۲۴

{ چهارشنبه،۱۷/بهمن/۱۳۸۶ }

24 season 2حتماً تا حالا یا سریال ۲۴ رو دیدن یا اسمش به گوشتون خورده . سریال خوش ساخت که از ۲ تا جایزۀ کرۀ طلائی ، ۳۷ تا جایزۀ دیگه و ۱۲۴ نامزدی داشته ، بازیگر اصلی این سریال کیفر ساترلند هست . قسمت اول توسط دوستان ترجمه و در بازار موجوده ، از حق نگذریم ترجمۀ یکدست و خیلی خوبی داشت . من که خیلی لذت بردم . از اشتباهات رایج تو این زیرنویس ها خبری نبود ، معلوم بود که روی زیرنویس ها کار شده ، دستش درد نکنه . اما فصول دیگه هنوز شروع نشدند . تا حالا ۲ قسمت از فصل دوم رو ترجمه کردم . من که شیفتۀ این سریال شدم . البته قرار بود که فصل ۳ رو شروع کنم اما خوب فصل دوم دستم رسید ! و گفتم چرا که نه ؟ هنوز که زیرنویس نشده در ضمن فیلمش هم هست و می تونم با هم هماهنگش کنم . واسه همین شروع کردم . البته کارهای اینطوری خیلی سخته چون زمان زیادی رو می بره . اگر هر قسمتی رو به طور میانگین ۵۰۰ خط حساب کنیم میشه ۱۲۰۰۰ خط ! رقم نجومیه . واسه همین میخوام تا قسمت ۱۰ رو ترجمه کنم بعد شروع کنم به گذاشتن زیرنویس ها که وقفۀ طولانی بینش پیش نیاد . البته اگر کسی مایله کمک کنه ما استقبال شدیدی ازش می کنیم ! نبود ؟ اگر کمک باشه خیلی زود میشه این فصل رو تموم و رفت سراغ فصل بعدی . اما تک نفره کلی طول میکشه .در پایان ذکر این نکته ضروریه که امیدواریم تا پایان این زیرنویس ها فروشگاه راه بیفته و این اولین محصول ما باشه .

Popularity: 17% [?]

ارسال شده در زيرنويس ~ ۹ پاسخ

فروشگاه

{ دوشنبه،۱۵/بهمن/۱۳۸۶ }

امروز که با مرتضی در مورد اسکریپت فروشگاه صحبت می کردم ، راستش چند روزیه که دنبال یک اسکریپت خوب و مناسب برای فروشگاه میگرده ، شاید بتونیم یه فروشگاه خوب تیار کنیم ، فروشگاهی که سنت شکن باشه ، چند مورد رو هم پیدا کردیم و از بین شون یکی رو انتخاب می کنیم به این امید که فروشگاه هم مثه باقی قسمتها محبوبیت خودش رو پیدا کنه ، در ضمن مکانی باشه برای کسانی که فیلم زیرنویس می کنند تا از این طریق درآمدی هر چند اندک کسب کنند . با چند تا از دوستان صحبت کردیم که مثه همیشه به ما لطف داشتند و اعلام آمادگی کردند که بیان و کمکمون کنند . تا خدا چه خواهد . امیدوارم فروشگاه زیرنویس پارسی تا عید باستانی نوروز راه اندازی شه . 

Popularity: 1% [?]

ارسال شده در روزانه ~ ۲ پاسخ

چطور زیرنویس را استفاده کنیم ؟

{ یکشنبه،۱۴/بهمن/۱۳۸۶ }

شاید شما هم جزء آن دسته از افرادی هستید که به تازگی با زیرنویس آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی پیرامون آن ندارید . سئوالاتی از این قبیل ” چطور زیرنویس ها رو ببینم ؟ چطوری با فیلم تماشا کنم ؟ چطور ازشون استفاده کنم ؟ چطوری نشونشون بدم ؟ چطور به فیلم اضافه کنم و … سعی می کنم خیلی خلاصه روش کار را به شما آموزش دهم .

گام اول : این فیلم رو ببینید :

[video www.farsisubtitle.com/guide/howtoplaysubs.swf nolink]

گام دوم : یکی از اجرا کننده های زیر را دریافت کنید :

هر کدوم که باهاش راحت ترید را انتخاب کنید . به همین سادگی ، کاری که باید بکنید اینه که فایل زیرنویس و فیلم رو داخل یک پوشه قرار بدید سپس هر دو را با هم همنام کنید ، برای نمونه اگر نام فیلم شما spiderman 3 هست نام زیرنویس هم همین باید باشه ، پس از اینکار با یکی از برنامه های پخش بالا فیلم خودتون رو ببینید .

Popularity: 12% [?]

ارسال شده در آموزش ~ ۲۱ پاسخ

پرسپولیس

پرسپولیس، ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پرونو، که بر اساس ۴ جلد رمان تصویری به همین نام، اثر مرجان ساتراپی، ساخته شده، سرگذشت ایران معاصر است از لابلای زندگی مرجان. دختری که در کودکی دو آرزو دارد: آخرین پیامبر کهکشان شود و موی پایش را بتراشد. مفاهیمی متناقض در یک وجود، که تا انتهای فیلم، تاریخ پرتلاطم ایران و زندگی پر فراز و نشیب مرجان را در هم می تند. مرجان نه ساله است که امواج انقلاب به تدریج سراسر کشور را در بر می گیرد. امواجی که پدر و مادرش را به راهپیمائی ها می فرستد، سیاست را به بازی های کودکانه اش می آورد، زندانیان را از سیاه چال های پهلوی آزاد می کند، و بالاخره به سرنگونی سلطنت می انجامد. در این بخش از فیلم، با نگاهی به زندگی و مبارزه چند نسل از خانواده مرجان، با فشرده ای از تاریخ معاصر ایران، دیکتاتوری، نفت و وابستگی، شورش و انقلاب، سرکوب و باز هم شورش، آشنا می شویم.

مبارزات خانواده مرجان با نظام حاکم، از کمونیست شدن پدربزرگ مادری اش که شاهزاده قاجار بود تا پیوستن عمویش به فرقه دموکرات آذربایجان، سوای عرضه کردن خطوط کلی یک دوره تاریخی، به حقیقت دیگری نیز اشاره دارد. تضادهای بنیادین جامعه بطور مداوم عده ای از روشنفکران را که از موقعیت برتری در جامعه برخوردارند به شورش علیه مناسبات حاکم می کشاند. هر چند بسیاری از این روشنفکران ظلم را بطور فردی تجربه نمی کنند و از طریق ذهنی به کهنه بودن این مناسبات می رسند، ولی لزوم تغییر و ساختن جهانی بر پایه های نوین، این روشنفکران را در کنار زحمتکشان، و حتی گاهی در صدر مبارزاتشان قرار می دهد. دیده ایم که چه بسیار، جان خود را نیز در این راه از کف داده اند.

دیالوگ های بدور از تکلف، و تصاویری که در عین بیان واقعیات تلخ، گه گاه دیکتاتور و عمله اکره اش را به سخره می گیرد، مانع ورود بوی نم کلاس درس به فیلم است، و بیننده را با تمام وجود درگیر تاریخی می کند که بخشی از میراث خانوادگی مرجان است و شخصیت وی را شکل می دهد. البته مرجان، یک دختر معمولی ایرانی نیست، از خانواده ای مرفه و روشنفکر است. ولی فیلم توانسته از ورای یک زندگی خاص و غیر متعارف، یک واقعیت عام (تاریخ یک کشور) را عرضه کند. تاریخی که بخشی از میراث خانوادگی مرجان است و زندگی اش را شکل می دهد، بخشی از میراث همه ماست و هستی و آمال مان را شکل داده و می دهد.

تاریخ قبل از مرجان، پیش زمینه ایست برای درک آنچه مرجان از سر خواهد گذراند، وقایع تاریخ ساز دیگری که سرنوشت همگی مان را رقم زد و نقشی نه چندان کم اهمیت، در شکل دادن چهره کنونی جهان بازی کرد: انقلاب ایران و وقایع بعد از آن. سرنگونی سلطنت، منجر به روی کار آمدن جمهوری اسلامی می شود: تواتر تصاویری در مورد شروع موج سرکوب ها، تحمیل حجاب، دستگیری ها، فرارها واعدام ها، در میان مونولوگ های شخصیت های اصلی داستان، از حملات جمهوری اسلامی به انقلاب می گوید…. انوش، عموی مرجان که در زندان شاه بود و با انقلاب آزاد شد، دوباره دستگیر می شود و در آخرین دیدار خود با مرجان از امید به پیروزی نهایی پرولتاریا می گوید…. شادی سرگیجه آور و سرشار از امید مردم ایران در روزهای اول انقلاب، وقتی که موج تظاهرات ضد سلطنت تازه آغاز شده بود و در قهقهه های زیبای مرجان کوچولو در بازی با پدرش متبلور شد، به پایان می رسد. اعدام انوش سمبل شکست انقلاب می شود و مرجان در صحنه ای که در عین لطافت کودکانه، به شدت تاثر انگیز است، با خدای خود قهر می کند.

اینجا با یکی دیگر از درگیری های ذهنی مرجان آشنا می شویم. مرجان، وقتی با مشکلی مواجه است که به راحتی توان حل و یا حتی درک آن را ندارد، به خدایش (پیرمرد ریش سفیدی که روی ابرها نشسته و لزوما هیچ مذهب خاصی را نمایندگی نمی کند) پناه می برد. و البته خدای مرجان هم، مانند خدای بقیه آدم ها، از آنجا که فقط در ذهن موجود است، کار خاصی از دستش ساخته نیست و فقط بیان کلنجار شناخته و ناشناخته در ذهن مرجان است. اولین بار وقتی مرجان امکان پیدا نمی کند پسر یک ساواکی را تنبیه کند، خدا می گوید ناراحت نباشد و اجرای عدالت را به او واگذارد (هنوز امید به اینکه انقلاب حق را به حق دار بدهد در فضا موجود است)، بعد از اعدام انوش، خدا دوباره ظاهر می شود، ولی اظهار عجز می کند و می گوید کاری از دستش ساخته نیست (انقلاب دیگر شکست خورده است). ولی قهر مرجان با خدا دائمی نیست. چون آگاهی ابدی نیست و هیچ تصمیمی هم از تزلزل مبری نیست. واقعیات خارج از ذهن ما مرتبا با دانسته ها و باورهامان تداخل می کند و به فراز و نشیب هایی در سیر تکاملی زندگی و تفکرمان می انجامد. خدا نیز دوباره، وقتی مرجان از زندگی سیر شده و می خواهد بمیرد، به فیلم می آید. ولی مرجان هم با تجربه تر است، و هم به نقش خود در تغییر، آگاه تر شده. پس اینبار مارکس نیز در کنار خدا ظاهر می شود…. خدای مرجان، در عین اینکه با شکل و شمایل و صدایش رنگی کودکانه به فیلم می دهد، کلنجارهای فکری انسان برای درک واقعیات را نیز منعکس می کند.

واقعیت تثبیت جمهوری اسلامی به دنبال کودتای ۶۰، به شکل چهره دختر بچه هایی با مقنعه های سیاه، صفحه را پر می کند. ولی این، فقط بخشی هر چند تلخ و سنگین از واقعیت است. گونه گونی شخصیت های این دختر بچه ها، که با خطوطی ساده ولی بسیار زنده به تصویر آمده، به جنگ پارچه های سیاهی که چهره های پر احساسشان را محاصره کرده می رود. نیروی نوینی از بطن جامعه سر بلند می کند. شورشگری زنان و دختران در مقابل جمهوری اسلامی و ایدئولوژی نظام بخشی از بافت داستان است و داستانسرا، خود یکی از نمادهای این نیروی سرزنده.

درگیری های مرجان با نماینده های ریز و درشت جمهوری اسلامی در متن ادامه سرکوب ها، پدر و مادر مرجان را بر آن می دارد که مرجان را از ایران خارج کنند. اینجا به مرحله دیگری از فیلم وارد می شویم: برخورد مرجان با غرب. مرجان به اتریش می رود و در پانسیونی که توسط راهبه ها اداره می شود زندگی می کند. شباهت راهبه ها، چه در تصویر و چه در رفتار بسیار شبیه حزب الهی های ایران است و حتی همان اخم که چهره پاسداران و بسیجی های ایران را مخوف می کرد، در اتریش نیز چهره راهبه های پانسیون را کریه می کند. اینجا مرجان تنهایی، غربت و راسیسم و در عین حال بلوغ، شادی اولین عشق و ناکامی را تجربه می کند. مرجان که یک دختر شورشی ایرانی است، همتایان خود را در “حاشیه ای های مدرسه” می یابد، هم کلاسی هایی آنارشیست، نهیلیست و عاصی که از شنیدن داستان های مرجان در مورد انقلاب و جنگ کیف می کنند و خودشان هم به شکلی دیگر با نهادهای قدرت درگیرند. خطوط کلی تقسیم بندی های اجتماعی به شکل گرایشات مختلف فرهنگی – راسیسم، زن ستیزی و کلیسا از یک طرف و شورش علیه نظم موجود از طرف دیگر – در موضع گیری ها در قبال یک “خارجی” (مرجان) تصویر می شود.

بد نیست اشاره کنیم که پرسپولیس خود محصول همکاری شورشیان “شمال” و “جنوب” است. مشوقین ساتراپی در انتشار رمان های تصویری پرسپولیس (که در دنیای طرفداران رمان تصویری محبوبیت بسیاری کسب کرده) و همکاران او در تهیه فیلم (که با وجود وفاداری به رمان، زندگی مستقلی یافته)، هنرمندانی بودند که معیارهایی به جز شهرت و پول راهنمای کارشان است. ونسان پارونو که در ساختن فیلم با مرجان ساتراپی همکاری کرده، خود یکی از اسامی شناخته شده در رمان مصور است که تحت نام وینشلوس کار می کند و خود را هنرمند “زیرزمینی” می داند. وینشلوس معتقد به استقلال هنرمند است، استقلالی که یکی از معانی اش کار با امکانات محدود است، و در عین حال به هنرمند آزادی فکر و عمل می دهد. مرجان هم در مصاحبه ای در وبلاگ پرسپولیس می گوید که “ما در خیلی موارد با هم متفاوت و حتی نقطه مقابل هم هستیم، ولی در این اثر یکدیگر را کامل کردیم و نشان دادیم که تمام مزخرفاتی که هر روز در مورد شرق و غرب و شوک فرهنگی بارمان می کنند الکی است.” با توجه به تاثیری که پرسپولیس در غرب داشته است، به جرات می توان گفت که این یکی شدن دو استعداد شورشگر از شرق و غرب، به نوبه خود به از بین بردن دیوارهایی که نظم حاکم بین انسان ها می کشد کمک می کند.

مرجان در اتریش برای اولین بار عشق را تجربه می کند، ولی شکست در عشق در تنهایی غربت، زندگی را چنان به مرجان سخت می کند که بالاخره به ایران باز می گردد. ایران بعد از قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷٫ ایران بعد از جنگ. نزدیک به یک میلیون نفر کشته و معلول شده اند و تنها اثری که از کشته ها به جای مانده، اسم خیابان هاست. شکست مرجان در اتریش و خاکستری شهری که “راه رفتن در خیابان هایش مثل راه رفتن در گورستان است”، نیروی زندگی را از مرجان گرفته، و مرجان را به فکر مرگ می اندازد. اینجاست که خدا (و مارکس) به سراغش می آیند و می گویند باید شجاع باشد و مارکس تاکید می کند که مبارزه ادامه دارد. مرجان تصمیم می گیرد به یاس تسلیم نشود و تصمیمش را عملی می کند. کنکور می دهد، به دانشگاه می رود، دور دیگری از زندگی اش را آغاز می کند.

اگر خدا، عنصر جدال برای درک واقعیت در ذهن مرجان است، مادر بزرگ مرجان، نقش تجربه و وجدان بیدار را به خود می گیرد. در سراسر فیلم، مادر بزرگ، پر از تجربه ولی شاد و سبک همراهمان است. این شخصیت رنگارنگ که به راحتی فحش می دهد و هر روز صبح گل یاس در سینه بندش می گذارد که بوی خوش بدهد، به مرجان می آموزد که استحکام شخصیت خود را حفظ کند. هر کجا مرجان از سر ضعف و یا ترس (چه در مقابل راسیسم در اتریش و چه در مقابل پاسداران در ایران) به ارزش های خود پشت می کند، مادر بزرگ لزوم پایداری بر معیارها را به او گوشزد می کند، چرا که در زندگی دیده است و می داند که انسان همیشه، حتی در سخت ترین شرایط، می تواند انتخاب کند.

پرسپولیس، سند محکومیت جمهوری اسلامی است. ولی بر خلاف آنچه بسیاری خواستند فرض کنند، نقش غرب در تشویق دیکتاتورها و سرکوب مردم را از نظر دور نمی دارد. واقعیاتی چون نقش انگلیس ها در کودتای رضا خان و غارت نفت، تعلیم شکنجه گران ساواک توسط سازمان سیا و فروش اسلحه از طرف کشورهای غربی به دو سوی جنگ ایران و عراق، همه یادآوری می کنند که ایران در خلاء موجود نیست، بلکه جزئی از نظامی است که پنجه هایش را در سراسر جهان گسترده و مبارزه با این جزء بخشی از مبارزه با کل است.

پرسپولیس اثر هنری ارزنده ایست. با فرمی مینیمالیستی که به نظر می رسد بهترین شیوه برای بیان داستانی چنین پر حادثه و پر نکته باشد. ایجاز کلام، سادگی طرح و اقتصاد رنگ، داستانی فشرده را در یک ساعت و نیم با لطافت و طنز بازگو می کند. آنچه شاید می توانست در جایی دیگر ضعف هنری محسوب شود، مثل سادگی و گاهی حتی ناپختگی خطوط و محدودیت رنگ و یا بی پیرایگی متن، در پرسپولیس نقطه قوت است. ساتراپی در مورد اینکه چرا فیلم با شیوه سنتی (و نه کامپیوتری) تصویرسازی متحرک ساخته شده، می گوید

“در طراحی کامپیوتری همه خطوط عالی هستند، و این زندگی را از شخصیت ها می گیرد، انسان ها بی نقص نیستند و خطوطی که با دست کشیده شده، بهتر روح انسان ها را تصویر می کند.” ولی تمام کسانی که با شیوه های سنتی نقاشی متحرک آشنایند می دانند که تولید فیلمی یک ساعت و نیمه، با ۱۲ تصویر در ثانیه، چه تلاش غول آسائی می طلبد. و این فیلم محصول کار عده زیادی هنرمند طی سه سال است. از کیارا ماسترویانی، کاترین دونوو، دانیل داریو و… که با صدای خود شخصیت ها را زنده تر می کنند، تا تمام کسانی که پشت صحنه به کار تصویر نگاری و تدوین موسیقی و مونتاژ و… مشغولند.(۱)

مرجان ساتراپی و ونسان پرونو موفق شده اند با ترکیب شگفت انگیزی از کمال و نقص در عرصه هنر، زندگی پر تضاد دختری را در متن کشوری دستخوش انقلاب و جنگ، در جهانی پر از عشق و دیوار به یک اثر ارزنده هنری تبدیل کنند. و با اینکار انسان های دو سوی مرز را به یکدیگر نزدیک تر کرده اند. مرجان ساتراپی در مصاحبه ای می گوید “زمانی که ما به مردم به عنوان انسان نگاه نکنیم می توانیم بمب بر سرشان بریزیم و هیچ اتفاقی نیفتد. هر روز صدها نفر در عراق کشته می شوند و حتی یک دقیق سکوت به یاد آنها رعایت نکردیم …” سال هاست که دول امپریالیستی از یک طرف و جمهوری اسلامی از طرف دیگر، مردم ایران و خاورمیانه را به شکل مسلمانانی فناتیک تصویر کرده اند، تصویری غیر واقعی که اذهان را برای سرکوب مردم ایران آماده می کند. امروز این نقاشی متحرک سیاه و سفید مردم ایران را واقعی تر از بسیاری مقالات و مباحث عرضه می کند. تماشاگران می بینند که علیرغم سلطه مرگ بر کشور، انسان ها زندگی را در چهره های متفاوتش گرامی می دارند، حتی اگر برای ماتیک زدن به دردسر بیفتند و برای پارتی رفتن جانشان را از دست بدهند. هیچ چیز بهتر از شناخت واقعی از موقعیت، مشکلات و آرزوهای یکدیگر، انسان ها را به هم نزدیک نمی کند. مرجان ساتراپی در مصاحبه اش اضافه می کند “اگر مردم بیایند و این فیلم را ببینند و بگویند این ها (ایرانی ها) هم مثل ما انسان هستند، فیلم موفق بوده است.” استقبال بی نظیر مردم فرانسه از فیلم (که به زودی به زبان انگلیسی و در آمریکا هم پخش خواهد شد) نشان از این موفقیت دارد.

پگاه فهیمی ، نقل از سایت شبکه زنان

توضیح : به نظر حقیر ، ذکر ۲ نکته در مورد فیلم ضروریست ، ابتدا اینکه به نظر میرسد واقعیات مربوط به رضا خان به نوعی تحریف شده باشد ، چطور ممکن است مردی بی سواد و نظامی به فکر جمهوری باشد ، چون در نظام به نوعی خودکامگی وجود دارد و من بودن ، در صورتی که جمهوری من تعریفی ندارد و به ما تبدیل می شود . مورد دوم در دربارۀ خانوادۀ مرجان است . آنطور که ما می فهمیم خانوادۀ مرجان کمونیست هستند یا حداقل چند عضوشان ، دقت شود به عمو آنوش ، مارکس و … پس نباید این نگاه را نگاه اکثریت مردم دانست .

Popularity: 2% [?]

ارسال شده در روزانه, معرفي فيلم ~ ۶ پاسخ

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل

{ سه شنبه،۹/بهمن/۱۳۸۶ }

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد کارگردان: اندرو دومینیک. فیلمنامه: اندرو دومینیک بر اساس داستانی از ران هنسن. موسیقی: نیک کیو، وارن الیس. ‏مدیر فیلمبرداری: راجر دیکینز. تدوین: کرتیس کلایتون، دیلن تیچنور. طراح صحنه: پاتریشیا نوریس. بازیگران: براد ‏پیت[جسی جیمز]، مری لوئیز پارکر[زی جیمز]، بروکلین پرولکس[مری جیمز]، داستین بالینجر[تیم جیمز]، کیسی ‏افلک[رابرت فورد]، سام راکول[چارلی فورد]، سم شپرد[فرانک جیمز]، گرت دیلاهانت[اد میلر]، پل اشنایدر[دیک ‏لیدیل]. ۱۶۰ دقیقه. محصول ۲۰۰۷ آمریکا. نام دیگر: ‏The Assassination of Jesse James‏. نامزد جایزه بهترین ‏بازیگر نقش مکمل مرد/افلک از انجمن منتقدان رسانه ها. برنده جایزه بهترین فیلمبرداری و نامزد جایزه بهترین ‏موسیقی و بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدین شیکاگو، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از مراسم انجمن ‏منتقدان دالاس فورت ورث، نامزد گولدن بهترین بازیگر نقش مکمل مرد/افلک، نامزد جایزه بهترین بازیگر/افلک و ‏بهترین فیلم سال از مراسم انجمن منتقدان فیلم لندن، برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از انجمن ملی منتقدان ‏آمریکا، برنده جایزره بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از انجمن منتقدان فیلم سن فرانسیسکو، برنده جایزه ‏بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و نامزد بهترین طراحی صحنه، بهترین فیلمبرداری و بهترین موسیقی از مراسم ‏ساتلایت، نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم اتحادیه بازیگران سینما، برنده جایزه بهترین بازیگر و ‏نامزد شیر طلایی از جشنواره ونیز. ‏

سال ۱۸۸۱٫ جسی جیمز ۳۴ ساله پس از ۱۴ سال غارت قطارها، بانک ها و دلیجان ها در حال کشیدن نقشه سرقتی ‏تازه و همزمان دور ماندن از تیر رس جایزه بگیرانی است که در صدد شکار اویند. همکار ثابت اش-برادر بزرگترش ‏فرانک او را ترک کرده تا زندگی آرامی برای خود دست و پا کند. جسی برای سرقت آخر نیاز به افرادی تازه دارد، اما ‏نمی داند به چه کسی می تواند اطمینان کند. تنها افراد در دسترس خلاف کارانی خرده پا به نام برادران فورد هستند، اما ‏اعتماد جیمز به رابرت فورد که خود را شیفته وی اعلام می کند، به بهای زندگی جسی جیمز تمام می شود.‏

چرا باید دید؟

یک وسترن زیبا، قوی، حماسی و شاعرانه درباره سرنوشت تراژیک مردی که هنوز بسیاری بر سر یاغی یا قهرمان ‏بودن وی اختلاف دارند. مردی که سرنوشتی همچون تراژدی های یونانی را زیست و از پشت توسط مردی که به او ‏اطمینان کرده بود، تیر خورد. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو یکی از بهترین نمونه ها برای بازیافت ژانری از دست رفته است، آن هم در ‏زمانه ای که به نظر می آید همه قصه ها دیگر گفته شده است. پس باید قصه های کهن را با توسل به ابزار روزآمد ‏روایت کرد. اتفاقی که در دهه ۱۹۷۰ برای گونه وسترن افتاد و کسانی چون رابرت آلتمن با مک کیب و خانم میلر، ‏ترنس مالیک با روزهای بهشت و دروازه بهشت، سام پکین پا با پت گرت و بیل د کید، کلینت ایستوود با جوزی ولز ‏یاغی، جان میلیوس با جرمیا جانسون و… کوشیدند تا خونی تازه در رگ های آن جاری کنند. ‏

سینمای آمریکا که همیشه از فقدان پیشینه تاریخی رنج برده، دستمایه لازم برای ساخت فیلم های تاریخی و حماسی- و ‏حتی در ابعاد بزرگ تر اسطوره سازی- را در میان حوادث دویست سال پیش جست و جو کرده است. بدیهی است در ‏سینمای کشوری که ژانر وسترن بومی ترین گونه آن محسوب می شود، قهرمانانی غیر از مردان قانون و یاغیان وجود ‏ندارند. سینمای آمریکا اما به یاغیان همیشه بیشتر دلبستگی داشته و کوشیده تا چهره ای اسطوره ای از آنان ترسیم کند. ‏افرادی همچون بیلی د کید قانون شکنی که اصولاً شکل گیری اسطوره اش را مدیون سینماست، یا بوفالوبیل که شهرت ‏سوئی در از میان بردن سرخ پوست ها و بوفالوها دارد، بل استار تنها یاغی زن در جمع مردان و از همه مهم تر جسی ‏جیمز که جوانمرگ شد[پدیده محبوب اسطوره سازان آمریکایی] و هنوز نزاع بر سر راهزن یا قهرمان بودنش ادامه ‏دارد. همه این افراد و بسیاری دیگر خیلی زود به سینما راه پیدا کردند. شاید بوفالو بیل و جسی جیمز خوش اقبال ترین ‏شان بودند. ویلیام فردریک کودی مشهور به بوفالوبیل که خود وارد حرفه سرگرمی سازی شده بود، بعدها نقش خود را ‏در برابر دوربین بازی کرد. چند سال پس از او، تنها فرزند جسی جیمز نیز نقش پدر را در دو فیلم بازآفرینی نمود و ‏اینک تعداد فیلم هایی که شخصیت جسی جیمز در آن به نوعی حضور داشته به رقم ۷۱ رسیده است. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو آخرین آنهاست که بر اساس رمان ران هنسن ساخته شده و قصد دارد تا ‏زندگی خصوصی مشهورترین یاغی آمریکایی به تصویر بکشد. اما بیهوده است اگر بگویم که فیلم به همان اندازه که به ‏جسی جیمز تعلق دارد، متعلق به رابرت فورد نیز هست. داستان دو مرد؛ یکی ترسو که در حسرت افسانه شدن می ‏سوزد و دیگری که افسانه است، اما می داند اینها را به قیمت چهره خشونت بارش و خونی که دستانش را سرخ کرده، ‏به دست آورده است. فیلم نمایشگر تلاقی راه این دو مرد است. نمی خواهم بر قضاوت شما قبل از دیدن فیلم تاثیر گذاشته ‏باشم، اما راهی که رابرت فورد ترسو برای به دست آوردن شهرت انتخاب کرد چیز تازه ای نبود. اتفاقی که بعدها در ‏حق خودش تکرار شد تا مردی دیگر لقب”قاتل مردی که جسی جیمز را کشت” به دست آورد!‏

اندرو دومینیک متولد ۱۹۶۷ ولینگتون، نیوزیلند است. اما از دو سالگی در استرالیا زندگی کرده و در سال ۱۹۸۸ از ‏مدرسه سینمایی سوینبورن شهر ملبورن فارغ التحصیل شده است. اولین فیلمش قصاب را در سال ۲۰۰۰ بر اساس ‏زندگی مارک براندون تبهکار بدنام استرالیایی ساخت که برای او بازیگر اول فیلمش-اریک بانا- شهرتی قابل توجه به ‏ارمغان آورد. ترور جسی جیمز پس از ۷ سال وقفه، دومین فیلم او محسوب می شود. فیلمبرداری ترور جسی جیمز در ‏سال ۲۰۰۵ تمام شد، اما تدوینش دو سال طول کشید. و زمانی به نمایش در آمد که دومینیک سرگرم کار روی سومین ‏فیلمش است. ‏

ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو یک وسترن ۳۰ میلیون دلاری است که سه نام بزرگ در تهیه آن سهم داشته ‏اند[براد پیت، ریدلی اسکات و تونی اسکات]. فیلمی که از نظر سبک تصویری بسیار شبیه به آثار ترنس مالیک از کار ‏در آمده و می تواند سرآغازی تازه برای ژانر وسترن باشد. پس غفلت از تماشای آن امری نابخشودنی است!‏
ژانر: زندگی نامه، جنایی، درام، وسترن.

برگرفته از روز آنلاین .

Popularity: 2% [?]

ارسال شده در معرفي فيلم ~ ۷ پاسخ