلمنامه را بسیار پسندید و اعتقاد داشت رابرت دنیرو ستاره فیلم خیابانهای پائین شهر تنها کسی است که باید نقش تراویس بیکل را بازی کند .

شریدر دوازده ماه بعد از فکر خودکشی ، اولین قرارداد سینمائی مهم خود را امضاء کرد . اگر چه این قرارداد نقطه پایانی بود بر بسیاری از مشکلات پل شرایدر ولی نقطه آغازی بود که مشکلات زیادی برای مارتین اسکورسیزی کارگردان ایجاد کرد .

بازی جودی فاستر چهارده ساله در نقش یک روسپی جوان باعث شد فیلم انگ سوء استفاده از بچه ها را بخورد و در نتیجه مددکاران اجتماعی سر صحنه های فیلمبرداری حاضر شدند . اسکورسیزی بر سر بازی سی بل شپرد در نقش بتسی زن رویاهای تراویس بیکل با تهیه کنندگان در افتاد و فیلمبرداری بیش تر از موعد مقرر طول کشید .

رابرت دنیرو در مورد انگیزه هر کار تراویس ، اسکورسیزی را سوال پیچ می کرد . از کشتن پاانداز عوضی (هاروی کیتل) تا ساده ترین کارها مانند روشن کردن تاکسی متر ، حتی بعد از پایان فیلمبرداری سوالات دنیرو ادامه یافت . اگر چه فیلمنامه بر اساس رمان تهوع اثر اگزیستانسیالیستی ژان پل سارتر نوشته شده بود ، اما از خاطرات آرتور بره مر که در ۱۵ ماه مه ۱۹۷۲ فرماندار جورج والاس را ترور کرد نیز تاثیراتی گرفته بود . شگفت آنکه فیلم را به عنوان مهمترین عامل تاثیر گذار بر جان هینکلی جونیور ، هواخواه دیوانه جودی فاستر ، که در ۳۰ مارس ۱۹۸۱ سعی کرد برای جلب نظر معبود خود رئیس جمهور ریگان را ترور کند ، ذکر کرده اند .

در حالی که بحث بر سر مثال سیاسی و جنسی فیلم تا امروز ادامه یافته ، در هیچ کس تردیدی در قدرت و اهمیت راننده تاکسی نمانده است . فیلمی برجسته از یکی از خلاق ترین فیلمسازان سینمای آمریکا که تثبیت کننده استعدادهایی درخشان در زمینه کاری هر یک از دست اندرکاران اصلی خود است . راننده تاکسی همچنین ویژگی مهم دیگری هم داشت که باعث شد در میان انبوه فیلم های “زنگ خطر” دسته بندی شود – فیلم های که با نمایش آرزوی مرگ[۱] (مایکل وینز) در سال ۱۹۴۷ ظهور کردند – اگر چه که راننده تاکسی کیفیتی رهایی بخش نیز دارد که در میان رقیبانش وجود ندارد . شریدر جایی گفته است :

«علائم هشدار دهنده ای در فیلم هست که می تواند جلوی آدم منزوی و تنهایی چون تراویس بیکل را بگیرد . اگر در لبه پرتگاه ایستاده اید ، این فیلم می تواند شما را گامی عقب بکشد . در مورد خودم این کار را کرد»

ادامه این نوشته »

Popularity: 2% [?]

ارسال شده در معرفي فيلم ~ بدون پاسخ

یک داستان مطبوع

کارمن کوچولو دختر خیلی سر به راهی بود. معصومیت کارمنچیتا شهره خاص و عام بود.مادرش شب و روز از او مراقبت میکرد و با هوشیاری خود دیواری در جلو دخترش در برابر دام های دنیوی کشیده بود. کارمنچیتا که دوازده ساله شده بود مادرش هم به شدت نگران شد و با خودش فکر کرد : “روزی که دخترم برای اولین بار عادت ماهیانه شود ، با معصومیت طلایی اش خداحافظی خواهد کرد ” مادر برای حل این مشکل راهی یافت وقتی متوجه اولین رنگ پریدگی کارمنچیتا شد ، مثل دیوانه ها به خیابان دوید و با دسته بزرگی گل سرخ بازگشت . ” بیا دخترم ، این ها رو بگیر ؛ حالا تو داری یک زن میشوی . ” و کارمنچیتا ، شادمان و فریفته‌ی آن گل‌های سرخ زیبا ، فراموش کرد که عادت ماهیانه بشود . هر ماه ، دوازده بار در سال و برای سالهای متمادی ، کارمنچیتا با همین روش خر میشد و از آن حقیقت مشمئزکننده در امان میماند .

به محض این که سایه های پیش از سیزدهم هر ماه زیر چشمانش ظاهر میشدند ، مادرش هم گلهای سرخ را در دستان او میگذاشت .

کارمنچیتا چهل ساله شد . مادرش که حالا دیگر خیلی پیر شده بود ، هنوز او را کارمنچیتا صدا میزد ؛ اگر چه دیگران همه به او دوناکارملا میگفتند . آن سال ، ماهی آمد که دیگر سایه زیر چشمان کارمنچیتا ظاهر نشدند ، بنابراین مادر به او یک دسته گل سفید داد . ” بیا دخترم ، حالا که تو از زن بودن دست کشیدهای ، این آخرین دسته گلی است که به تو تقدیم میکنم . ” کارمنچیتا برآشفت ” اما مامان من تا حالا هیچوقت نمی دانستم که یک زن هستم . ” و مادرش پاسخ داد ” دیگر بدتر ، دخترم . ” همان دسته گل سفیدی را وقتی که دیگر پژمرده ، بی‌گلبرگ،خشکیده و از هم پاشیده شده بود ، روی تابوت کارمنچیتا نهادند .

یک داستان نامطبوع

سن بحرانی مری کوچولو هم که فرا رسید ، مادرش میخواست همان کاری را بکند که مادر کارمچیتا کوچولو کرده بود ، بنابراین وقتی دید رنگ مری زرد شده و زیر چشمانش سایه افتاده است ، یک دسته گل سرخ به او داد . اما مری کویتا از کارمنچیتا خیلی بی‌حیاتر بود ، دسته گل را گرفت ، پنجره را باز کرد ، گل ها را بیرون انداخت و عادت ماهیانه شد

از اسپانیایی ، نوشته شده به سال۱۹۲۷

داستانی که در بالا خواندید یکی از داستانهایی است که توسط ” لوئیس بونوئل ” اسپانیایی الاصل نوشته است علاقه‌مندان به سینما و مکتب سوررئالیسم مطمئناً از اهمیت و تاثیرگذاری فیلمها و آثار ” لوئیس بونوئل ” در تاریخ سینما و هنر آگاه هستند ، همانگونه که ” سالوادور دالی ” مهمترین بنیانگذار مکتب سورئالیسم در هنر نقاشی است ” لوئیس بونوئل ” هم مهمترین بینانگذار مکتب سوررئالیسم در هنر سینماست .

این دو با همکاری یکدیگر اقدام به ساخت یکی از ماندگارترین آثار سینمایی جهان پرداخته اند که بی شک مشهورترین اثر سورئالیستی تاریخ سینما نیز می باشد ، نام این اثر ” سگ آندلسی ” میباشد . برای خواندن فیلمنامه و همچنین مشاهده فیلم ” سگ آندلسی ” از لینک های زیر استفاده کنید :

[ + ] مشاهده فیلم کوتاه ” سگ آندلسی “

[ + ] فیلمنامه “سگ آندلسی” به فارسی با برگردان “محمد ارژنگ”

و اما در مورد داستان بالا می بایست عرض کنم که این داستان یکی از ۲۸ داستان و شعری است که به صورت یک مجموعه گردآوری شده اند و در کتابی به بعنوان ” بونوئلی ها ” توسط خانم ” شیوا مقانلو “ به فارسی برگردانی شده است و توسط انتشاراتی ” نشر چشمه ” منتشر و در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است . این کتاب [ به خصوص داستان کوتاهی که در بالا آمده است ] یکی از بهترین کتابهایی است که در طول چند سال گذشته خوانده‌ام و همیشه احساس خوبی نسبت به‌آن داشته ام ! خواندن این کتاب را به شما توصیه میکنم ! نکته دیگر را برای هموطنانی مینویسم که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند شما می توانید این کتاب را با این عنوان از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنید :

[ + ] An unspeakable betrayal : selected writings of Luis Bunuel

کتاب دیگری از بونوئل که خواندنش را شدیداً توصیه میکنم را میتوانید با عنوان ” با آخرین نفسهایم ( خاطرات لوئیس بونوئل ) ” با برگردان به پارسی ” علی امینی نجفی ” که توسط انتشاراتی ” هوش و ابتکار ” منتشر شده است تهیه کنید ! از آنجا که این کتاب با ترجمه پارسی کتابی کمیاب است شما میتوانید با کمی جستجو نسخه الکترونیکی اش را با ترجمه پارسی پیدا کنید ! برای یافتن نسخه پارسی الکترونیکی کتاب از اینجا شروع کنید . هموطنانی که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند می توانند این کتاب را با مشخصات زیر از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنند :

[ + ] Luis Bunuel , Mon dernier soupir , Robert Lafont , S.A , Paris , 1982

چند کتاب دیگر هم از جمله فیلمنامه‌های آثار لوئیس بونوئل به پارسی برگردانی شده است که بخاطر یاری نکردن حافظه‌ام در حال حاضر ، شاید بعداً در موردشان یادداشتی بنویسم !

• مطلب فوق برای اولین بار در ۲۳ مردادماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی در وبلاگ پیکسل پست (وبلاگ شخصی مرتضی بهمنی) منتشر شده است.

Popularity: 4% [?]

ارسال شده در كتاب, معرفي فيلم ~ بدون پاسخ